فرهنگ غنی اسلامی و فریضه نماز

مقاله

حجاب،گوهر ناب

 فواید حجاب  و عفاف

 

«یا ایها النبی، قل لازواجک و بنائک و نساء المؤمنین یدنین علیهنّّ من جلابیبهنّ ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفوراً رحیماً؛ ای پیامبر به زنان و دختران خود و به زنان مؤمن بگو روسری های بلند بر خود بیفکنند، این عمل مناسب تر است، تا (به عفت و پاکدامنی) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند و خداوند آمرزنده ی مهربان است» . (۱) (سوره احزاب، آیه ی ۵۹)


مفهوم حجاب


حجاب ، در لغت به معنای مانع و پرده و پوشش آمده است. حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بعد ایجابی و سلبی است. بعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است و این دو بعد باید در کنار یکدیگر باشند؛ تا حجاب اسلامی محقق شود. گاهی، ممکن است یک بعد باشد ولی دیگری نباشد که در این صورت، نمی توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می تواند اقسام متفاوتی داشته باشد، از جمله حجاب ذهنی، فکری و روحی، علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می کند، نام برده شده است، مثل حجاب و پوشش در نگاه که به مردان و زنان، در مواجهه با نامحرم توصیه شده است.
«
جلابیب» جمع جلباب، به معنای مقنعه ای است که سر و گردن را می پوشاند. (۲) و یا پارچه ی بلندی است که تمام بدن و سر و گردن را می پوشاند. (۳) مرحوم امین الاسلام طبرسی، در «مجمع البیان» ، در ذیل آیه می نویسد، «جلباب» عبارت از روسری بلند است که هنگام خروج از خانه، زنان به وسیله ی آن، سر و صورت خود را می پوشانند … مقصود این است که با روپوشی که زن بر تن می کند، محل گریبان و گردن را بپوشاند. با توجه به معانی جلباب و از جمله، این معنی که پارچه ی بلندی برای پوشیدن تمام بدن و سر و گردن است، در معنای امروزی، می توان پوشش «چادر» را با «جلباب» همانند و مشابه در نظر گرفت و از آن جا که در این آیه، به طور مشخص به استفاده ی زنان و دختران از جلباب اشاره شده است، می توان نتیجه گرفت که طبق فرموده ی رهبر معظم انقلاب اسلامی، چادر به عنوان یک حجاب برتر مطرح شده است.
پوشش، معرف شخصیت و عفت زن مؤمن است و موجب می گردد که افراد لاابالی جرأت نکنند به او جسارت کرده و به دید شهوت و هوسرانی به او بنگرند. این آیه، بیان می دارد: زنان مؤمن برای این که مورد آزار افراد هرزه قرار نگیرند، به گونه ای خود را بپوشانند که زمینه ای برای بی حرمتی به آنها فراهم نگردد.
خداوند در این فرموده اش، ابتدا فلسفه ی حجاب را تبیین می کند و با تهدید و زور، دستور حجاب را مطرح نمی کند و سپس، به بیان الگوی عملی پوشش، یعنی جلباب که پوشش خاص آن زمان بوده است، اشاره می کند. در اینجا، می توان نتیجه گرفت که برای ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش مناسب در جامعه، باید ابتدا پایه های اعتقادی و بینش افراد را نسبت به این موضوع، محکم کنیم و این، یعنی نهادینه سازی باورهای درست و فرهنگ سازی دقیق. بنابراین، تهدید و اجبار، هیچ گاه به عنوان اولین راهکار، اثر بخش نخواهد بود.
این آیه، به پیامبر فرموده است که ابتدا، به زنان و دختران خود و بعد، به زنان مؤمن بگو که حجاب را رعایت کنند. یعنی، در امر به معروف، اول از خودی ها و نزدیکان شروع کنیم، سپس به سراغ دیگران برویم. همچنین در احکام الهی ، تفاوتی میان همسران و دختران پیامبر، با دیگر زنان وجود ندارد . احکام دینی، باید مورد توجه و استفاده ی همه قرار گیرد. (۴)
هر پدیده ای، آثار و پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت. حجاب نیز، به عنوان یک راهکار عملی، آثار فردی و اجتماعی مختلفی را به دنبال خواهد داشت.

آثار و پیامدهای رعایت حجاب


الف- آثار فردی


در خصوص آثار فردی رعایت حجاب، می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
۱.
احترام به شخصیت زن، به واسطه ی رعایت حجاب، ۲. مصونیت ارتباطات زن با مردان غریبه، ۳. حفظ اعتقادات مذهبی برای افراد، ۴. حفظ عفت زن و جلوگیری از فساد و ناهنجاری.


ب – آثار اجتماعی


آثار اجتماعی رعایت حجاب فراوانند که برخی از آنها عبارتند از:
۱.
سلامت نسل جدید جامعه، ۲. پیشگیری از فساد اخلاقی، ۳. مبارزه با مظاهر بی دینی، ۴. حفظ کیان خانواده.
در این نوشتار، آیه ی ۵۹ سوره ی احزاب و نکات پیرامون آن را بررسی کردیم، اما در مورد انواع حجاب، با مطالعه ی کتب تفسیری و آیات قرآنی دیگر، مشخص می شود که انواع حجاب در قرآن، به سه بخش تقسیم شده است.

انواع حجاب قرآنی


  1. حجاب چشم


«
قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم؛ ای رسول، به مردان مؤمن بگو تا چشم ها را از نگاه ناروا بپوشند» . (سوره ی نور، آیه ی ۳۰)
«
قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ؛ ای رسول، به زنان بگو تا چشم ها را از نگاه ناروا بپوشند» . (سوره ی نور، آیه ی ۳۱)


  1. حجاب در گفتار


نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است.
«
فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض؛ زنها که نازک و نرم با مردان سخن نگویید، مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است، به طمع افتد» . (سوره ی احزاب، آیه ی ۳۲)


  1. حجاب رفتاری


نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه ای راه نروند که با نشان دادن زینت های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند.
«
و لا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود» . (۵) (سوره ی نور، آیه ی ۳۱)
از مجموع این مباحث، به روشنی استفاده می شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم، در خلال رفتارهای مختلف آنها، مثل نحوه ی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن، به منزله ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرمی است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند.
در انتها، این نوشتار را با بیان سخنانی از استاد شهید «مرتضی مطهری» که در تبیین فلسفه ی حجاب در اسلام، تلاش علمی فراوانی داشت، به پایان می رسانیم: «عده ای می گویند: چون حجاب، به معنی پرده است، اسلام خواسته است زن باحجاب باشد، یعنی همواره پشت پرده بوده و در عزلت و گوشه نشینی باشد، اما باید بدانیم آنچه درباره ی پوشش زن است کلمه «ستر» به کار می رود. پوشش زن، در اسلام آن است که در معاشرت با مردان، بدن خود را پوشانده و از جلوه گری، پرهیز کند» . (۶)

 

      

عفاف و حجاب در سیره حضرت زهرا (س)

 

روز ۲۱ تیر ماه به مناسبت یادآوری شهادت مروه شروینی در دادگاه آلمان که بیرحمانه به دست یکی از نژاد پرستان آلمانی در دفاع از حق خویش به شهادت رسید؛روز عفا ف وحجاب نام گذاری شد.از این روی مناسب است  نگاهی به عفاف وحجاب داشته باشیم.

عفاف و حجاب دو ارزش  اخلاقی در جامعه بشری بویژه جوامع اسلامی است که همواره در کنار هم و گاه به جای هم به کار رفته‌اند. با توجه به معانی ذکر شده، حجاب یک امر ظاهری و بیرونی است؛ یعنی در حقیقت پوشش ظاهری افراد، بویژه زنان را حجاب می‌گویند. اما «عفاف وحیا» ، یک حالت درونی است که انسان را از گناه وحرام باز می‌دارد و آثار آن در گفتار و کردار انسان نمود پیدا می‌کند. «حجاب» در حقیقت همان نمود «عفاف» در نوع پوشش است.

مسئله پوشش و حفظ عفاف خاص دنیای اسلام و حتی دنیای ادیان توحیدی نیست. براساس زمینه فطری، حتی جوامع اولیه و به دور از تمدن و مذهب هم آن را مورد توجه خود قرار داده اند.۱ ودر همه جوامع و ملل به
صورت های گوناگون، کم و بیش وجود داشته است، اما با آمدن اسلام این مسئله به عنوان یک حکم تکلیفی و ضروری برای زنان تعیین گردید.

بر مبنای دستورات اسلام هنگامی که زن پوشیده با وقار باشد ودر روابط اجتماعی جانب عفاف و پاکدامنی را رعایت کند، افراد مغرض، جرات نخواهند کردتا  وی شوند .۲ بر اساس فطرت وطبیعت انسانی، زنان از ازظرافت، لطافت و جاذبیت های خاصی برخوردار هستند که عمل ورفتار آن هامی تواند مردان، رابه سوی خود جذب کنند.هم چنان که در روایات آمده است: «المرئه ریحانه»۳  یعنی «زن هم چون ریحانه یا شاخه گلی، ظریف است»،اگر باغبان او را پاس ندارد، از دید و دست تعرض گلچین، مصون نمی ماند.

البته با بررسی آیات و روایات در می یابیم که رعایت  عفاف شامل مردان نیز می شودو نیز در لزوم رعایت عفاف، تفاوتی بین افراد زن ومرد وجود ندارد. ۴ اما به علت طبیعت وروحیه زنان،اسلام  برای آن که قدر و ارزش زن ها محفوظ باشد با مقرر داشتن حکم پوشش، زنان را از سهل الوصول بودن مصون داشته وبا حجاب محدوده مطمئن تری پیرامون او قرار داده است.۵ بنابراین برای سالم سازی جامعه باید به دنبال عفت عمومی باشیم تا حجاب آگاهانه گسترش یابدتاسلامت وامنیت اجتماعی در جامعه پایدارشود.

عفاف وحجاب در رفتار حضرت زهرا (س)

«عفاف و حجاب»  در رفتار فاطمه(س) نمود کاملی دارد که با افتخار می توان گفت که در میان زنان جهان  حضرت فاطمه ى زهرا (س) بسیار پاکدامن و عفیف بودند و در طول زندگى خویش،در خانه و خانواده و روابط اجتماعی  تجسم عینی حیا وعفاف  به حساب مى آمدند.

حضرت (س) اگرچه نمونه کامل یک زن مسلمان در تمام اوصاف و کمالات اسلامى به ویژه در حجاب و عفاف بود، ولى مسائل سیاسى و اجتماعى را نیز در مواقع حساس نادیده نمى گرفت،ودر صورت لزوم در اجتماع حضور می یافت وبه مبارزه می پرداخت وحتی در مجامع عمومى وخصوصی به مناظره نشست وبه روشنگری پرداخت، ولى در عین حال هرگز از پرده حجاب کامل و عفاف لازم بیرون نرفت.

حضرت زهرا(س) درتمام ابعاد بهترین سرمشق والگوی عملی برای جامعه امروز وفردا است. یعنی جامعه باید وضعیت عفاف و حجاب فاطمه(س)  را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد و به همان صورت عمل نماید. صدیقه طاهره وقتی وظیفه ایجاب می‌کند که سخن بگوید، با قاطعیت تمام سخنرانی می‌کند و آنجا که دیگر داعی ندارد برای اینکه با نامحرم بنشیند، مجلس را ترک می‌کند مراعات حفظ حریم حجاب به قدری دقیق و ظریف است، که ضروری است برای حفظ امنیت و ارتباطات اجتماعی و سلامت جامعه همگان در این مورد با نظر دقیق بنگرند.

 

 

 

مهمان نوازی فاطمه زهرا(س)

در دیدگاه اسلام معاشرت های اجتماعی درقالب دوستانه وصله رحم همواره مورد تاکید قرار گرفته است؛این ارتباط های اجتماعی امری غیر قابل اجتناب است .در سیره فاطمی نوع این ارتباط و رفت وآمدها رامشاهده می کنیم با این تفاوت که حضرت زهرا(س) در معاشرت ها حیا وعفاف را همراه باححاب و پوشش مناسب رعایت
می کردند.

مهمان نابینا

حضرت زهرا (س)  چنان حیا و عفاف را به عنوان یک این فضیلت ارزشی وکمال گرایانه  که مورد خواست و رضایت خداونداست را سرلوحه ى رفتار خویش قرار داده بود که از همه ى نامحرمان حتى از مردان نابینا نیز خود را مى پوشاند.

در روایت هاآمده است که مردی نابینا پس از اجازه گرفتن، وارد منزل امام علی(ع) شد. پیامبر(ص) مشاهده کردند که حضرت زهرا(س) برخاست، فرمودند: «دخترم! این مرد نابیناست.»قالت فاطمه(س): اِن لَم یَکُن یَرانِی فَانّی أرَآهُ وَ هُوَ یَشُمُّ الرِّیحَ؛پدر، اگر او مرا نمی‏بیند، من او را می‏نگرم! اگر چه او نمی‏بیند؛ اما بو را استشمام می‏کند!» ۷

رسول خدا پس از شنیدن سخنان دخترش فرمود: «شهادت می‏دهم که تو پاره تن من هستی.»۸

از این حدیث استفاده مى شود که دختر عالى قدر رسول خدا تا چه میزانى شرم و حیا داشت و چقدر از مردان بیگانه دورى مى جست؟ و تا ضرورتى نبود از کنار مردها نمى گذشت، هرچند تاریخ اذعان دارد که فاطمه (س) در مواقعی که لازم بود به میان جامعه آمده و سخنرانى کرده است.در این حدیث بیان حیا وعاف فاطمی مطرح است که از نظر روانشناسی نوع برخورد وحیا  وعفاف حضرت راکاملا نشان می دهد.

 

پوشش ساده

درسیره فاطمی عفاف و حجاب ،اصل غیر قابل تغییر است .هدف رعایت  پوشش  مورد نظر اسلام است که باساده ترین پارچه هم می توان عفاف وحجاب را داشت.در زندگی حضرت زهرا(س) تجمل و تبرج امری مذموم است که در اسلام ترد شده است.فاطمه(س) که دختر پیامبر(ص) و همسر علی (ع) است ،می توانست از
پارچه های زربفت و حریر ،نوع پوشش خود راانتخاب کند؛اما تاریخ اذعان دارد که فاطمه(س)در نهایت سادگی وخضوع چادری برسر داشت که شاید زنان دیگر مدینه هرگز چنین پوششی نداشتند.

اما از دیدگاه فاطمی نفس وجود حجاب  وحفظ آن در جامعه است که بتواند سرمشقی برای پایین ترین زندگی مردم هم باشد ؛که حجاب و عفاف مخصوص  سران یا عامه مردم نیست بلکه همه ی مردم در هر سطحی(فقیر یا ثروتمند) باید آن رارعایت کنند ،حتی اگر این چادر ،چادری وصله دار باشد.

پوشش زاهدانه حضرت زهرا(س) به این علت بود که با ساده زیستی خود زنان راازغلتیدن در دام تجمل ها و
تبرج ها ،بازدارندو در مرحله عمل ،ارزش ها و منزلت انسان را در تعالی روحی ومعنوی اثبات کنند. هم چنان که مقام معظم رهبری درخصوص ساده زیستی زهرا(س)ودرس گرفتن ازآن فرمودند:«ساده زیستى دختر پیامبر(ص)  یک نمونه براى زنان امروز جامعه مااست. ما روحیه مصرف گرایى را کنار بگذاریم و در زندگى به حد لزوم اکتفا کنیم و از افراط بپرهیزیم و آرزوهاى حقیر و کوچک را فداى ارزش هاى بزرگ بکنیم، نمونه کامل آن را در زندگى فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ مى توان در تاریخ مشاهده کرد.»۱۱

درخصوص چادرساده صدیقه طاهره از سلمان نقل شده است:« روزی حضرت فاطمه(س) را دیدم که چادری وصله‏دار و ساده بر سر داشت.در شگفتی ماندم و گفتم عجبا! دختران پادشاهان ایران و قیصر روم بر کرسی‌های طلایی می‏نشینند و پارچه‏های زربفت به تن می‏کنند، وه که این دختر رسول خداست! نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباس‌های زیبا!!

فاطمه(س) پاسخ داد: قالت: «یا سَلمانُ! اِنَّ اللهَ ذَخَّرَ لَنا الثِیّابَ وَ الکَراسِیَّ لِیَومٍ آخِرٍ.»۱۲

«ای سلمان! خداوند بزرگ، لباس‌های زینتی و تخت‌های طلایی را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است.»۱۳

اصل وتکلیف پوشش در اسلام امری موکد است ،در برخی آیات، قرآن زنان را مکلف می کند ، جاذبه ها و زینت های ظاهری و باطنی خود را آشکار نکنند ، مگر آنچه نمایان است .۱۴ آنها باید پوششی مناسب که تمام گردن و سینه و اندام ها و زینت های پنهان آنها را مستور کند داشته باشند که موجب تهیج شهوت مردان نگردد و موجب آزار و اذیت خود توسط افراد بیمار دل را فراهم نکنند. ۱۵کردار و راه رفتن آنها نیز باید به دور از
جلوه گری، خودنمایی و جلب توجه باشد .

در نظام مقدس اسلام ، این امور کاملاً حکیمانه و به مصلحت زن و اجتماع وضع گردیده است.با دقت در سیره حضرت زهرا (س)آن اسوه به تمام معنا در می یابیم که ایشان آیینه تمام نمای حجاب وعفاف اسلامی است وهدف پوشش زن بوده است نه تبرج و خودنمایی بالباس های زینتی و…!!

 

این روایت ها بر این نکته تاکید داردحجاب در اسلام هرگز مانع حضور زنان درعرصه جامعه و فعالیت های فرهنگی واجتماعی ومانع رشد استعدادهای علمی و توانایی های زنان نیست؛بلکه می خواهد این حضور در حریم امن اجتماعی عمل شودوبیان می دارد که حجاب  احترام وعزت ایجادمی کند. واعتبار معنوی حضرت زهرا(س) بقدری بود که شمعون یهودی باکمال رضایت واحترام ،چادروصله دارحضرت را می گیرد و دربرابراین عظمت روحی وایثارحضرت زهرا(س)سربرسجده می گذاردو مسلمان می شود.

نتیجه

احکام و دستوراتی که اسلام در سیره معصومین و حضرت زهرا(س)الگوی عملی جوامع  قرار داده،همه و همه بیانگر توجه دقیق و موشکافانه اسلام نسبت به سلامت جامعه و فرد می باشد.در روابط اجتماعی عفاف وحجاب رمز بهداشت وسلامت روانی جامعه است ویکی از ارزش‏های والای انسانی و اسلامی که سرچشمه ارزش‏های دیگر، و موجب آثار درخشان معنوی است، که می‏توان آن ها را از پایه‏های اخلاق و صفت کلیدی برای عقب زدن رذایل  در روابط اجتماعی و سوق دهنده به سوی تکامل و درجات عالی و کمالات متعالی زنان ومردان در جامعه دانست.

در بین مسائل مختلف اخلاقی واجتماعی خانواده ،رعایت عفاف وحجاب زنان و  مردان، ونحوه
ارتباط های اجتماعی  از مسائل مهمی است که متاسفانه امروز در جوامع با  تهاجم و شبیه خون فرهنگی مورد  غفلت و تسامح و تساهل  قرار گرفته است وبنیان خانواده واجتماع را مورد هجمه قرار داده است.وضعیت موجود در روابط اجتماعی و خانوادگی نشان می دهد که نوعی انحراف از فطرت  زنان ومردان  ایجادشده است  که ماحصل آن گامی به سوی بی بند و باری و فساد در روابط اجتماعی است.

جهت حل معضلات ومشکلات اجتماعی نیازبه الگوی عملی برای زنان ومردان است که با پیروی ازاین الگو وهمانند سازی می توانند مسیرهدایت وسعادت وآرامش را به دست آورند.با توجه به وضعیت عفاف وحجاب در جامعه امروزوآشنایی با سیره فاطمه(س) والگوگیری در گفتار ورفتار ورعایت عفاف در روابط اجتماعی ،بسیار ضروری وحیاتی است.

شناخت ومعرفت فاطمی نشان می دهد که درسیره  وروش آن حضرت حفظ ححاب وعفاف اصلی  مهم است که هرگز مانع فعالیت های اجتماعی  نمی شود؛بلکه بی مبالاتی درحفظ ورعایت عفاف وحجاب و خودنمایی وتبرج و اختلاط بی جادر معاشرت ها ممنوع ومذموم است.واین که حکم عفاف وحجاب برای شناخته شدن زن به عفاف و پاکی و امنیت او از آزارواذیت های اجتماعی  الزامی شده است. اسلام می خواهد باتدبیرودرایت زن ومرددر روابط اجتماعی با هم مرتبط باشند تا نگاه انسانی و بستر تکاملی در جامعه فراهم شود وجسم ها در دید قرار
نگیرد ،بلکه معرفت و انسانیت وارزش هادر معاشرت ها حاکم شود.

 

محوریت نماز در اسلام

نویسنده: آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

 


از مهم ترین عبادات در اسلام نماز است؛ تا جایی که در لسان روایات از آن با عنوان عمود و ستون نگه دارنده ی دین خدا یاد شده است. امام باقر علیه السلام می فرمایند: الصَّلاهُ عَمُودُ الدِّینِ مَثَلُهَا کَمَثَلِ عَمُودِ الْفُسْطَاطِ اِذَا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَوْتادُ وَ الاَطْنابُ وَ‌ اِذا مالَ العَمُودُ وَ انْکَسَرَ لَمْ یثْبُتْ وَتِدٌ وَ لَا طُنُبٌ؛ (۱)«نماز ستون نگه دارنده ی خیمه ی دین اسلام است؛ مانند عمود و ستون خیمه است. اگر برقرار و ثابت بنماند بقیه ی میخ ها و طناب ها هم برقرار خواهند ماند و اگر کج یا شکسته شود، هیچ میخ و طنابی برقرار نمی ماند، و در نتیجه خیمه ای برپا نخواهد ماند».
در تعبیری دیگر فرمودند: اِنَّ اوَّلَ مَا یُحَاسَبُ بِهِ العَبْدُ الصَّلاهُ فَاِنْ قُبِلَت قُبِلَ مَا سِوَاهَا؛ (۲) «اولین پرسش از بنده ی خدا در روز حساب، پرسش از نماز است. اگر نماز مورد قبول واقع شود، بقیه ی اعمالش مقبول خواهد بود».
از این دست بیانات حکیمانه ی اهل بیت علیهم السلام به خوبی می توان به اهمیت فوق العاده ی نماز نسبت به دیگر عبادات پی برد.
شاید یکی از وجوه اهمیت نماز در بین عبادات، بُعد تمرینی آن باشد؛ گو اینکه همه ی عبادات به نوعی دارای بُعد تمرینی اند، اما این بُعد در نماز، روشن تر و در عمل دارای تأثیر بیشتر و عمیق تری است. یکی از ابعاد تمرینی در نماز مسئله ی مراعات اوقات نماز است. یکی از بهترین طرق موفقیت در هر برنامه ی کاری، رعایت نظم و انضباط در آن برنامه است. رعایت نظم و انضباط جز با رعایت وقت و برنامه های زمانی آن برنامه میسر نمی شود. سهل انگاری و عدم اهتمام به آن، تمام برنامه را تحت تأثیر قرار خواهد داد و آنها را با تعطیلی و شکست مواجه خواهد ساخت.
توجه فوق العاده به اوقات نماز و اهتمام به اقامه ی نماز در اول وقت و در وقت فضیلت، خود یک برنامه ی تمرینی قوی و تأثیرگذار برای انسان سالک الی الله است. رعایت این امر انسان سالک را منضبط و منظم بار خواهد آورد و او را نسبت به رعایت امور دیگر ترغیب خواهد کرد.
به همین دلیل امام سجاد علیه السلام از خدای متعال توفیق اهتمام به شئون نماز، از جمله اوقات نماز را درخواست کرده اند: اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَقِفْنَا فِیهِ عَلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ بِحُدُودِهَا الَّتِی حَدَّدْتَ وَ فُرُوضِهَا الَّتِی فَرَضْتَ؛ «بار پروردگارا، بر محمد و اهل بیتش درود فرست، و ما را بر زمان های نمازهای پنج گانه آشنا بفرما. به ما توفیق ده تا حدود شرعی نماز را مراعات کنیم و بر واجبات آن محافظت داشته باشیم».(۳)
ایشان در این عبارت تلویحاً به آیاتی از قرآن کریم اشاره دارند که در آن بر حفظ اوقات نماز تأکید شده است:
حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَ الصَّلاَهِ الْوُسْطَى وَ قُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ‌؛ (۴) بر [اوقات] نمازها و نماز میانه مراقبت کنید و خاضعانه برای خدا به پا خیزید. قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ‌ * وَ الَّذِینَ هُمْ… عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ‌؛ (۵) بی شک مؤمنان رستگاران اند؛ آنان که… بر ‍[اوقات] نمازهاشان حافظ و نگاهبان اند.
این تأکیدها و تصریح ها شاید به دلیل اهمیت بسزایی است که رعایت دقیق اوقات نماز در برنامه های تربیتی و تمرینی دارد. به دلیل همین تأکیدها در آیات قرآن و روایات معصومین علیه السلام، بزرگان، علمای اخلاق و اصحاب کرامات و مکاشفات، برای آن ارزش بسیاری قایل بوده اند. آنان به دلیل رعایت این امر مهم در نماز، آثار عجیبی را نقل کرده اند؛ گو اینکه برخی از این امور عجیب، فراتر از احکام فقهی است، اما از مجموع این تأکیدات و آثار عجیب می توان دریافت که رازهایی در این امر مهم نهفته است که ما از آنها بی خبریم.
از علمای بزرگ شیعه و اولیای الهی عبارات مختلف و تعبیرات عجیبی درباره ی رعایت اوقات نماز، به ویژه اقامه ی نماز در اول وقت یا وقت فضیلت، نقل شده است. یکی از ساده ترین تعابیر، که یکی از علمای بزرگ معاصر (۶) نقل کرده، این است که فرمودند: «اگر کسی وقت نماز را رعایت کند و آن را در اول وقت به جای آورد و با خدا عهد ببندد که نمازش را اول وقت بخواند، من تعهد می کنم که به مقامات بسیار عالی نایل بشود».
آن بزرگوار در مقام تأکید بر مضامین بلند این آیه، به شاگردانشان مانند علامه طباطبایی رحمه الله علیه و بعضی بزرگواران دیگر، تعهد به اقامه ی نماز اول وقت را در برابر تعهد ایشان بر رسیدن به عالی ترین مقامات معنوی، توصیه می فرمودند.
رعایت وقت نماز به قدری اهمیت دارد که نه تنها با بسیاری از عبادات و ریاضات قابل مقایسه نیست، بلکه برتر است. البته این مقامات بلند معنوی و اسراری که در این عبادات و رعایت موازین آن نهفته است، حقایقی است که انسان خود باید با عمل به آن، آنها را دریابد و درک و فهم آنها برای دیگران مشکل، بلکه غیرممکن است، و به همین دلیل یکی از استادان بزرگ (۷) می فرمودند: «تا آدم خودش این مسئله را رعایت نکند و مقید نباشد که نمازش را اول وقت بخواند، نخواهد دانست که در تعالی روح انسان و تقرب به خدای متعال چه تأثیری دارد و سرّ این حقیقت را نخواهد فهمید».
مطلب دیگری که باید از خداوند درخواست کرد توفیق اقامه ی نماز به همان شیوه ی مطابق با سنت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم است؛ به گونه ای که شرایط، اجزا، ارکان و خلاصه کمّ و کیف نماز به هیچ روی تغییر نیابد. فقهای بزرگوار در کتاب الصلاه به برخی از این امور اشاره کرده و بیان فرموده اند که حتی اگر ذکری که وارد نشده است، در نماز به قصد ورود خوانده شود، بدعت و حرام است و به جای آنکه عبادت باشد، مصیبت خواهد بود.
گو اینکه قبل از حادثه ی عجیب معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، ایشان عبادات و خضوع و خشوعی زایدالوصف در پیشگاه خداوند داشته اند، اما تشریع نماز به کیفیتی که توصیه و امر فرمودند، (۸) در معراج به ایشان تعلیم داده شد. (۹) این حادثه نشان از اهمیت جایگاه نماز در پیشگاه خداوند دارد؛ چرا که تشریع کننده ی آن خداوند، و بهترین نمازگزارش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و بهترین محل تشریع آن معراج است. به یقین می توان ادعا کرد شیوه ای که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای اقامه ی نماز توصیه شده، بهترین شیوه ی ممکن است؛ وگرنه خداوند آن را به رسولش تعلیم نمی داد. به هر حال، تقیّد آن حضرت و ائمه ی معصوم علیهم السلام و اولیای الهی به اقامه ی نماز با رعایت تمام حدود و شرایط و با رعایت اوقات خاص، نشان از اهمیت فوق العاده ی نماز دارد.
بنابراین با این مسئله ی بسیار مهم نمی توان به سادگی برخورد کرد. نمی توان از پیش خود و سلیقه ای آن را کم و زیاد کرد؛ مثلاً نمی توان بی دلیل و مدرک گفت که اگر به حالت تکتّف (۱۰) نماز بخوانیم، مؤدبانه تر خواهد بود! مگر ما شیوه ی ادب در عبادت را بهتر از خدا می دانیم؟! (۱۱) بنابراین، اگر کسی این حالت تکتّف و دست بستن در نماز را به قصد تشریع و ورود انجام دهد، مرتکب گناهی بزرگ شده است. در بعضی از روایات این بدعت گذاری مساوی با کفر و شرک قلمداد شده است. (۱۲) البته این مسئله [کفر و شرک] متوجه بدعت گذاران و برخی علمای مسلمان است و شامل عامه ی مردم که به خیال سنت بودنِ تکتّف در نماز به آن مبادرت می کنند و متوجه بدعت بودن آن نیستند، نخواهد شد.
به دلیل حساسیت این امور در نماز است که امام سجاد علیه السلام در عباراتی که از ایشان نقل شد از خداوند توفیق اقامه ی نماز را به شیوه ای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تشریع فرموده و سنت مبارک ایشان بوده است، درخواست کرده اند. حضرت در این دعا، علاوه بر مداومت بر اصل نماز، رعایت سنت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم در تمام اجزا و شرایط نماز، مانند رکوع، سجود، اذکار، قرائات، ارکان و دیگر امور را در نماز از خداوند درخواست فرمودند. ایشان در نهایت از خداوند می خواهند که نماز را با خشوع و خضوع تمام اقامه کنند. تقریباً تمام این امور، چه اصل اقامه ی نماز و چه امور و جزئیات مربوط به آن، در قرآن نیز آمده و بر رعایت آن تأکید شده است. در مورد رعایت و مواظبت اصل نماز می فرماید: حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَ الصَّلاَهِ الْوُسْطَى وَ قُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ‌. (۱۳)
در مورد خشوع و خضوع در نماز می فرماید: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ‌ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ‌ … وَ الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ‌. (۱۴)
همچنین درباره ی نوع ارتباط انسان های دارای قلب خاشع با نماز می فرماید: وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاَهِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ‌. (۱۵)

پی‌نوشت‌ها:

۱. محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج۴، ص ۲۷.
۲.
عَنْ ابِی بَصیر قالَ: سَمِعْتُ اَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «کُلُّ سَهْوٍ فِی الصَّلاهِ یَطرَحُ مِنهَا غَیرَ أنَّ اللهَ تَعَالی یُتِمُّ بِالنَّوافِلِ إنَّ أوَّلَ مَا یُحاسَبُ بِهِ العَبْدُ الصَّلاهُ فَإنْ قُبِلَت قُبِلَ مَا سِواهَا إنَّ الصَّلاهَ اِذَا ارْتَفَعَت فِی اَوَّلِ وَقْتِهَا رَجَعَت اِلَی صَاحِبِهَا وَ هِیَ بَیْضاءُ مُشْرِقَهٌ تَقُولُ حَفِظتَنِی حَفِظَکَ اللهُ وَ اِذا ارْتفَعَتْ فِی غَیْر وَقْتِها بِغَیْرِ حُدُودِها رَجَعَتْ اِلَی صَاحِبَها وَ هِیَ سَوْداءُ مُظْلِمَهٌ تَقُولُ ضَیَّعْتَنِی ضَیَّعَکَ اللهُ» (ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی، اصول کافی، ج۳، ص ۲۶۸).
۳.
دعای چهل و چهارم صحیفه ی سجادیه
۴.
بقره (۲)، ۲۳۸.
۵.
مؤمنون (۲۳)، ۱ و ۹.
۶.
حضرت آیت الله آقا سیدعلی آقا قاضی طباطبایی رحمه الله است.
۷.
احتمالاً مراد حضرت آیت الله آقا سیدعلی آقا قاضی طباطبایی رحمه الله بوده باشد.
۸.
قال صلی الله علیه و آله و سلم: صَلُّوا کَما رَأیْتُمُونِی أصَلِّی (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، ج۸۲، ص ۲۷۹).
۹.
ر.ک: همان، ج۲۵، باب ۳، ص ۹۸.
۱۰.
یعنی دست بسته نماز خواندن (مثل اهل سنت)
۱۱.
اگر با نماز برخوردهای سلیقه ای شود، ممکن است کسی هم بگوید بر اساس روایات، بهترین حالتی که انسان را به خدایش نزدیک می کند و موجب خشنودی او می شود، حالت سجده است؛ پس ما نماز و اذکار و اوراد آن را در حال سجده بخوانیم؛ دیگر قیام، قعود، رکوع و … لازم نیست! یا در ماه رمضان که بهار قرآن است، همه ی نماز را فقط قرآن بخوانیم! یا برخی اشعار عرفانی را به نماز اضافه کنیم!و
۱۲.
ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، ج۲، ص ۳۰۳، روایت ۳۹.
۱۳.
بقره(۲)، ۲۳۸.
۱۴.
مؤمنون (۲۳)، ۱ و ۹.
۱۵.
بقره(۲)، ۴۵.

منبع مقاله: مصباح یزدی، محمدتقی، (۱۳۹۱)، صهبای حضور(شرح دعای چهل و چهارم صحیفه ی سجادیه)، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله علیه، چاپ اول.

رسانه و تربیت دینی (با تأکید بر تبلیغ و آموزش نماز)

نویسنده: دکتر حکیمه سادات شریف زاده(۱)

 

چکیده

مقاله حاضر به بررسی نقش رسانه در تربیت دینی، با تاکید برآموزش و تبلیغ نماز می پردازد. نماز برای دستیابی به هدف نهایی تربیت اسلامی، بهترین وسیله است. موضوع بحث این نوشتار مربوط به استفاده از روش های تربیت دینی در رسانه ملی (تلویزیون) برای سوق دادن کودکان و نوجوانان به نماز است. از جمله این شیوه ها، روش اعطای بینش و روش دعوت به ایمان در رسانه است. در این باره، براساس تاثیر عامل انگیزش، دیدگاه دو تن از روان شناسان (مزلو و کلبرگ) مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین به روش های تلقین و القا، اسوه سازی، آراستن ظاهر، تزیین کلام و زمینه سازی اشاره می شود. در مورد موضوع زمینه سازی، عوامل ایجاد کننده دقت از دیدگاه روان شناسی بیان می شود، که می تواند در تربیت دینی از طریق رسانه موثر واقع شود. در انتها پس از نتیجه گیری، راهکارهای عملی در باب تبلیغ و آموزش نماز در رسانه، با توجه به ارکان ارتباط (فرستنده پیام، مخاطب، پیام، روش و ابزار ارتباط) ارائه می شود.

کلید واژگان:

تربیت دینی، رسانه، تبلیغ نماز.

مقدمه

رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی، در عصر حاضر تحول چشمگیری یافته اند. در میان رسانه هایی چون سینما، رادیو، تلویزیون، ماهواره و شبکه های اینترنت، تلویزیون تاثیر فراوانی بر شکل گیری افراد اجتماع دارد. از طریق تلویزیون می توان به مقاصد گوناگونی نظیر اطلاع رسانی، تعلیم و تربیت، اندیشه پردازی (فرهنگ سازی)، و افزایش آگاهی های اجتماعی نزدیک شد. هر اندازه که رسانه به بهترین شکل به کار گرفته شود، منابع و فواید آن در زمینه کمک به رشد صحیح و سالم افراد و تحول و پیشرفت جامعه به سوی کمال مطلوب بیشتر است. برنامه هایی که از رسانه ملی (تلویزیون) پخش می شود، موجب تحکیم خانواده و ترویج و انتشار مسائل دینی می شود.
بسیاری مواقع افراد جامعه، اطلاعاتی در یک زمینه دارند و فواید کاری را می دانند، اما از انجام آن غفلت می کنند و یا موفق به انجام آن نمی شوند. عده ای نیز با وجود آگاهی داشتن به طور عمد اقدام نمی کنند و خلاف آن عمل می کنند. پس رسانه با چند دسته خانواده مواجه است: خانواده های بی اعتقاد به مسائل مذهبی، خانواده های غیر مذهبی که می توان با دلایل منطقی آنها را توجیه کرد، خانواده های مذهبی ناآگاه و خانواده های مذهبی توانمند و آگاه. بنابراین برنامه ها باید طوری باشند که نماز خواندن در خانواده های مذهبی را تحکیم و خانواده های ناآگاه را با دلایل منطقی توجیه کند. این امر در تلویزیون از طریق روش های مستقیم و غیر مستقیم امکان پذیر است.
در این مقاله کوشش شده است که این شیوه ها در رسانه ملی (تلویزیون) تجزیه و تحلیل شوند و راهکارهای عملی در این زمینه ارائه شود. به همین منظور ابتدا اشارات کوتاهی به اهمیت نماز در قرآن و حدیث می شود و سپس اصول و روش های تربیتی نماز در رسانه بررسی می شود و در نهایت نتیجه گیری لازم به عمل می آید.

اهمیت نماز در قرآن و حدیث

خداوند در قرآن می فرماید: وَ أَقِمِ الصَّلاَهَ إِنَّ الصَّلاَهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ؛ (عنکبوت، ۴۵) «و نماز را به جای آر، که همانا نماز شما را از هر کار زشت و منکر باز می دارد».
سیاق آیه نشان می دهد که طبعیت نماز، بازداری از فحشا و منکر است؛ زیرا نماز مشتمل بر ذکر خداست و این ذکر اولا ایمان به وحدانیت خدای تعالی و رسالت و جزای روز قیامت را به نمازگزار تلقین می کند، و به او می گوید که خدای خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار ده، از او استعانت بنما و درخواست کن که تو را به سوی صراط مستقیم هدایت کند؛ و ثانیاً او را وادار می کند که با روح و بدنش متوجه ساحت عظمت و کبریایی خدا شود، و پروردگار خود را با زبان حمد و ثنا و تسبیح و تکبیر به یاد آورد. افزون براین او را وادار می کند که خود را از آلودگی بدنی و روحی پاک کند (طباطبایی، ۱۳۷۰، ج۱۶).
خداوند در آیه ای دیگر می فرماید: وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاَهِ؛ (بقره، ۴۵) «و از خدا به صبر و نماز یاری جویید».
در جایی که انسان به تنهایی نتواند از عهده مشکلات و حوادث برآید، مددکاری جز خدا نیست، با اتصال و توجه به ذات مقدس پروردگار و با صبر و شکیبایی می توان مشکلات را از سر راه برداشت (طباطبایی، ۱۳۷۰، ج۱).
پیامبر گرامی اسلامی می فرماید: احب الاعمال الی الله الصلاه لوقتها ثم برّ الوالدین ثم الجهاد فی سبیل الله (نهج الفصاحه، حدیث ۷۰)؛ «بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است، آنگاه نیکی با پدر و مادر، آنگاه جنگ در راه خدا».
حضرت علی (علیه السّلام) در نهج البلاغه می فرماید: تعاهدوا امر الصلاه و حافظوا علیها و استکثروا منها؛ و تقربوا بها (نهج البلاغه، کلام ۱۹۹)؛ «امر نماز را مراعات و آن را محافظت کنید و بسیار به جای آورید و به وسیله آن به خدا نزدیک شوید».
امام باقر(علیه السّلام) در حدیث مفصلی، وظایف اولیا را در تربیت ایمانی بیان فرموده است: در سه سالگی کلمه توحید (لا اله الله) را به طفل بیاموزند و در چهار سالگی «محمد رسول الله» را به او یاد بدهند و در پنج سالگی رویش را به قبله متوجه کنند و به او بگویند که سر به سجده بگذارد، و در شش سالگی کامل، رکوع و سجده صحیح را به او بیاموزند، در هفت سالگی به او بگویند دست و رویت را بشوی و نماز بگزار (فرید، ۱۳۶۸).
قال الصادق (علیه السّلام) فی حدیث: ان ملک الموت یدفع الشّیطان عن المحافظ علی الصلوه و یلقّنه شهاده ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله فی تلک الحاله العظیمه، (من لایحضره الفقیه، ج۱)«امام صادق (علیه السّلام)» در روایتی فرمودند: ملک الموت به هنگام قبض روح، شیطان را از آن که بر نمازش محافظت داشته دفع می کند، تا نتواند به مسافر با ایمان جهان آخرت ضرر برساند، و در آن حالت هولناک، شهادت به توحید و رسالت را به او تلقین می کند».
قال الصادق(علیه السّلام) اول ما یحاسب به العبد الصلوه فان قبلت قبل سائر عمله و اذا ردّت ردّ علیه سائر عمله؛ (وسائل الشیعه، ج۳) «امام صادق (علیه السّلام): اول برنامه ای که انسانی به آن محاسبه می شود نماز است؛ اگر پذیرفته شود بقیه اعمال او نیز پذیرفته می شود، و اگر مردود شود سایر اعمال او نیز مردود می شود».
در اینجا پس از بیان اهمیت نماز در قرآن و حدیث، اشاراتی به اصول و روش های تربیت اسلامی در مورد موضوع نماز می شود.

روش اعطای بینش و دعوت به ایمان در رسانه

یکی از اصول مهم تربیت اسلامی، اصل تحول باطن است. اصل «تحول باطن» بیانگر آن است که در تربیت باید به فکر تحول درونی بود، و از راه تغییر در درون فرد، زمینه برای تغییر رفتارها فراهم می شود. با استفاده از دو روش اعطای بینش و دعوت به ایمان، تلقی آدمی از امور، دگرگون می شود. ایجاد دگرگونی در تلقی افراد، از جمله
لوازم قطعی تغییر رفتارها و اعمال آنهاست. بینش نوعی آگاهی عمیق و گسترده است و از این رو آدمی را با واقعیت مورد نظر کاملاً پیوند می دهد (باقری ، ۱۳۸۵).
در باب نماز چنین بینشی در رسانه باید به وجود بیاید، و یا بینش های فرد تصحیح شود. نیت نماز از عهده کسانی بر می آید که به مرتبه ای از تحول بینش رسیده باشند. البته بینش به تنهایی کارساز نیست؛ به دلیل آنکه در بسیاری مواقع افراد اطلاعات و بینش هایی دارند، ولی در عملشان چیزی ظهور نمی کند. در اینجا روش دعوت به ایمان، تاثیر خود را بیشتر نشان می دهد.
شناختی که از نماز یا هر کار خوب به دست می آید. وقتی منجر به عمل خواهد شد که به مرحله ایمان برسد. برانگیزاننده و محرک انسان به سمت عمل، ایمان است. از نظر قرآن جایگاه علم، ذهن و اندیشه و جایگاه ایمان، قلب است؛ پس قلب ها را باید به سمت نماز متمایل کرد.

ایجاد انگیزش در نماز

در روش دعوت به ایمان، علم تازه ای به انسان داده نمی شود، بلکه فرد به التزام به آنچه می داند، انگیخته می شود. همین انگیختن، فرد را به حرکت درمی آورد. ایمان در یک مرحله به قلب وارد و در مرحله دیگر در آن ثابت می شود.
بنابراین در مورد این روش باید از بحث انگیزه در روان شناسی استفاده کرد. اینکه چه انگیزه هایی برای انسان نمازگزار وجود دارد و تجلی این انگیزه برای فرد چگونه است، باید بررسی شود.
انگیزه در روان شناسی عبارت از عاملی درونی است که انسان را در جهت رسیدن به هدفی تجهیز می کند؛ مانند انگیزه های فیزیولوژیک، انگیزه های اجتماعی و فردی و انگیزه های متعالی. در باب نماز باید انگیزه های متعالی را پرورش داد، تا فرد در سطوح پایین تر انگیزه ها توقف نکند.

دیدگاه مزلو

آبراهام مزلو یکی از روان شناسانی است که در مورد انگیزش و سلسله مراتب نیازها، تحقیقات بسیار انجام داده است. به نظر مزلو انگیزه آدمی، نیازهای مشترک و فطری است که در سلسله مراتبی از نیرومندترین تا ضعیف ترین نیاز قرار می گیرد. شرط مهم دست یافتن به تحقق خود، که در آخرین طبقه از نیازهای آدمی قرار می گیرد، ارضای چهار گروه از نیازهاست که در سطوح پایین تر از این سلسله مراتب قرار گرفته اند و عبارت اند از: نیازهای جسمانی، نیازهای ایمنی، نیازهای محبت و احساس وابستگی، و نیاز به احترام. در اصطلاح روان شناسی مزلو، فرد خودشکفته به مرحله نیازهای وجودی می رسد. او نیازهای اساسی را پشت سر گذاشته است و انگیزه اصلی اش فرانیازها یا ارزش های وجودی است. خودشکوفایی در طول زندگی، پیوسته سیر صعودی دارد (شکرکن، ۱۳۷۲).
در مورد نماز و ارزش های دینی باید مسئله انگیزه های متعالی و سلسله مراتب نیازها در روان شناسی را، متخصصان فن در تنظیم برنامه ها به دقت بررسی کنند.

دیدگاه کلبرگ

کلبرگ نیز یکی از روان شناسانی است که به وجود سطحی متعالی و جهان شمول اشاره کرده است. کلبرگ معتقد است استدلال در مورد مسائل اخلاقی، در پنج مرحله تحول پیدا می کند. بنابر دیدگاه کلبرگ، برای رسیدن به مرحله بالای قضاوت اخلاقی، فرد علاوه بر توانایی استدلال منطقی باید قادر به درک دیدگاه دیگران باشد و گرنه در سطوح پایین قضاوت اخلاقی باقی خواهد ماند (kohlberg, 1976).
کلبرگ مراحل رشد اخلاق را در سه سطح مطرح می کند: ۱. سطح اخلاق پیش قراردادی؛ ۲. سطح اخلاق قراردادی؛ ۳. سطح اخلاق فوق قراردادی. در سطح اول، رفتار اخلاقی کودک بر اساس دوری از تنبیه و گرفتن پاداش بیان می شود. می توان رفتار
کودک را مطابق پیامدهای مادی آن رفتار (تنبیه و تشویق) یا برحسب قدرت کسانی که قانون را برای کودک می سازند (معمولا پدر و مادر) تفسیر کرد. در این دوره، اخلاق هنوز درونی نشده است. در سطح دوم، رفتار اخلاقی فرد برای سازگاری و هماهنگی با نظم اجتماعی و تمایل برای حفظ این نظم است. کودک در این دوره با والدین خود همانندسازی می کند، و معیارهای اخلاقی در او درونی نشده است. در سطح سوم، استدلال ها و قضاوت های اخلاقی افراد درونی می شود و رفتار اخلاقی، با رمزی اخلاقی درونی شده هدایت می شود. اخلاق در این دوره براساس اصولی جهانی و برتر از قراردادهای اجتماعی است (جمعی از مولفان، ۱۳۷۰).
بنابراین در تنظیم برنامه هایی که جنبه اخلاقی و مذهبی دارند، به دیدگاه روان شناسانی مانند کلبرگ باید توجه کرد.
برنامه های مربوط به کودکان زیر هفت سال، براساس اخلاق پیش قراردادی است و از جایزه و تشویق بیشتر می توان استفاده کرد. در بچه های بین هفت تا دوازده ساله، مرحله اخلاق، پسر خوب – دختر خوب بودن است. برای همین توجهات و تشویقات از سوی مربیان، حتی به طور زبانی و شفاهی موثر است. در مرحله نوجوانی، اخلاقی برپایه قانون و نظم است. از این راه می توان وارد شد و تاثیرات مسائل مذهبی، از جمله نماز را در این خصوص به آنان یادآوری کرد.
سطح اخلاق برتر از قراردادی، زمانی در فرد رشد می کند که توانایی کافی برای تفکر انتزاعی و مجرد پیدا کرده باشد و به آخرین مرحله از رشد ذهنی اش رسیده باشد. برنامه های جوانان در مورد نماز می تواند همراه با استدلال منطقی، به گونه ای عمیق تر از مراحل قبل باشد. در واقع سال های کودکی بیشتر صرف ایجاد عادات خوب اخلاقی و یا رفتارهای مذهبی می شود و از نوجوانی به بعد، دلایل جنبه عقلانی تر پیدا می کنند، تا دوره جوانی که بررسی آثار نماز خواندن، در بحث های حتی مستقیم بسیار موثر خواهد بود. هر چند در ضمن برنامه های غیر مستقیم؛ مثلا از طریق فیلم ها می توان به آثار مثبت نماز
خواندن در رفتار و سرنوشت افراد پرداخت، روش های مستقیم نیز در این زمینه کارساز خواهد بود؛ چون در بسیاری از موارد نوجوان و جوان شناخت کافی ندارد و کتب مناسب در این مورد به راحتی در دسترس این گروه سنی قرار نمی گیرد، و چه بهتر که این اطلاعات و دانش ها از طریق برنامه های تلویزیون با در نظر گرفتن علایق و رغبت ها و هیجانات ویژه دوره نوجوانی و جوانی باشد.
بنابراین در شکل دادن شخصیت مذهبی کودک و نوجوان، باید مراحل رشد آنان را در نظر گرفت. به طور که افراد با دیدن این برنامه ها بتوانند دانش و برداشت های گذشته خود را در مورد نماز، در یک مجموعه و قالب جای دهند و دید روشنی پیدا کنند.
در رسانه ملی (تلویزیون) برنامه ها باید براساس تحول انگیزشی تنظیم شود، و موضوع نیت نماز نیز باید بررسی شود. در مراحل پایین تر سنی، انگیزه کودک و نوجوان جلب رضایت دیگران است و انگیزه های اجتماعی برای نمازگزاران قوی تراست؛ ولی کم کم به دلیل رشد عقلی، باید زمینه برای آشنا کردن نوجوانان با سطح متعالی انگیزش فراهم شود؛ یعنی فرد پی ببرد به اینکه ایمان به خدا و نماز خواندن، او را از قیودی مثل خود و جامعه و هر قید دیگر رها می کند و به سطح بالایی از انگیزه ها و نیت ها می رساند؛ قربه الی الله شدن نماز، امری است که در نهایت در برنامه های رسانه باید تبلیغ شود.

روش تلقین و القا در رسانه

اصل تغییر ظاهر نیز در برنامه های تلویزیون اهمیت خاص دارد. طبق این اصل هر گاه بخواهیم تغییر و تحولی در باطن کسی پدید آوریم، باید امکان تغییر ظاهر را در او به وجود آوریم، به عبارتی اگر در ظاهر فردی تحولاتی به وجود آید، احساسات، افکار و تصمیم گیری های مطلوبی در درون او ایجاد خواهد شد. از روش هایی که ناظر به این اصل است، روش تلقین به نفس است. تلقین به صورت قولی، که از طریق به زبان آوردن قولی معین و فعلی که به آشکار ساختن عملی، تاثیر در درون فرد به وجود می آورد (باقری، ۱۳۸۵). هر گاه دو گونه تلقین قولی و فعلی در هم آمیزند، تاثیری
دوچندان به بار می آورند. با تلقین، هیجانات و نگرش ها جذب می شوند. «تلقین در اخلاق، می تواند جذب عادات خوب شخصی و رسوم جامعه را تسهیل کند و غالباً ابزار نیرومندی در تقویت وجدان است» (Bull, 1973).
نماز برجسته ترین چهره این به هم آمیختگی است. نماز گزار سخنان معینی بر زبان می راند و حرکات معینی انجام می دهد که هر یک، با حالات باطنی ویژه ای تناسب دارد. در رسانه از طریق نشان دادن این تلقین قولی و فعلی و به روش مستقیم، زیبایی های نماز به نمایش گذاشته می شود و تاثیر ویژه خود را القا می کند.

روش زمینه سازی و اسوه سازی در رسانه

اصل اصلاح موقعیت در تربیت اسلامی نیز اهمیت خاص دارد. مطابق این اصل برای زدودن پاره ای از حالات و رفتارهای نامطلوب و برای ایجاد حالات و رفتارهای مطلوب در انسان، باید محیط او را تغییر داد و به سطح مطلوبی رساند. برای اجرا کردن این اصل روش هایی مانند زمینه سازی و اسوه سازی مناسب است (باقری، ۱۳۸۵).
در زمینه سازی، اوضاع و بسترها به طور مناسب انتخاب و تنظیم می شوند، به طوری که هم احتمال بروز رفتارها و حالات مثبت افزایش می یابد، و هم احتمال بروز رفتارها و حالات منفی کاهش می یابد. روش اسوه سازی، از شیوه های عینی و کاربردی تربیت اسلامی است و برجان و دل متربی می نشیند. شخصیت کودک و نوجوان از این طریق ساخته می شود.
در روش اسوه سازی با ارائه الگویی خوب و نیک، نمونه رفتار و کردار مطلوب عملاً در معرض دید فرد قرار می گیرد و به گونه ای او را به پیروی از آن الگو وادار می کند، تا مطابق با آن، عمل نمونه در خود پدید آورد. استفاده از شخصیت های اجتماعی و تاریخی و ملی و مذهبی در زمینه نماز، می تواند بسیار موثر باشد. در برنامه هایی که توجه و دقت نوجوان و جوان را به سمت نماز جلب می کند، می توان زمینه مناسب را ایجاد کرد.

عوامل ایجاد کننده دقت در نماز از دیدگاه روان شناسی

مطالعات روان شناسی نشان می دهد «در جریان یادگیری، معمولاً آنچه با ناراحتی توأم باشد یا سبب پیدایش اضطراب گردد، زودتر فراموش می شود و آنچه با خوش حالی و شادمانی همراه است بهتر در خاطر می ماند. عامل تشویق یا تقویت تا حدی در جریان یادآوری تاثیر دارد» (شریعتمداری، ۱۳۶۹). از همین امر در برنامه های تلویزیون می توان استفاده کرد و موضوعات مربوط به نماز را در زمینه عاطفی مثبت ارائه داد. این زمینه عاطفی مساعد، مانند محرک فرد را به تلاش وامی دارد و در جریان یادگیری این عبادت نقش موثر ایفا می کند.
مسئله دیگر آن است که برای ایجاد بستر و زمینه ای مطلوب در میان برنامه های رسانه، باید برنامه های مربوط به نماز طوری تنظیم شوند که توجه نوجوان و جوان را جلب کنند. دقت مقدم بر ادراک و یادگیری و انجام عمل است. نوجوان دائما در برنامه های گوناگون با محرک های متنوع برخورد دارد؛ اگر بخواهد به یکی از این محرک ها (برنامه مربوط به نماز) دقت کند باید آن را انتخاب کند و انتخاب، مستلزم آمادگی هایی در فرد است. همچنین عواملی در توجه و دقت موثر هستد که به مواردی از آنها اشاره می شود، که باید در مورد تبلیغ نماز برای کودکان و نوجوانان مورد توجه قرار گیرند.
تغییردر محرک، یکی از عوامل خارجی است که در دقت موثر است. این تغییر ممکن است کمی، مکانی، زمانی، تدریجی و یا ناگهانی باشد. در هر صورت باید موقعیت و نوع برنامه در نظر گرفته شود تا از آن عامل بتوان استفاده کرد (شریعتمداری، ۱۳۶۹).
تکرار، یکی از عوامل مهم در جلب توجه به بعضی از جنبه های مهم اطراف ماست. وقتی محرکی چندین بار تکرار شود، اگر در آغاز متوجه آن نشده باشیم، ممکن است سرانجام توجه ما را جلب کند. البته این تکرار نباید بیش از حدی معین ادامه پیدا کند؛ زیرا باعث کم شدن توجه می شود (مان، ۱۳۶۹). برای جلوگیری از این امر، در تبلیغات مربوط به نماز باید آن را با نوآوری همراه کرد.
حتی در رنگ های مورد استفاده در لباس و یا تزیینات برنامه های تلویزیونی باید دقت کرد و از رنگ های جالب توجه برای کودک و نوجوان استفاده کرد.
شدت محرک نیز عامل موثری است که باعث جلب توجه فرد می شود. محرک قوی، زودتر از محرک ضعیف نظر فرد را جلب می کند. مطالعات روان شناسان نشان می دهد اندازه شیء و شدت محرک در قدرت آن تاثیر دارد.
از عوامل درونی موثر در دقت و توجه، احتیاجات اساسی است که محرک عمده ای در جلب دقت افراد است. اموری که با احتیاجات اساسی کودک و نوجوانان ارتباط دارد، زودتر توجه بینندگان را جلب می کند. سازندگان برنامه های تلویزیونی باید ارتباط مطالب مربوط به نماز را با احتیاجات اساسی افراد روشن سازند. رغبت نیز از عوامل درونی ای است که نقش عمده ای در جریان دقت بازی می کند. معمولاً افراد به امری توجه می کنند که مورد علاقه و رغبت آنها باشد (شریعتمداری، ۱۳۶۹).

روش آراستن ظاهر و تزیین کلام در رسانه

اصل دیگری که در تربیت اسلامی به آن پرداخته شده، اصل آراستگی است، این اصل بیانگر آن است که در فرایند تربیت، آنچه عرضه می شود باید به خوبی آراسته شود تا رغبت ها برانگیخته شود (باقری، ۱۳۸۵).
روش هایی که از طریق آنها آراستگی تامین می شود عبارت اند از: روش آراستن ظاهر؛ و روش تزئین کلام. در برقرار کردن ارتباط تربیتی با متربی، باید به آراستگی ظاهر پرداخت تا با زیبایی آشکار، زمینه برای آراستگی باطنی فراهم شود.
زیبایی خواهی یکی از خواسته های فطری است که در مراحل گوناگون رشد شامل کودکی و نوجوانی و جوانی، به منزله عاملی موثر در جلب و جذب افراد دخالت می کند. می توان از توجه دادن به زیبایی های مادی به مثابه زمینه ای جهت گرایش به زیبایی معنوی استفاده کرد. در روش تزیین کلام، با استفاده از کلام زیبا و جذاب به خصوص کلام
آهنگین و شعر، همراه با مضامین تربیتی در مورد نماز می توان برای تهییج احساسات مثبت اخلاقی در جهت یادگیری و توجه به نماز استفاده کرد.

روش موعظه حسنه در رسانه

یکی دیگر از اصول تربیت اسلامی، اصل تذکر است. این اصل بیانگر آن است که گاه باید آنچه فرد به آن علم دارد. برای او باز گفت؛ زیرا بسیاری از دشواری های انسان بر اثر نسیان است. تذکر، هم علم فراموش شده را به یاد می آورد و هم علم فراموش نشده و بی خاصیت را زنده می کند و می انگیزد. طبق این اصل، روش های تربیتی باید به آگاهی های فرد تحرک ببخشند. یکی از این روش ها «موعظه حسنه» است. قرآن با قید «حسنه» تاثیر این روش را یادآوری کرده است.
البته در برنامه های رسانه، این امر باید به وسیله موعظه گر خیراندیش و همراه با نرمی و شفقت باشد، تا تاثیر داشته باشد و یا آنکه به طور غیر مستقیم در قالب فیلم ها، از این روش استفاده کنند. «البته افراد معتقد و زنده دل بیشتر از این شیوه تاثیر می پذیرند و افراد افسرده و به قول سعدی دل مرده، وعظ و نصیحت در آنان اثر ندارد. سعدی خود نیز در بوستان و گلستان از این روش بهره جسته است و با لحن صمیمی، گروه های مردم را نصیحت کرده و آنان را به نیکی فضیلت خوانده است» (بهشتی، ۱۳۸۰).

نتیجه گیری و ارائه راهکارهای عملی در مورد تبلیغ نماز در رسانه

ملاحظه شد که با توجه به تربیت دینی و اهمیت نماز، و با تاثیر خاص تلویزیون که بر بیننده به ویژه کودک و نوجوان دارد، برنامه های مستقیم و غیر مستقیم این رسانه باید با تلاش کارشناسان تعلیم و تربیت و روان شناسان و متخصصان مسائل دینی تنظیم شود.
در این مقاله، شیوه های تربیت اسلامی در مورد موضوع نماز بررسی، و مشخص شد که با تکیه بر اصول تحول باطن و تغییر در ظاهر و اصلاح محیط و آراستگی و تذکر، چگونه می توان از روش های موثر تربیتی برای تبلیغ نماز در رده های سنی بهره جست.
با در نظر گرفتن این روش ها، از مجموع دیدگاه های تربیتی، راهکارهای عملی را در تنظیم برنامه ها می توان ارائه داد. در ارتباط رسانه ای، باید ارکان ارتباط را در نظر گرفت: فرستند پیام، مخاطب یا گیرنده پیام، پیام، روش ارتباط. در مورد هر کدام از این ارکان، نکاتی باید مورد توجه قرار گیرد:

۱. فرستنده پیام:

یعنی شخص یا اشخاصی که از طریق رسانه با مخاطبان ارتباط برقرار می کنند. در هر الگوی ارتباطی، فرد یا افرادی به منزله منبع یا فرستند پیام برای برقراری ارتباط وجود دارد که وجودش برای برقراری ارتباط بسیار لازم است. منبع پیام باید اطلاعات، ارزش ها و اندیشه هایی که می خواهد به طور موثر به گیرنده پیام برساند، به صورتی درآورد که قابل انتقال باشد (شعبانی، ۱۳۸۴). ارتباط گیرنده باید فرد مقبول و آراسته و مسلط به موضوع باشد؛ تا پیامش موثر واقع شود. پیام به وسیله کودک و نوجوان و جوان باید ارائه شود و در بعضی موارد از اشخاص مسن باید استفاده کرد. جوان از جوان زودتر تاثیر می پذیرد و با روش همدلی ارتباط را نزدیک و عمیق تر می توان کرد.

۲. گیرنده پیام:

عنصر مهم ارتباط، گیرنده پیام است که حالت انفعالی ندارد. آنان از بین پیام های گوناگون، آنچه به نیازها و نظریاتشان نزدیک است می گیرند و پیام ها را می سنجند و پیام مورد نظر خود را انتخاب می کنند. نباید معلومات و اطلاعات، گرایش ها و طرز فکر، مهارت و خصوصیات اجتماعی و فرهنگی گیرندگان پیام را از نظر دور داشت (شعبانی، ۱۳۸۴). باید مخاطب را با کمک متخصصان تعلیم و تربیت و روان شناسی مسائل دینی بشناسیم، به صورتی که مخاطب دقیقا از لحاظ ویژگی های رشد ذهنی و اجتماعی و عاطفی و… بررسی شود تا هم شناخت و آگاهی، و هم انگیزش آنها افزایش یابد.

۳. پیام:

پیام باید همراه با جاذبه های هنری باشد تا گیرایی داشته باشد. نوع پیام باید کوتاه و مفید و در عین حال رسا باشد و به طور کلی، در برنامه های مربوط به کودک و نوجوان از پرگویی باید پرهیز کرد. در نظر گرفتن تنوع و تازگی و سایر عوامل ایجاد کننده
دقت و توجه که در مقاله به آنها اشاره شد، اهمیت فراوان دارند.
در پیام که در قالب برنامه های مستقیم یا غیر مستقیم ارائه می شود، فقط به چگونگی نماز و دلایل و فواید آن پرداخته نشود، بلکه به موضوعات مهم دیگر در مورد نماز اشاره شود؛ مانند شروط کمال عباداتی مثل نماز، نشان قبولی، شرایط صحت عبادات و بسیاری از موارد دیگر که برای کودک و نوجوان مبهم است. همچنین موضوعاتی مثل شناخت علل انحرافات تربیتی و اخلاقی که منجر به ترک نماز می شود و همراه شدن نماز با فضایل اخلاقی و موفقیت در زندگی بررسی شود. زمان ارائه برنامه نیز اهمیت دارد که باید در نظر گرفته شود.

۴ . روش و ابزار ارتباط:

پیام باید در اوضاعی خاص و با «ابزار» و از «راه و روشی» در اختیار گیرندگان پیام قرار داده شود. فرستنده برای ایجاد ارتباط باید حامل و کانالی متناسب با پیام و ویژگی های گیرندگان انتخاب کند. بنابراین در مورد موضوع نماز، باید از روش های مناسب تبلیغی از دیدگاه تربیت اسلامی استفاده شود.
مراجعه به نظریات متخصصان علوم تربیتی و روان شناسی در این زمینه، امری ضروری است. چنان که در ضمن مقاله اشاره شد، با استفاده از روش های اعطای بینش، روش تلقین و القا و روش زمینه سازی و الگودهی، می توان پیام تبلیغ و آموزش نماز را به مخاطبان ارائه کرد.
در مجموع می توان به این نکته اشاره کرد که افراد گوناگون و از جمله کودکان و نوجوانان، در برابر محصولات تولیدی رسانه ها عکس العمل نشان می دهند. این محصولات پس از دریافت، براساس اندوخته های ذهنی مخاطبان به فهم و درک و معرفت تبدیل می شود؛ یعنی در نهایت به یک فهم جدید عقلانی که جهت دهنده رفتاری از اوست مبدل می شود؛ بنابراین رسانه های جمعی خصوصا تلویزیون، بر مخاطبان کودک و نوجوان تاثیرات انکار نشدنی دارند.

پی نوشت ها :

۱.استادیار گروه علوم تربیتی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه مازندران.

منابع تحقیق
۱.
قرآن کریم.
۲.
نهج البلاغه.
۳.
شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱.
۴.
الحر العاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشیعه، ج۳.
۵.
باقری، خسرو (۱۳۸۵)، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج اول، مدرسه، تهران.
۶.
بهشتی، محمد و همکاران (۱۳۸۰)، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، ج چهارم، سمت، تهران.
۷.
جمعی از مولفان (۱۳۷۰)، روان شناسی رشد(۱)، سمت، تهران.
۸.
شریعتمداری، علی (۱۳۶۹)، روان شناسی تربیتی، امیرکبیر، تهران.
۹.
شعبانی، حسن (۱۳۸۴)، مهارت های آموزشی و پرورشی، سمت، تهران.
۱۰.
شکرکن، حسین و همکاران (۱۳۷۲)، مکتب های روان شناسی و نقد آن، ج دوم، سمت، تهران.
۱۱.
طباطبایی، سید محمدحسین (۱۳۷۰)، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج شانزدهم، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی.
۱۲.
طباطبایی، سید محمدحسین (۱۳۷۰)، المیزان، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، ج اول، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.
۱۳.
فرید، مرتضی (۱۳۶۸)، الحدیث: روایات تربیتی، ج دوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۱۴.
مان، نرمان. ل (۱۳۶۹)، اصول روان شناسی، ترجمه محمود ساعتچی، ج دوم، امیرکبیر، تهران.
۱۵. Bull. S. Norman (1973), Moral Eduction,. London, Rout ledge and kegan Paull.
۱۶. Kohlberg, L. (1976), Moral Stages Moralization: The Cognitive Development at Approach in. Lickonona, J. (ED), Moral Development Behavior Theory, Research and social Issues, Holt, Rinehart and Winston, New York.
منبع مقاله :
جمعی از نویسندگان، (۱۳۸۸)، مجموعه مقالات همایش تربیت دینی، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی (رحمه الله).

چطور برای نماز صبح بیدار شوم


چرا خداوند متعال نماز صبح را قرار داد ؟ در حالی که اینقدر کار سختی است و در اغلب اوقات قضا می شود؟ خواب دم صبح خیلی شیرین و سنگین است چطور می توان از آن دل کند و مشغول نماز شد؟
عامل اصلی و زیربنایی سستی در نماز و خواب ماندن برای نماز صبح و یا هر کوتاهی ای که در زمینه دین و عبودیت پیدا می شود در ضعف ایمان است. البته همه ما کم و بیش از این عارضه رنج می بریم و ایمان کامل برای انسان مومن یک ایده آل و آرزوی نهایی است ولی باید بکوشیم هر چه بیشتر آن را تقویت نماییم. در روایت هست که ایمان ده درجه دارد و وظیفه مومن حرکت در این مسیر و افزودن به این درجات است. گناه بودن در صورتی است که اراده خودش در این زمینه دخیل باشد.
اما برای بیدار شدن شرایط ظاهری هم کمک کار است. خواندن نماز صبح در اول وقت آن شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد ؛ چرا که کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نماز گزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت ( بالاخص نماز صبح ) بی نصیب نماند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم . (میزان الحکمه / ج ۷ / ص ۳۱۲۹)
از دست دادن سحر خیزی معلول علت های مختلفی می باشد. مهمترین عامل آن این است که انسان به درستی نمی داند هدف زندگی چیست و دین و عبادت چه نقشی در رسیدن به این هدف دارد. کسانی که هدفمند زندگی می کنند و می دانند برای چه باید دین دار بود چه بسا انگیزه بسیار قوی ای در این زمینه دارند و این مشکل را ندارند.
زندگی از نظر اسلام که دین توحیدی است فرصت خدایی شدن انسان است و هدف زندگی هم همین است. انسان مظهر خدا است و یک عمر فرصت دارد که این مظهریت خود را بالفعل کند و هر چه بیشتر صفات خدا را در خود جای دهد و پر از خدا شود و خدایی گردد. مانند آهنی که چون در کنار آتش قرار می گیرد به رنگ آتش در می آید و صفات آتش پیدا می کند از زیبایی و قدرت و حرارت و… .
در زندگی انسان نیز فرصت های فراوانی مانند اوقات نماز و روزه و حج و خدمت به خلق خدا و مانند آن وجود دارد که همه فرصت های خدایی شدن انسان هستند. انسان خداجو تمام سعی اش این است که فرصت ها را از دست ندهد و از آن به نحو احسن برای کمال و قرب خود به خدا استفاده نماید. در این میان نماز صبح و اول وقت بسیار اهمیت دارد.
مومنین و اولیای خدا این مشکلات را ندارند دلیل آن هم روشن است. چون ایمان قوی ای دارند. باید ایمان را تقویت کنیم. با معرفت توحیدی هستی و خداوند با تسلیم. با ولایت پذیری و رابطه با اولیای خدا. از طریق رابطه با قرآن کریم. قرآن کتاب توحید است وقتی به درستی با آن رابطه نداریم و وقتی حتی آن را نمی خوانیم مشکل پیدا می کنیم. ایمانمان ضعیف می شود. هجوم فرهنگی دشمن هم که غوغا کرده.
شیطان و نفس و دشمن هم فراوان داریم. چاره ای جز خودسازی نیست. خودسازی یعنی خود را از هر چه غیر خدایی است خالی کنی و پر از خدا شوی مانند بطری ای که پر از هوا است و وقتی شما آن را از آب پر می کنید هوای آن خالی و آب جای آن را می گیرد. باید اندیشه و اخلاق و علم و عمل مان توحیدی و پر از خدا شود تا راحت شویم تا انگیزه زندگی داشته باشیم و تا با اشتیاق به سوی خدا برویم و با علاقه نماز بخوانیم.
اگر چیزی به نام خواب وجود نداشت، چه اتفاقی می افتاد!! خواب و استراحت یکی دیگر از نعمت های خداوندی است که ما از آن غافل هستم. امیدواریم خداوند توفیق شکر گذاری نعمت هایش را به ما عنایت بفرماید.
قرآن کریم در مورد شب و استراحت در آن می فرماید:
وَ جَعَلْنَا نَوْمَکمُ‏ْ سُبَاتًا وَ جَعَلْنَا الَّیلَ لِبَاسًا؛ و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم ، و شب را پوششى (براى شما) “.۱

درمان واقعی بیداری صبح برای نماز:

لطفا دقت کنید!! من از شما سوال می کنم آیا در مواقعی که قرار است صبح زود از خواب بلند شوید نیز نمی توانید از خواب بلند شوید؟ مانند مواقعی که برای رفتن به کوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ریزی نموده اید! یا مثلا امتحان دارید! آیا تاکنون فکر کرده اید چرا وقتی با دوستتان قرار دارید فوراً بیدار می شوید و چه بسا بدون کوک کردن ساعت و از مدت ها قبل از ساعت قرار خود به خود بیدار می شوید و هیچ چیزی مانع بیدار شدن شما نمی شود اما هنگامی که می خواهید نماز بخوانید و با خدا صحبت کنید و قرار ملاقات با خدا دارید اینطور نیست و هر کاری می کنید بیدار نمی شوید و اگر بیدار شدید دوباره می خوابید؟
می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل این است که ما به قراری که با دوستمان داریم بیشتر معرفت داریم و بیشتر ایمان داریم و رابطه با دوستان را بیشتر دوست داریم تا نسبت به خداوند. مشکل در ضعف ایمان است. نمی دانیم خدا چیست و چه خاصیتی برای ما دارد. از رابطه با دوست لذت می بریم اما از رابطه با خدا لذت نمی بریم. وقتی یاد دوست را در ذهن خود کوک می کنیم بدون ساعت بیدار می شویم ولی وقتی یاد خدا را در خود کوک می کنیم نمی توانیم بیدار شویم.
این یک مشکل فنی ایمانی است. تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد. دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود. شما اگر می خواهید صبح بیدار شوید اول باید عشق خدا را در خودتان کوک کنید و بعد البته رعایت موارد زیر هم می تواند کمک کار باشد.
رعایت نکاتی که ذکر می شود بعد از کوک کردن یاد و عشق خداوند در دل می تواند شما را در بیدار شدن به موقع برای نماز صبح یاری کند:

نکته ی اول:

هر چه معده در هنگام خواب شب سبک باشد، به هنگام صبح راحت تر می توانید از خواب برخیزید. از این رو فاصله ی ۲ ساعت بین خوردن شام و خواب فاصله ی مناسبی است . البته بهتر است غذایی که میل می کنید، نیز غذایی سبک و کم حجم باشد .حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
ای بنی اسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد می خوابد وهر که زیاد بخوابد، کمتر نماز می خواند وهر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد می شود.۲
امام صادق علیه السلام در مورد سخنانی که میان حضرت یحیی علیه السلام و ابلیس گذشت، فرمودند:
یحیی به شیطان گفت: این آویزها چیست؟ شیطان گفت: اینها شهوات و امیالی است که فرزند آدم گرفتار آنها شده است. یحیی گفت: آیا چیزی از آنها برای من نیز هست؟ شیطان گفت: گاه سیر و پر می خوری و ما هم تو را از نماز و یاد خدا باز می داریم. یحیی گفت: با خدا عهد می بندم که هرگز معده خود را از غذا پر نکنم و ابلیس گفت: من هم با خدا عهد می بندم که از این پس هرگز مسلمانی را اندرز ندهم. آن گاه امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: ای حفص! با خدا عهد می بندم که جعفر و خاندان جعفر هرگز شکم های خود را از طعام انباشته نکنند….۳

نکته ی دوم:

بدن انسان به خصوص در شب به خواب کافی نیاز دارد و اگر این نیاز برطرف نشود در کار روزانه و… ایجاد خلل می کند. شب نشینی ها و خوابیدن دیر هنگام در بیدار نشدن برای نماز و یا کسالت در آن بسیار مؤثر است. معمولا ً کسانی که تا دیر وقت بیدارند، نمی توانند نماز صبح را بجا آورند. اگر هم بیدار شوند طبیعی است که نمازی با کسالت و خواب آلودگی بخوانند .
حضرت علی علیه السلام درباره ی آیه ی ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می گویید پرسیدم فرمودند:
شما را از خواب آلودگی و چرتی است که نمی گذارد بدانید در رکوع و سجود و تکبیرتان چه می گویید .۴
بنابر این دیر خوابیدن در شب ما را از درک لذتهای معنوی در سحر و نماز محروم می کند.

نکته ی سوم:

رعایت آداب خواب از جمله : وضو گرفتن خواندن سوره های توحید، ذکر صلوات، تسبیحات اربعه، تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها آیه الکرسی بخصوص خواندن آیه ی آخر سوره ی کهف و نیز توسل به امام زمان برای محروم نماندن از فیض نماز اول وقت و… از جمله اموری است که خواب مؤمن را همراه با هدف و انگیزه می کند و این توجه و هدفمندی در بیداری صبح تأثیرگذار خواهد بود. البته اگر بجا آوردن همه ی آداب خواب برایتان سخت است به هر میزان که مقدورتان می باشد انجام دهید .

نکته ی چهارم:

در مواقعی که زنگ ساعت شما را بیدار نمی کند، بهتر است به یکی از نزدیکان سفارش کنید که شما را در ساعت مقرر بیدار کند. در ضمن برای ایجاد عادت می توانید مثلاً ۲۰ دقیقه مانده به طلوع آفتاب بیدار شوید و نماز خود را بجا بیاورید و هر روز نماز خود را سعی کنید به نماز اول وقت نزدیک تر نماید.

نکته ی پنجم:

انجام هر کاری در ابتدا ممکن است کمی سخت باشد، ولی با تمرین و ممارست و استقامت و پایداری آن عمل آسان خواهد شد. خیلی از جوانان تلاش کرده اند و به نتیجه نیز رسیده اند.

نکته ی ششم:

جهت پایبندی به تصمیم برای خود برنامه تنبیه بگذارید. به عنوان مثال با خود عهد ببندید که هرگاه سر ساعت مورد نظر از خواب بلند نشدید، برنامه ی مورد علاقه تان را که هر روز دنبال می کردید ترک نمایید.

نکته ی هفتم:

یکی از کارهای شیطان قبل از انجام هرعبادتی این می باشد که، آن را برای ما سخت جلوه می دهد. مانند ذره بین که اجسام کوچک را بزرگ نشان می دهد و در این صورت است که با بزرگ نشان دادن چیزی فرد در خود احساس ناتوانی می کند.

نکته ی هشتم:

نمازهای روزانه ی خود را سعی کنید در مساجد به جای آورید و از این طریق روحیه یی معنویتان را بالا ببرید. هر مقدار که ایمان تان افرایش یابد، انجام اعمال عبادی برایتان آسان تر خواهد شد.

نکته ی نهم:

همان طور که انجام عبادت ایمان را افزایش می دهد، گناه نیز ایمان فرد را سست کرده و توفیق عبادت را از فرد می گیرد. بر این اساس باید انسان از گناه خود توبه حقیقی نماید تا به انجام عبادت موفق شود.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و سلم می فرمایند:
نیکی را نور دل و آرایه (زیبای و روشنای) رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره .۵

نکته ی دهم:

در مورد آثار و پیامدهای نماز تأمل کنید، البته اگر قبل از نمازهای روزانه و شب به هنگام خواب باشد، موثر تر است. این مطلب را به عنوان اصل کلی در ذهن داشته باشید، هر مقداری آگاهی ما در مورد مسئله ای افزایش یابد احتمال انجام آن کار (در صورت مثبت بودنش) نیز افزایش می یابد. از این رو به این مطالب دقت کنید: ” و کسانی که بر نمازهایشان مواظبت می کنند . آنان همان وارثانند (وارثان بهشت) “.۶
امام علی -علیه السلام- می فرمایند:
هیچ کاری نزد خدای عزو جل محبوب تر از نماز نیست. پس مبادا چیزی از امور دنیا شما را از اوقات نماز باز دارد ؛ زیرا خدای عز و جل مردمانی را نکوهیده و فرموده است : ” همانان که از نمازشان غافلند ” یعنی از اوقات نماز غافلند و به آن اهمیتی نمی دهند.۷
در اهمیت صبح همان بس که خدای عز و جل به آن قسم خورده است : ” و سوگند به صبح چون آشکار شود ۸ و سوگند به صبح چون بدمد ۹ “.
بر این اساس می توان با برنامه ریزی صحیح از این لحظات ملکوتی بهره برد و خود را محروم نکرد و آن را مقدمه ای برای سحر خیزی قرار داد .
علامه حسن زاده ی آملی ( حفظه الله تعالی ) می فرمایند : کسی که سحر ندارد از خود خبر ندارد!
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند:
ای ابوذر! پروردگارت عزّ وجلّ، به وجود سه نفر، بر فرشتگانش می بالد : مردی که در جایی تنها باشد وبه وقت اذان اذان بگوید ونماز بخواند. پروردگارت به فرشتگان می فرماید: ببینید بنده من نماز می خواند وهیچ کس جز من او را نمی بیند . پس هفتاد هزار فرشته به زمین فرود آیند وپشت سر او به نماز ایستند وتا فردای آن روز برایش آمرزش می طلبند. و مردی که شب هنگام در تنهایی برخیزد و نماز گزارد و سجده کند و در حال سجده خوابش برد . پس ، خداوند متعال فرماید: به بنده من بنگرید که روحش نزد من است وبدنش در طاعت من سجده کنان…. ۱۰
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم .۱۱

پی‌نوشت‌ها:

۱. صلوه الخاشعین، شهید دستغیب.
۲.
اسرار نماز، محسن قرائتی.
۱ .
نباء/۹ و ۱۰.
۲ .
میزان الحکمه/ ج ۱/ ص ۱۸۶ .
۳ .
همان/ ۱۸۷.
۴ .
همان/ ج ۷ / ص ۳۱۲۹.
۵ .
همان/ج۳/۱۱۴.
۶ .
مؤمنون / ۹ و ۱۰.
۷ .
میزان الحکمه / ج ۷ / ص ۳۱۲۹.
۸ .
مدثر / ۳۴.
۹ .
تکویر / ۱۸.
۱۰ .
میزان الحکمه / ج ۲/ ص ۵۵۷.
۱۱ .
همان.

بررسی فریضه الهی نماز، تاثیر و جایگاه آن در زندگی انسان

نویسندگان:
بهروز احمدی*
فیروز احمدی**
عبدالمجید احمدی***
منبع:راسخون

 

چکیده

از آنجائی که خداوند سرشت انسان را خداپرست آفریده و خداشناسی و خداگرایی فطری اوست، همچنین آغاز پرواز و عروج انسان از مرحله حیوانیت به بالاترین جایگاه انسانی در أعلی درجه قرب الهی، از سکوی عبادت خالصانه و آگاهانه حق شروع می‌شود؛ لذا بشر در طول تاریخ همواره به دنبال پرستش معبودی بوده، که مظهر و نمود عینی آن عبادت در ادیان الهی در نماز تجلّی یافته است. و نیز چون، ارائه معارف دین اسلام، در زمینه های عقاید، احکام و اخلاق، به زبانی ساده و روان با استناد به آیات و احادیث، ضرورتی انکارناپذیر است؛ و در این میان نماز از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است تا حدی که پیامبر (ص) فرمودند: هر که نماز را سبک شمارد، از امت من نیست. بنابراین در نوشته ی حاضر به تبیین حقیقت نماز و فلسفه وجوب این فریضه می پردازیم. در این تحقیق به دنبال آنیم که ابتدا به معنای لغوی و اصطلاح عرفانی نماز پرداخته و سپس در باب فلسفه و اهمیت این فریضه الهی و تاثیر آن در زندگی انسان ها مطالبی را بیان نماییم.
روش کار به صورت کتابخانه ای بوده که بر این مبنا از اسناد ومدارک دینی بهره برده وبه نقل وتوصیف موارد مذکور پرداخته، و سعی نموده ایم درحد لازم ازمنابع دست اول روایی بهره گیری نماییم. در پایان می توان گفت ، نماز به عنوان، یگانه سکوی اوج گیری بربلندای معنویت واخلاق فاضله در زندگی انسان موثر بوده و جایگاه و اهمیت غیر قابل انکاری در بسیاری از ابعاد زندگی دارد.
واژگان کلیدی : نماز، مفهوم نماز، فلسفه نماز، آثار معنوی و اخلاقی نماز.

مقدمه

انسان به عنوان موجودی ذی‌شعور و خلاق، متناسب با سیر و درجه رشد تکامل خود محتاج دانستن است. این احتیاج او را وادار به طرح پرسش هایی متعدد و متفاوت می‌کند، پرسش هایی که می‌تواند از پیدایش وجود شروع، و تا هدف و انتهای آن ادامه پیدا کند. این پرسش ها عبارتند از: این جهان چیست؟ چگونه می‌توان در این جهان جاودان ماند؟ امور مطلوب و پسندیده در این جهان چیست؟ رابطه و نسبت انسان با آنچه وجود دارد، چیست؟ وطن اصلی و نهایی من کجاست؟ تکلیف من در این جهان چیست؟‌ و …آگاهی و پاسخ به این سؤالات پایه فرهنگ یعنی نظام نمادین، معانی، اندیشه‌های منظم و متنوع بشری را در خلال زمان تشکیل می‌دهد؛ و هر فرهنگی که بتواند زمینه بیشتری جهت طرح این پرسش ها فراهم نموده و پاسخ هایی مستدل، قانع کننده و شیوا به آن ها بدهد, از ارجحیت بیشتری برخوردار است؛ لذا ضرورت دارد که آن فرهنگ را پذیرفته و درونی کنیم. اعتقاد ما بر این است که نماز می‌تواند فرهنگی را ایجاد نماید برای طرح این گونه سؤالات، فرهتگی که برای دانستن، علم و یاد گیری ارزش فراوانی قائل است و پاسخ هایی شفاف، مستدل، منسجم و شیوا به سؤالات انسان می دهد. بنابراین لازم است برای روشن تر شدن ارزش و اهمیت این فرهنگ غنی و پراهمیت به بررسی عمیق تر این فریضه الهی بپردازیم، پیش از ورود به بحث اصلی به بررسی مفهوم و ریشه واژه نماز خواهیم پرداخت.

ریشه واژه نماز

ریشه واژه نماز درفارسی از لفظ پهلوی«نماک» گرفته شده وآن هم به نوبه خود از ریشه باستانی«نِم» ؛ به معنی «خم شدن و تعظیم کردن» مأخوذ است که به تدریج بر معنی «صلاه» یعنی عبادت ویژه ما مسلمانان اطلاق گردیده است.(خزائلی، ۱۳۸۴: ۳۳۸) بر اساس بعضی از کتب تاریخی، برخی از ایرانیان تازه مسلمان در سال های حکومت اعراب بر ایرانیان به جای کلمه«صلاه» از کلمه«نماک» استفاده می‌کرده اند؛ و هنگام فراخواندن مردم به سوی نماز به جای «الصلوه» کلمه«اَلنِّماک» وبه جای« حَیَّ عَلَی الصَّلوهِ» جمله «بشتابید به سوی نماک» را به کار می برده اند. (راشدی ، ۱۳۸۴ ،ج ۱ : ۶۵ )

ترجمه عرفانی از معنای نماز

بعضی از بزرگان صلاه را از تصلیه مشتق می دانند بدین معنی که چوب های کج را با گرفتن به نزدیکی آتش و رساندن حرارت به آن مستقیم سازند. عرب آن را تصلیه گویند، گویی نمازگزار با توجه به مبدأ اعلی در نماز کج رفتاری های نفس را که در اثر توجه به غیرخدا و میل به باطل ایجاد شده است، تعدیل می نماید احتمال دارد که تصلیه از باب تفعیل باشد و در این مورد به معنای سلبی آمده باشد(گرچه نادرست) بنابراین معنای تصلیت، سلب حرارت می شود گویی نمازگزار با انجام عمل نماز، حرارت آتش جهنم را از خود دور نموده و از سوزش آن می کاهد.(خمینی، ۱۳۵۹،ج ۱: ۲۳)

حقیقت و باطن نماز

آنچه که مسلّم است این است که این عمل ظاهری که اصطلاحاً بدان نماز گفته میشود تمام حقیقت نماز نیست بلکه این صورت و چهره ظاهری آن است. نماز امری است الهی که تحقق آن همانند سایر امور دارای ظاهر و باطن است که در متون دینی به هر دو جهت آن اشارت رفته است. تصویر ظاهری نماز همان است که با اعمال مخصوصه انجام گیرد و حفظ آن نیز فرض و واجب است امّا روح و باطن نماز عبارتست از: اخلاص، حضور قلب، ذکر خداوند و تعظیم در مقابل او، امید و دلبستگی به ذات ربوبی، اعتماد و رکون به وجود سرمدی و محو شدن در مقابل ذات یکتایی که در مقابل عظمت و جلالت او قیام نموده است. حقیقت نماز اعم از معنای ظاهر و باطن است و محدود و محصور نمودن آن به ظاهر، چون محدود نمودن حقیقت انسان و انسانیت او به جسم مادی است. همانطور که حقیقت انسان در این جسم خاکی و هیکل مادی قالب گیری شده و به اطوار مختلف و گوناگون درآمده و به این شکل ظاهری وجود یافته است چنانچه خداوند فرماید: وقد خلقتکم اطواراً «وبه تحقیق شما را به صورت گوناگون آفرید»( سوره جن(۷۲)، آیه ۱۴).
حقیقت نماز هم چون سایر امور در باطن و روح او نهفته شده که این قالب و صورت را پذیرا شده است هرگاه آن حقیقت بخواهد در عالم خارج تحقق یابد قطعاً باید در همین طور و قالب خاص باشد و در غیر این صورت نماز نبوده بلکه پدیده دیگری است. هرگاه این قالب خاص و صورت ظاهری نماز با روح و باطن آن آمیخته و قرین گردد نماز حقیقت خود را یافته و تأثیر خود را میگذارد. در چنین صورتی است که این امر الهی، معراج مؤمنین(مجلسی، بی تا، ج۸۲ : ۳۰۳ روایت ۲ باب ۴)، روشنگر چهره مسلمین(پاینده، ۱۳۸۴، حدیث ۱۸۷۴)، مقرِّب متقین(پاینده، ۱۳۸۴، حدیث ۱۸۷۸)، مکمّل اخلاص مخلصین، مبعِّد خصائص ملحدین(طبرسی،۱۳۸۰، ج۷ : ۴۴۷)، مسوِّد چهره شیاطین(پاینده، ۱۳۸۴، حدیث ۱۸۷۷.)، وممیّز مؤمنین از کافرین(پاینده، ۱۳۸۴، ح ۱۰۹۸)، قرار می گیرد. پس نمازی که فقط ظاهر داشته باشد و فاقد روح باشد مُعطی شی نخواهد بود. بنابر این قیام به ظاهر آن، تحرکی در نماز گزار ایجاد نخواهد کرد و از سوی ذات باری به این نماز اقبال و توجهی نیست چنانچه از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده که فرمودند:
«
خداوند متعال نظر نمی افکند به نمازی که آدمی دل خود را با بدن خود به نماز حاضر نکند»(نراقی،۱۳۸۴: ۶۶۸).
پس حقیقت نماز اعم از صورت ظاهری و معنای باطنی است و تمسک به هر یک از این دو بدون دیگری نماز نیست در نتیجه هم کسانی که به ظاهر آن تشبث جسته و از روح آن بیخبرند از حقیقت نماز غافلند و هم آنان که نماز نمی خوانند و ادعا دارند که ما به معنا و حقیقت آن رسیده ایم معرفتی از نماز ندارند چون نماز در هر دو صورت فاقد حقیقت است.

فلسفه ی وجوب نماز

ازامام علی ابن موسی الرضا علیه السلام روایت شده که فرمودند: «علت آن که نماز بر مردم واجب شد آن است که نمازگزار به ربوبیت خداوند متعال اقرار و اعتراف می کند و هرگونه شرکی را از ساحت قدسش به دور می افکند و در پیشگاه خداوند جبار با حالت خواری و بیچارگی و فروتنی و اعتراف می ایستد و چشم پوشی از گناهان گذشته را خواستار می شود و به منظور تعظیم و بزرگداشت خدای عز و جل هر روز صورت بر زمین می گذارد تا بدین وسیله همیشه به یاد خدا باشد و آنی خدای را فراموش نکند و نعمت خداوند باعث سرکشی و طغیان او نشود بلکه حالت دل شکستگی و ذلت را از دست نداده، افزایش دین و دنیای خود را طالب و راغب باشد.» ( خمینی، ۱۳۵۹،ج ۱: ۳۰).
نماز موجب مداومت شبانه روزی بر یاد خداست تا بنده سرور خود و تدبیرکننده و آفریننده ی خود را فراموش نکند که اگر فراموش کرد ناسپاسی و گردنکشی آغاز می کند ولی یاد خدا و ایستادن به نماز او را از همه ی گناهان باز می دارد. آفریده بودن انسان و اعتقاد به این که دست قدرتمند و با حکمتی او را پدید آورده لزوماً بدین معنی است که از آفرینش او هدف و مقصودی بوده است. این هدف را می توان پیمودن راهی برای رسیدن به سر منزلی دانست طبق نقشه ای دقیق و با وسیله هایی معین. نیک و استعدادهای نهانی انسان و به کارگیری آن دررا نیکی و نیک سازی خود و جهان و انسان ها. پس باید الله را بشناسد و راهی را که او برای تعالی آدمی ارائه داده در پیش گیرد. انجام کارهایی که انسان را به هدفش نزدیک می کند و ترک کارهای بیهوده فلسفه ی زندگی اوست. دین ضمن آن که هدف و جهت و راه و وسیله را مشخص می کند توش و توان لازم را نیز به انسان می بخشد و مهم ترین محموله ی کوله بارراهپیمایان توشه ی یاد خداست. روحیه ی طلب و امید و اطمینان که بال های نیرومند این پروازند، فرآورده و زائیده ی یاد خدا می باشد.
یاد خدا از طرفی هدف را که همانا پیوستن به او (یعنی بی نهایت خوبی و کمال است) همواره مد نظر قرار می دهد و مانع از گم کردن جهت گیری می شود و از طرفی به او قوت قلب و نشاط و اطمینان می بخشد و او را از فریفتگی به پدیده ها یا بیم از ناهنجاری ها و ناهمواری ها محافظت می کند. یکی از اعمالی که سرشار از انگیزه ی یاد خداست، نماز است. در لابه لای مشغولیت های فکری که انسان را احاطه کرده، وی خیلی کم و بندرت می تواند به خود و هدف زندگی و گذشت لحظات و ساعات و روزها بیندیشد. نماز یک زنگ بیدار و یک هشدار در ساعات مختلف شبانه روز است. به او برنامه می-دهد و از او تعهد می خواهد. به روز و شبش معنا می دهد و از گذشت لحظه ها حساب می کشد از جانب دیگر فراموش کردن هدف و جهت در زیر فشارهای مادی امری واضح و طبیعی است به علاوه زمان کافی برای بررسی تمام خواسته ها و ایده آل های این مکتب (مکتب زندگی سعادت بخش اسلام) در شبانه روز هیچگاه وجود ندارد. نماز چکیده و خلاصه ی اصول این مکتب را در خود دارد و با گفتنی ها و حرکت های حساب شده، نمودار اسلام است.
نماز خلاصه ی اصول مکتب اسلام و روشنگر راه مسلمانی و نشان دهنده ی مسئولیت ها و تکلیف ها و نتیجه ها است.
در آغاز روز، در نیمروز، در هنگام شب مسلمان را طلبیدن و اصول و راه و هدف و نتیجه را به زبان خودش به او فهماندن، او را نیرویی معنوی وادار به عمل کردن… این است نماز که مؤمن را قدم به قدم و پله پله به قله ی ایمان و عمل کامل نزدیک می سازد و از او عنصری ذی قیمت و مسلمانی درست می سازد. آری نماز نردبان مؤمن است. بشر، راهی دراز و دشوار در پیش دارد راهی که او را به رستگاری و سعادت می رساند و پیمودن و رسیدن به آن هدف، پدید آمدن و بودن اوست. ولی آن چه در پیش پای بشر نهاده شده، فقط این راه نیست. کوره راه ها و راه های انحرافی در مسیر اصلی او قرار دارد گاه آن قدر فریبنده و دل انگیز که مسافر راه اصلی را دچار تردید و اشتباه می کنند. لازمه ی رهایی از چنین تردیدها، همانا حفظ جهت گیری صحیح و مداوم به سوی هدف و مقصود نهایی است یعنی به سوی خدا، و داشتن نقشه ترسیم شده ای از راه و مسیر. نماز، چیزی جز یک توجه مداوم به خدا و هم طرح و نقشه ای اجمالی از راه اصلی نیست. زیرا نماز، تأمین کننده ارتباط دائمی و تماس همیشگی مؤمن است با خدا و با مجملی از تفکر اسلامی. بدین گونه آشکار می گردد که تقسیم نماز به وقت های پنجگانه، برای چه و دارای چه اندازه اهمیت است، همچنان که تقسیم غذای جسم، به اوقات مختلف شب و روز.
به نظر می رسد که اقامه نماز،چیزی فراتر از «گزاردن نماز» است. یعنی فقط همین نیست که کسی خود به عمل نماز قیام کند. بلکه این است که در جهت وسعت نماز، به راه افتد و دیگران را نیز به راه اندازد. گویا برپا داشتن نماز آن است که انسان، با کوششی بایسته، جو/و فضای زندگی خود و دیگران را خداجویانه و خدا پرستانه بسازد. مؤمن با اقامه ی نماز ریشه ی تباهی و فساد و گناه را در خود و محیط می سوزاند. و انگیزه های درونی و بیرونی گناه را خنثی و بی رنگ می-سازد. و فرد و جامعه را از کارهای زشت و منکر باز می دارد. نماز به انسان جایگاه او را یادآوری می کند حد و حدود او را می شناساند. به او می فهماند که اگر دانا و عالم هستی، اگر دانشمند و فیلسوف هستی، و اگر هر که هستی، باز عبد و بنده ای. مبادا از حریم خویش پا فراتر نهی. چرا که در نظام تکوین هر معلولی عبد علت خود بوده و هیچ گونه گسستگی در رشته ی علیت راه ندارد و نه علت از اشراف و افاضه باز می ماند و نه معلول از اطاعت و خضوع سر باز می زند. و این مفهوم را در چندین نوبت از شبانه روز به او یادآوری می کند تا ریشه های تکبر و غرور و سرکشی بخشکد و مجال جلوه گری نیابد.

آثار معنوی واخلاقی نماز

انسان اسیر محبت و بنده احسان دیگران است، نعمت و نیکی، از هر که باشد، انسان را به مقام سپاس و تشکر می‌کشد و توجه به نعمت‌های بی‌حساب و فراوانی که از هر سو و در هر زمینه ما را احاطه کرده، قویترین انگیزه را برای پرستش پروردگار ایجاد می‌کند. نعمت‌های فراوانی که حتّی پیش از تولّد انسان شروع می‌شود و در طول زندگی همراه ماست و در آخرت هم از آن ها بهره‌مند خواهیم شد به طوری که در قرآن مجید به این نکته اشاره شده که «باید خدای کعبه را عبادت کنند، خدایی که آنان را از گرسنگی نجات داد و سیر کرد و از ترس ایمن ساخت(سوره قریش (۱۰۶)، آیه ۳ تا ۵.)» اگر اندکی چشم بصیرت گشوده و این نعمتها و لطف و فضل خدا را درباره خودمان ببینیم خواهی نخواهی سپاس او را خواهیم گفت.گفته شده است که نماز، نوعی سپاسگزاری از این نعمت ها به شمار می‌رود و این سپاس برای خدا سودی ندارد، بلکه برای خودمان مفید و اثربخش بوده و نشانه معرفت ماست(قرائتی، ۱۳۶۹: ۱۲ و ۴۱ و ۴۲) آنچه در این پژوهش از آثار فردی نماز ذکر می‌شود ما را به این نکته رهنمون می‌سازد که نماز خود نعمتی از جانب خدا بر بندگان است که زبان از شکر این نعمت قاصر و عقل از آوردن نمونه‌ای مانند آن عاجز می‌ماند.اینک به بررسی آثار معنوی و محتوایی نماز می‌پردازیم.

۱- نماز عامل تأثیرگذار بر اخلاق

بی تردید برخی از پدیده‌ها تأثیری عمیق در رفتار و شخصیت انسان باقی گذاشته و آینده زندگی انسان را به کلی دگرگون می‌نماید، هر انسانی به خوبی به خاطر دارد که از چه زمانی و چگونه، سنت و شیوه‌ای را ترک گفته و روش دیگری را پس از مواجهه با خاطره‌ای برگزیده است.به فرموده قرآن مجید(سوره المعارج (۷۰)، آیات ۱۹ تا ۲۲) یکی از اعمالی که اخلاق و شخصیت انسان را تحت تأثیر و نفوذ قرار می‌دهد نماز و مداومت بر این عمل عبادی است(رضوانطلب، ۱۳۸۱: ۴۳)نماز وسیله پرورش فضایل اخلاقی و تکامل معنوی انسان است، چرا که انسان را از جهان محدود ماده و چهار دیوار عالم طبیعت بیرون می‌برد و به ملکوت آسمان ها دعوت می‌کند و با فرشتگان هم صدا و هم راز می‌سازد و او خود را بدون نیاز به هیچ واسطه‌ای در برابر خدا می‌بیند و با معبود به گفتگو برمی‌خیزد.تکرار این عمل در شبانه روز آن هم با تکیه روی صفات خدا، رحمانیت و رحیمیت و عظمت او، مخصوصاً با کمک گرفتن از سوره‌های مختلف قرآن، بعد از حمد، که بهترین دعوت کننده به سوی نیکی ها و پاکی‌هاست، اثر قابل ملاحظه‌ای در پرورش فضایل اخلاقی در وجود انسان دارد(دزفولی، ۱۳۸۷: ۲۳.)

۲ – نماز و اخلاص

اگر کسی از مرحله علم و معرفت بگذرد و به مرحله عمل قدم گذارد ولیکن عملش خالص نباشد عبادتش سودی به حال او نخواهد داشت(راشدی، ۱۳۸۴، ج ۱: ۱۸۰.) در حقیقتِ قرآن ما به اخلاص در عبادت امر شده‌ایم آنجا که می‌فرماید: و امر نشدند مگر بر اینکه خدا را با اخلاص کامل پرستش کنند.(سوره بینه (۹۸)، آیه ۵.) »نماز به اعمال انسان ارزش و معنا بخشیده و روح اخلاص را در آن زنده می‌کند، زیرا نماز مجموعه‌ای است از نیت خالص و گفتار پاک و اعمال خالصانه(عزیزی، ۱۳۷۶: ۸۷)، در سراسر نماز قصد قربت شرط صحیح بودن آن است، حتی اگر حرکت یا کلمه‌ای از واجبات یا مستجبات نماز را برای غیر خدا انجام دهیم، نماز باطل می‌شود و اگر مکان یا زمان و یا حتی قیافه و حالتی که هنگام نماز به خود می‌گیریم برای غیر او باشد این نماز دارای ارزش نمی‌باشد(رساله مرجع، نظر امام خمینی (ره)،۱۳۸۱: ۳۵۷)در واقع «عبادت بودن» نماز به این معناست که انسان هیچگونه قصد غیرخدایی نداشته باشد و این قصد قربت از لحظه ورود به نماز تا پایان همچنان باید ادامه یابد و ناگفته پیداست که انسان در لا‌به‌لای آن همه زرق و برق‌ها و جاذبه‌های زیاد اگر هر روز بتواند از همه چیز دل تهی کند و ریسمان معنوی روح خود را با ذات مقدس او گره زند و چنان با او خلوت کند که راه نفوذ غیر را بگیرد، ارزش مهمی را به دست آورده(قرائتی، بی تا: ۴۹ – ۴۸.)که نامش ملکه اخلاص می‌باشد و تکرار این عمل در شبانه روز بذر سایر اعمال نیک را در جان انسان پاشیده و روح اخلاص را در او تقویت می‌کند. بی‌جهت نیست که در وصایای امام محمد باقرعلیه السلام به جابربن یزید جُعفی آمده است که «الصلاه بیتُ الإخلاص» یعنی «نماز، خانه اخلاص است.( مجلسی، بی تا، ج ۸۲ ص۲۰۹، ح ۱۹، س ۴، ج ۷۸: ۱۸۳، ح ۸) »یعنی پایگاه و مرکز و محل صدور اخلاص به دیگر اعمال «نماز» می‌باشد.

۳ – نماز تعظیم خدا و تحقیر غیر خدا

روح، اساس، هدف، پایه، مقدمه، نتیجه و بالاخره فلسفه نماز، یاد خداست، ‌«ذکر الله»، ذکری که مقدمه فکر و فکری که انگیزه عمل بوده باشد(عزیزی، ۱۳۷۶: ۸۵)ذکر بودن یعنی اینکه انسان از یک واقعیتی غافل است اما بعد بوسیله‌ای از او رفع غفلت می‌شود که آن به وسیله آگاه کننده و تذکر دهنده را «ذکر» گویند.اولین نکته‌ای که انسان بوسیله آن متذکر می‌شود، اولین کلمه واجب نماز یعنی همان «الله اکبر» است(حائری شیرازی، ۱۳۷۴، ۴ – ۳)و کسی که خداوند نزدش بزرگ باشد همه چیز را کوچک خواهد دید، همانند کسانی که سوار هواپیما می‌شوند، همین که به آسمان رفتند، خانه‌های بزرگ، حتی محله‌ها و شهرها نزد آنان کوچک است و هرچه بالاتر باشند زمین کوچک‌تر جلوه خواهد کرد. حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه در بیان صفات متقین می‌فرماید: «خدا در جان هایشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند.( دشتی، ۱۳۷۹، خطبه ۱۹۳: ۴۰۲) شهید فقید بزرگ مرتضی مطهری نیز در این باره اینگونه می گویند که اصولاً بندگی خدا مساوی است با آزاد شدن از غیر خدا چون ادراک عظمت الهی همیشه ملازم با ادراک حقارت غیر خداست و وقتی انسان غیر خدا را هر چه بود حقیر و کوچک دید، محال است انسان حقیر را از آن جهت که حقیر است بندگی کند. در واقع حقیر را انسان به غلط عظیم می‌بیند که بندگی می‌کند.(مطهری، ۱۳۷۷: ۹۷).

۴ – نماز موجب رویکرد ایزد منان به بنده

خدای متعال، لطف ویژه و اقبال خاصی به نمازگزاران دارد و روی آوردن پروردگار و توجه او به بنده، سبب کمال و سعادت و رستگاری اوست زیرا این به معنی آمرزش گناهان، برآوردن حاجات، آباد کردن دنیا و آخرت از یک سو و نزدیکی و تقرب به بارگاه قدس کردگار و محشور شدن با انبیاء و امامان (ع) و برخورداری از لطف و رحمت یزدان و سعادت جاویدان و ابدی و کامروا شدن در دو دنیا از سوی دیگر است(نهاوندی، ۱۳۳۱: ۶۵). با نگاهی دقیق‌تر درمی‌یابیم که نماز یگانه عملی است که در نخستین پایه، باعث روی آوردن بنده به سوی کردگار و در مرحله دیگر موجب اقبال ایزد منان به بنده است(حسن راشدی، ۱۳۸۴، ج ۲: ۲۰۱.)که این امر خود باعث باز شدن درهای رحمت و لطف ایزدی و سرازیر شدن رحمت و جلالت او بر بنده می‌باشد و برای همین اثر معنوی است که اگر انسان به چشم تأمل بنگرد، اشخاصی که با روح و باطن نماز وابستگی پیدا کرده و با آن حقیقت آشنا شده‌اند موقعی که از نماز فارغ می‌شوند گویا عرش رحمانی و خصوصیات عالم قدس و ملکوت را سیر کرده و با خاطری مصفا و قلبی پر نور و اندامی با عظمت و جسمی پر از هیبت در نظر جلوه‌گر می‌آیند مانند آنکه با جسم و روحی کثیف و آلوده به دنیا مشغول نماز گشته و با اندامی منور و قلبی پاک از نماز فارغ می‌شود و این نیست مگر برای مشمول شدن آنها عظمت و جلالت حضرت کردگار جل جلاله(نهاوندی، ۱۳۳۱: ۵۵ ).

۵ – خدایی شدن و تسلیم محض او بودن

نمازگزاری که شبانه روز لااقل پنج بار در برابر ذات مقدس حضرت حق، قرار می‌گیرد و ارزش سخن گفتن با او را پیدا می‌کند، تصورات، افکار، کردار و رفتار او، همه خدایی می‌شود و چیزی برخلاف خواست خدا انجام نمی‌دهد، مشروط بر اینکه راز و نیاز و نماز او به درگاه پروردگار از جان و دل او سرچشمه بگیرد و با تمام قلب رو به درگاه پاک او آورد در واقع «یعنی خداوند در درون یک نفر دو قلب قرار نداده(سوره احزاب (۳۳)، آیه ۴.)» که آن هم جایگاه خداست.این شخص با اقامه نماز به جهان ماوراء طبیعت راه یافته و خود را در محضر خدا می‌یابد پس دیگر نمی‌بایست در برابر بت ها و در برابر انسان هایی همانند خویش و جباران و ستمگران، سر خضوع و تعظیم فرود آورد.او تنها در برابر ذات اقدس خداوند سر تعظیم خم کرده و تسلیم آفریننده جهان است زیرا که از مرتبه مخلوقات دیگر، گذشته و ارزش این معنا را پیدا کرده که با آفریننده بزرگ جهان، خداوند ازلی و ابدی، ارتباط گیرد و با او سخن بگوید و در این حال می‌یابد که زندگی هدفی بالاتر از خوردن و خوابیدن و لذات این جهان دارد(جمعی از نویسندگان، ۱۳۵۳، ج ۱: ۴۳) لذا در همه حال تسلیم محض اوست و خود را در محضر او می‌یابد.

۶ – استجابت دعا

انسانی که در موقع نماز، دل از همه بریده و روی به درگاه بی نیاز خالق می‌آورد در نظر خداوند از ارزش خاصی برخوردار است، اگرچه آن شخص معصیت کار بوده و آنچه را مبغوض در نظر کردگار باشد به جای آورد ولی چون نماز، واسطه‌ای است مُقرِّب و مقبول حضرتش، به تبع نماز در منظر کردگار پسندیده آید و در این صورت دعا او به هدف اجابت رسیده و بر اثر مستجاب شدن دعایش در دنیا و عقبی سعادتمند و کامران خواهد بود(نهاوندی، ۱۳۳۱: ۵۶). و این اثر معنوی که بعد از نماز برای او به جا می‌ماند او را به این نکته هدایت می‌کند که بعد از فارغ شدن از هر نماز برای خود و دیگران دعا کند و آخرت خویش را از خدا طلب کند و هشدار برای تارکان نماز است که خود را از خیر دنیا و آخرت و اصلاح امور شخصی و اجتماعی محروم نموده‌اند(وحیدی، ۱۳۸۴: ۲۳۲).

۷ – آسمانی شدن نمازگزار

اگر عمل بالا رفت، عامل نیز بالا می‌رود، چون عمل از عامل جدا نیست که عمل را در نامه‌ای بنویسند و تنها همان نامه بالا رود، ممکن نیست جان عمل که نیت است از خود انسان جدا باشد زیرا عمل مانند بخار و دود نیست که از انسان متصاعد شود و خود او باقی باشد بلکه واقعیتی است وابسته به جان آدمی، حقیقتی که منشأ عمل است همواره با صاحب عمل خواهد بود(جوادی آملی، ۱۳۸۰: ۱۲۰) همواره اثر از مؤثر ضعیف‌تر می‌باشد بنابراین بهتر از هر عمل خیری، انسانی است که آن عمل پسندیده را انجام می‌دهد حال چگونه ممکن است نماز بالا رود و نمازگزار بالا نرود؟چون نماز – آن هنگام که با حضور قلب انجام می‌شود به آسمان ها راه می‌یابد و صعود می‌کند و نمازگزار را نیز آسمانی کرده و او را دارای صفات آسمانی‌ها می‌نماید.از پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌آله در مورد بالا رفتن نماز روایت شده است که:«هنگامی که نمازگزار نماز را در وقت خودش به جا می‌آورد نماز بالا می‌رود، در حالی که نور درخشانی با او همراه است که درهای آسمان را می‌گشاید تا به عرش می‌رسد پس برای صاحب خود شفاعت کرده و دعا می‌کند که خدا تو را حفظ کند همانطور که مرا حفظ کردی و وقتی نماز در غیر وقتش به جا آورده می‌شود چون تاریک است درهای آسمان بسته می‌ماند تا اینکه نماز تباه می‌گردد. آنگاه زده می‌شود به صورت صاحبش و می‌گوید خدا تو را ضایع کند که مرا ضایع و تباه ساختی.(دیلمی، ۱۳۹۸ه.ق، ج ۱ و ۲: ۱۹۰) »لذا به جا آوردن شرایط و آداب نماز به نحو شایسته در کیفیت صعود، نتیجه و اثرش نقش به سزایی دارد.

۸_ نماز عامل هدایت الهی

انسان درزندگانی خود، به شدت نیازمند هدایت ‌الهی است اگر دست انسان گرفته نشود و‌ در کوره راه های زندگی دنیوی رها شود بی‌تردید ‌‌در منجلاب خسران وتباهی از بین خواهد رفت.قرآن کریم، نماز را هدایت واقعی و راهنمای حقیقی به شاهراه زندگی انسانی می‌داند و در توبیخ بت پرستان و نکوهش عبادت و بندگیِ غیر خدا، پس از هدایت فطری به خداپرستی و بعد از نادیده گرفتن دعوت انبیاء الهی و گرفتار گشتن به نوعی ارتجاع و واپس گرایی از زبان پیامبران (ع) «بگو (ای پیغمبر) که ما چرا خدا را رها کرده و چیزی را مانند بتان که هیچ قادر بر نفع و ضرر ما نباشد (به خدایی) بخوانیم و باز به خوی جاهلیت بعد از آنکه خدا ما را هدایت نمود برگردیم تا مانند کسی که فریب و اغوای شیطان او را در زمین سرگردان ساخته است شویم، آن را یارانی است که شخص را به سوی خود هدایت می‌کنند بگو هدایت خدا به حقیقت هدایت است و ما مأموریم که تسلیم فرمان خدای جهان باشیم و (به خلق بگوئیم) نماز به پا دارید و از خدا بترسید که به سوی او محشور می‌شوید.» (سوره انعام (۶)، آیه ۷۲ – ۷۱.) اینکه هدایت واقعی فقط هدایت پروردگار است با آن بیان قاطع و کوبنده در آن شرایط روحی اضطراب و حیرت بیانی به موقع و به جاست و موجب پایان پذیری آن و پیدایش آرامش برای اوست. در آیه بعدی به این نکته اشاره می‌کند که تسلیم مطلق و بی‌قید و شرط خدا شدن و اقامه نماز و اتخاذ تقوی و پارسایی تنها راه حیات بخش و انسان ساز است.پس زندگی تحت هدایت پروردگار از آثار اقامه نماز می‌باشد، در یک چنین زندگی همه چیز رو به راه و بر وفق مراد دیده می‌شود، گوینده‌ای که تحت هدایت پروردگار است اندیشه و زبانش هدایت شده کار می‌کنند، حقایق از دلش جوشیده و بر زبانش جریان می‌یابد.نویسنده‌ای که تحت هدایت اوست، امداد او را در مداد خود می‌یابد و خلاصه به هر کار و به هر جا که روی می‌کند با درهای باز مواجه شده و الطاف خداوند را آشکار و عیان می‌بیند برخلاف کسانی که خدا آنان را به خود واگذاشته است و به خاطر پشت کردن به دعوت خدا و یارانشان و اعراض از ذکر او و ترک نماز، در معیشت ضنک و زندگانی تنگ به سر می‌برند(راشدی، ۱۳۸۴: ۱۷۸)و به هر طرف روی می‌کنند با درهای بسته روبرو شده و زندگی‌شان در لذات دنیا خلاصه و از چراغ فروزان و پر فروغ نماز محروم می‌شوند.

۹ – نماز عامل رهایی از وسوسه‌ها و تجری‌های شیطان

علی رغم اهمیت فراوانی که فریضه‌ی مهم نماز در میان عبادات و احکام شرعی دارد اهتمام مسلمین به آن و ابعاد گوناگونش اندک است. ابلیس و تمامی شیطان صفتان در طول تاریخ بر آن بوده‌اند که صورت و محتوای این عبارت بزرگ را از جوامع اسلامی محو نمایند و در این ارتباط به هر اقدامی دست آلوده‌اند چرا که سلطه خود را در گرو از میان برداشتن این فریضه با عظمت می‌دانند(رضوان طلب، ۱۳۸۱: ۸۱) پیامبر اکرم (ص) در این باره می‌فرمایند : «همواره شیطان از فرزندان آدم در ترس و وحشت است تا آن زمان که او در انجام نمازهای پنجگانه دقت داشته باشد پس آنگاه که آن را تضییع کند شیطان جرأت می‌یابد و او را به آلودگی و گناهان بزرگ می‌افکند.( مجلسی، بی تا، ج ۸۲: ۲۰۲)»نمازی که در اول وقت و با حفظ شرایط آن به جا آورده شود و آداب و سنن آن به خوبی ادا گردد، بزرگترین عامل شیطان زدایی بوده و هرگز شیطان نمی‌تواند بر چنین شخص متعبد و پاک، نفوذ کند حتی در دم مرگ که شیاطین برای از بین بردن ایمان و عقیده پاک مؤمنین به سراغشان می‌آیند ملک الموت از حق آنان دفاع می‌نماید. »بنابراین از آن جهت که نماز مزاحم نفوذ و سلطه شیاطین است، آنان نیز به جد با اقامه و بر پایی آن در ستیزند. درک این حساسیت باید درجه اهتمام به این فریضه را افزایش دهد تا در جوامع اسلامی و ملت های مسلمان شاهد این همه شیطان گرایی نبوده و انسان ها تحت لوای خدای رحمان قرار گیرند.

۱۰- نماز جبران گناهان گذشته

هجوم و تلاش های شیطان و نفس، وجود جاذبه‌های گوناگون که برای انسان پدید می‌آید، موجب بروز اشتباهات و گناهان پیاپی برای او می‌شود. این نحوه ارتباط بین خالق و مخلوق و این سرکشی و طغیان بنده که علی رغم ضعف و نیاز، با خالق مهربان خود به مخالفت برمی‌خیزد، اگر بدون تدارک و انعطاف ادامه یابد و جبران نشود هرگونه امیدی را نسبت به آینده منتفی می نماید و فاصله را، لحظه به لحظه بیشتر می‌گرداند و انسان را مستحق عقاب و غضب خداوند متعال می‌سازد. اگرچه انسان، جاهلانه و بی اعتنا، دوری از دریای رحمت حق را انتخاب می‌کند اما هرگز خدای کریم و حلیم که به یکایک بندگان، محبتی فراتر از محبت پدر و مادر به فرزندان دارد به چنین جدایی قهرآمیزی رضایت نمی‌دهد و او را برای حضور بر سر سفره آشتی فرا می‌خواند و در قالب اذکار نماز به گفتگوی محبت آمیز با خود فرا می‌خواند(رضوانطلب، ۱۳۸۱: ۳۶ – ۳۵) و با بیانی سراسر مهر و امید در قرآن می‌فرماید «و نماز را در دو طرف (اول و آخر) روز به پا دارید و نیز در ساعت تاریکی شب که البته (خوبی) نیکوکاری های شما، (زشتی و ) بدکاریهایتان را نابود می‌سازد، این یادآوری است برای اهل ذکر.( سوره هود (۱۱)، آیه ۱۱۴) .یاد خدا و ارتباط مستمر با اوست که انسان را از غفلت نجات بخشیده و هر لحظه متوجه خدا می‌کند و به فرمایش استاد شهید مطهری (ره): «به هر اندازه که انسان به یاد خدا باشد کمتر معصیت می‌کند، معصیت کردن و نکردن دایر مدار علم نیست، دایر مدار غفلت و تذکر است، به هر اندازه که انسان غافل باشد یعنی خدا را فراموش کرده باشد بیشتر معصیت می‌کند و به هر اندازه که خدا بیشتر به یادش بیاید کمتر معصیت می‌کند.( مطهری، ۱۳۷۷: ۸۵.)»از نظر تعلیمات اسلامی، هر گناه اثری تاریک کننده و کدورت آور بر دل آدمی باقی می‌گذارد و در نتیجه میل و رغبت به کارهای نیک و خدایی کاهش یافته و رغبت به گناهان دیگر افزایش می‌یابد.از سوی دیگر عبادت و بندگی و به یاد خدا بودن وجدان مذهبی انسان را پرورش می‌دهد، میل و رغبت به کار نیک را افزون می‌کند و از میل به شر و فساد و گناه می‌کاهد، یعنی تیرگیهای ناشی از گناهان را زایل کرده و میل به خیر و نیکی را جایگزین آن می‌سازد(مطهری، ۱۳۵۴: ۹۶). نماز وسیله شستشوی گناهان و مغفرت و آمرزش الهی است چنانچه در حدیثی نقل شده که پیامبر اکرم (ص) از یاران خود سؤال فرمودند که: «اگر بر در خانه یکی از شما نهری از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد آیا چیزی از آلودگی و کثافت در بدن او می‌ماند؟ در پاسخ عرض کردند: نه فرمود: نماز درست مانند این آب جاری است، هر زمان که انسان نماز می‌خواند گناهانی که در میان دو نماز انجام شده است از میان می‌رود.»بنابراین، باید همانگونه که لباس و تن خود را از آلودگیها و ناپاکیها شسته و پاکیزه می‌کنیم، دل و جان و روح خود را که به هوس های تحریک شده و لجام گسیخته، خود خواهیها و چشم و هم چشمی‌های برانگیخته، غرور ناشی از پیروزی و کامیابی و یا عقده روانی ناشی از شکست و ناکامی و به دنبال آن حسد و کینه و انتقام … آلوده شده را در چشمه صاف و زلال الهی یعنی نماز شستشو داده و خود را به خدا، سرچشمه پاکی و کمال، نزدیک سازیم(بهشتی، ۱۳۵۴: ۶).

۱۱- نماز سدی در برابر گناهان آینده

نماز نه تنها در جبران گناه و پوشیده شدن آن نقش دارد بلکه می‌توان از آن به عنوان سدی در برابر گناهان آینده نام برد چرا که روح ایمان را در انسان تقویت کرده و نهال تقوی را در دل او پرورش می‌دهد و دو عامل «ایمان» و «تقوی» نیرومندترین موانع در برابر گناه می‌باشد و این همان نکته‌ای است که در قرآن مجید به آن اشاره شده است: «آنچه را که از کتاب آسمانی قرآن بر تو وحی شد بر خلق تلاوت کن و نماز را (که بزرگ عبادت خداست) به جای آر که همانا نماز است که اهل نماز را از هر کار زشت و منکر باز می‌دارد و همانا ذکر خدا بزرگتر است و خدا به هر چه می‌کنید آگاهست.( سوره عنکبوت (۲۹)، آیه ۴۵.) »آیه شریفه نشانگر این نکته ظریف و انسان ساز است که فرمان نماز و انجام شایسته و بایسته آن لطف و مهر خدا به انسان است چرا که نماز به انسان نیرو و توانی می‌بخشد که به گناه و زشتی،که نه خرد سالم آن را می‌پسندد و نه دین و آیین آسمان و درست، نزدیک نشود.به بیان برخی از بزرگان و فرزانگان نماز بسان نگهبانی خردمند و مراقبی دلسوز است که با گفتار شایسته و پندآموز خود از انحراف نمازگزار به سوی ظلم و گناه جلوگیری می‌کند.
زیرا نماز عبادتی است که در تمام حالاتش از قیام و رکوع و سجود و تشهد و سلام و سایر خصوصیات آن انسان را به یاد خدا وادار کرده و از نیت تا سلام به مقام عظمت حضرتش تذکر می‌دهد. وقتی تکبیر می‌گوید خدا را از همه چیز برتر و بالاتر می‌شمرد سپس به یاد نعمت های او افتاده،حمد و سپاس اوگفته واو را به رحمانیت و رحیمیت می ستاید آنگاه به یاد روز جزای او افتاده، اعتراف بندگی او را کرده و فقط از او یاری می‌جوید و صراط مستقیم را از او می‌طلبد و از راه کسانی که مورد غضب الهی قرار گرفته و گمراه شده اند به خدا پناه می‌برد(صدر السادات دزفولی، ۱۳۷۸: ۱۳.)، لذا در قلب چنین فردی جنبشی به سوی حق و حرکتی به سوی پاکی و جهشی به سوی تقوا پدید می‌آید و اگر شخصی علاوه بر توجه و عمل به آداب ظاهری نماز دارای روح خشوع و خضوع و توجه کامل به حضرت حق شد با ادا کردن فریضه نماز، غرق در دریای بی کران ذکر او شده و در این مقام، موجی از معنویت و عظمت و سطوت خالق در قلب او پیدا می‌شود که سد نیرومندی در برابر گناه محسوب می‌شود. به خصوص که این عمل چند بار در شبانه روز تکرار می‌گردد، هنگامی که صبح از خواب بر‌می‌خیزد در یاد او غرق می‌شود، در وسط روز زمانی که سرگرم زندگی مادی و در اوج گرفتاری های دنیوی است ناگهان، صدای تکبیر موذن را شنیده، برنامه خود را قطع و به درگاه او می‌شتابد و حتی در پایان روز و آغاز شب، پیش از آنکه به بستر استراحت رود با او راز و نیاز کرده و دل را مرکز دریافت انوار او می‌سازد. در واقع برتری نماز و ذکر خدا به خاطر آن است که علت و ریشه محسوب شده و مایه حیات قلوب و بیداری دلهاست.

۱۲- نماز شیرین کننده تلخی آزار دهنده مرگ

توجه به مرگ و عوالم بعد از آن و بر پایی قیامت آثار و برکاتی در زندگی انسان دارد که می‌تواند او را از ورطه نابودی و هلاکت برهاند. وقتی فرد دریابد که دنیا فانی است و به زودی به سرای دیگری که باقی است، منتقل شده و باید حساب تک تک اعمال و افعال خود را پس بدهد خود را به یک دست گیرنده و پناه دهنده محتاج می‌بیند و چون پناه دهنده و دادرسی جز معبود یکتا نمی‌یابد به سوی نماز حرکت کرده تا خود را به مقام قرب او نزدیکتر کند(راشدی، ۱۳۸۴، ج ۲: ۱۴۱ – ۱۴۰)و نماز او را برای روز واپسین و جوابگویی در مقابل حضرت حق – جل و أعلی تمرین می‌دهد. انسانی که هر روز پنج نوبت در عرصه محشر حضور می‌یابد و متذکر می‌شود، دیگر مرگ و انتقال به سرای دیگر برای او تلخ و شکنجه‌آور نیست بلکه نماز، تلخی، تلخ‌ترین چیز، یعنی مرگ را به حلاوت تبدیل ساخته و کاری می‌کند که مرگ برای انسان جشن باشکوهی جلوه کند که به دیدار و ملاقات حضرت محبوب نایل می‌آید. از سوی دیگر چنین نمازی که انسان خود را در محضر رب الارباب می‌بیند چنین باوری را در نمازگزار ایجاد می‌کند که در قیامت مورد لطف و رحمت الهی قرار خواهد گرفت زیرا که در احادیث آمده است که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «یعنی هر که بر نماز خود محافظت کند روز قیامت دارای نور و دلیل است و باعث نجات او در روز قیامت می‌باشد.»(متقی هندی،۱۴۰۱ ه.ق ، ج ۷، ح ۱۸۹۷۱) و با وجود این اثر معنوی دیگر از مرگ نمی‌هراسد.

آثار و عواقب ترک نماز

تـرک نماز در دنیا و آخرت عواقب تلخى دارد. در قیامت, اهل بهشت از دوزخـیـان مى پرسند: چه چیزى شما را روانه جهنم کرد؟ یکى از پـاسـخ هایشان این است که ما پاى بند به نماز نبودیم.( مدثر (۷۴) آیه۴۳) در جایى دیگر به نمازگزارانى که در نمازشان سهل انگاراند; یعنى گاهى مى خوانند و گاهى نمى خوانند, مى گوید: واى بر آنان(ماعون (۱۰۷) آیه۴).رسـول خدا(ص) فرموده است: هرکه عمدا نماز را ترک کند, از اسلام خارج شده و کافر است.)در جـایـى دیـگر مى فرماید: (مرز بین بنده خدا و کفر, ترک نماز است.)( پاینده، ۱۳۸۴، روایت ۱۰۹۸)هیچ انسان با وجدان و متفکرى نیست که از ابعاد و اسرار و ظرایف نـماز آگاه باشد ولى از کنار آن ها بى اعتنا رد شود, مگر کسانى کـه بـه خـاطر غفلت و بى خبرى, توفیق سخن گفتن با خداوند را از خود سلب کرده اند.

نتیجه

در پایان باید خاطر نشان شویم که اگرچه در این نوشتار، سخنان گزیده و پرمغز بسیاری از ائمه معصومین علیهم السلام و نیز متفکران و صاحب نظران دینی، در راه روشن ساختن حقیقت و حکمت نماز، بیان نمودیم، اما با این همه باید گفت که بیان جایگاه بلند پایه این فریضه بزرگ الهی؛ اهمیت و ابعاد تاثیر گذاری این عبادت در زتدگی انسان ها در مختصر نوشته ای اینچنینی نمی گنجد. زیرا همانطور که می دانیم، در قرآن بیش از ۱۰۲مرتبه در مورد وجوب، احکام و آثار نماز سخن به میان آمده و این نشانگر درجه اهمیت آن می باشد.
اما باید گفت که از مطالب نوشته حاضر چنان نماین گشت که، نماز معبر اصلی برای سلوک انسان در راهی است که ادیان الهی در برابر آدمی نهاده اند تا بتواند از آن به هدف و غایت اصلی حیات یعنی رستگاری وخوشبختی دنیا و آخرت دست یابد. در واقع، نماز اولین قدم سلوک الی الله می باشد. لحظاتی که انسان از دنیای پرغوغا و فریبنده فارغ می شود و به کرانه سراسر آرام و معنوی نماز، گام می گذارد، در حقیقت به فضایی پاک و نورانی وارد شده که همانندی برای آن نیست. نماز، ستایش خدا و تامل در صفات متعالی او است. نماز اگر با توجه و خشوع خوانده شود، افق دید انسان را از زندگی معمولی فراتر می برد و او را به نیکی ها متمایل می کند. انسان نمازگزار در پیشگاه خدا، پیشانی بر خاک می ساید و با ابراز بندگی به درگاه حق تعالی، عظمت و شکوه او را ارج می نهد. انسان، نماز را چند بار در شبانه روز تکرار می کند. نمازگزار هنگام صبح، زندگی را با یاد خدا و طلب یاری از او دوباره آغاز می کند. هنگام ظهر، با صدای تکبیر موذن، دور از درگیری ها و مشغله روزانه، برای دقایقی در چشمه سار نماز، روح را شستشو می دهد. در پایان روز و آغاز شب نیز دل را با این فریضه الهی، مرکز انوار معرفت می سازد تا شب را در آرامشی معنوی و سرشار از رضایت سپری کند. نماز از آنجا که اولاً سلامت و تعالی اخلاقی و معنوی به افراد جامعه می بخشد و ثانیاً از آن رو که با شکل و محتوای ویژه خود نمازگزار را به انضباط می کشاند و از بیهودگی نجات می دهد، به حق باید یکی از عوامل مهم انضباط و انتظام اجتماعی شناخته شود. اگر نماز با حضور و از سر شوق و در هنگام فضیلت در میان مردمی رواج پیدا کند، فضایلی از این قبیل، دستاوردهای قطعی آن مردم خواهد بود پس از خداوند بزرگ بخواهیم که همه ما را از نمازگزاران واقعی قرار دهد.
*
دبیر و کارشناس علوم تربیتی اداره آموزش و پرورش شهرستان پاوه
**
دبیر و معاون پرورشی مدرسه راهنمایی شهرستان مریوان
***
دانشجوی دکترای جغرافیای طبیعی دانشگاه اصفهان
کتابنامه
بهشتی، سید محمد حسین، (۱۳۵۴)، نماز چیست، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
پاینده، ابوالقاسم(۱۳۸۴)، نهج الفصاحه، اصفهان، خاتم الانبیا، چاپ دوم.
جوادی آملی، عبدالله، (۱۳۸۰)، حکمت عبادات، تنظیم حسین شفیعی، قم، اسراء، چاپ چهارم.
حایری شیرازی، محی الدین، (۱۳۷۴)، نماز، قم و تهران و مشهد، انتشارات اسلامی، چاپ چهارم.
خزائلی، محمد، (۱۳۸۴)، احکام قرآن، تهران، انتشارات دنیای دانش، چاپ ۱.
خمینی، روح الله، (۱۳۵۹)، پرواز در ملکوت، جلداول، تهران، انتشارات نهضت زنان مسلمان.
دشتی، محمد، (۱۳۷۹)، ترجمه نهج البلاغه، قم، پارسیان.
دیلمی،حسن بن محمد، (۱۳۹۸ه.ق)، ارشاد القلوب،بیروت، موسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ چهارم.
راشدی، حسن،(۱۳۸۴) نمازشناسی، جلداول، تهران و دفاترستاد اقامه نماز، ستاد اقامه نماز، چاپ نهم.
رضوانطلب، محمد رضا ، (۱۳۸۱)، پرستش آگاهانه، تهران و مراکز ستاداقامه نماز، ستاد اقامه نماز، چاپ پنجم.
صدرالسادات دزفولی، سید کاظم، (۱۳۷۸)، اهمیت نماز و وجوب آن از دیدگاه قرآن و حدیث اهل بیت عصمت و طهارت – علیهم السلام-، تهران، کتابخانه صدر.
طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن(۱۳۸۰)، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن،۱۶جلدی،علی کرمی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
عزیزی، عباس،(۱۳۷۶)، سلامت روح، نماز و عبادت در تفسیر نمونه، قم، نبوغ، چاپ دوم.- مجلسی، محمد باقر ،(بی تا)، بحارالانوار،۱۱۰ جلدی، تهران، المکتبه الاسلامیه.
متقی هندی، علاءالدین علی، (۱۴۰۱ه.ق)، کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال، بیروت، الرساله.
مطهری، مرتضی، (۱۳۵۴)، سیری در نهج البلاغه، قم، صدرا.
مطهری، مرتضی، (۱۳۷۷)، گفتارهای معنوی، تهران و قم، صدرا،چاپ هجدهم.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، (۱۳۵۳)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم.
موسسه مطالعاتی منتظران موعود (عج)، (۱۳۸۱)، رساله توضیح المسایل محشی امام خمینی (ره) شش مرجع، مشهد، بارش.
فرید نهاوندی، محمد، (۱۳۳۱)، رموز نماز، مشهد، چاپخانه خراسان.
قرائتی، محسن(۱۳۶۹)، راز نماز، برای جوانان، بی جا، سازمان تبلیغات اسلامی.
قرائتی، محسن، ( بی تا)، یکصد و چهارده نکته درباره نماز، بی جا، ستاد اقامه نماز.
نراقی، احمد، (۱۳۸۴)، معراج السعاده،قم، قائم آل محمد، چاپ دوم.
وحیدی، محمد، (۱۳۸۴)، دانستنی های لازم از نماز، قم و تهران و مشهد و سراسر کشور، بوستان کتاب، چاپ اول.
قرآن مجید ترجمه مهدی الهی قمشه ای
سوره مبارکه جن(۷۲)، سوره مبارکه قریش (۱۰۶)، سوره مبارکه المعارج (۷۰)، سوره مبارکه بینه (۹۸)، سوره مبارکه احزاب (۳۳)، سوره مبارکه هود (۱۱)، سوره مبارکه عنکبوت (۲۹)، سوره مبارکه انعام (۶)، سوره مبارکه مدثر (۷۴)، سوره مبارکه ماعون (۱۰۷).

اشارات جسمانی نماز

نویسنده: ویلیام چیتیک
مترجم: معصومه نقدبیشی

 


مقاله حاضر ترجمه فصل دوم جدیدترین اثر از ویلیام چیتیک، نویسنده و پژوهشگر توانای عرفان و تصوف، به نام در جستجوی قلب گمشده است. (۱) نگارنده در این فصل به شیوه‌ای محققانه به تشریح اشارات و معنای نهفته در حرکات نماز پرداخته و به گونه ای موجز خواننده را به تعمق در این امر دعوت می نماید. تطبیق اسرار نماز یا انسان شناسی و سیر انسان در قوس صعود و نزول ( معراج) محور اصلی این مقاله را تشکیل داده است.
نویسندگان مسلمانی که اهمیت نماز را توضیح می دهند، آن را متضمن پایه ای کامل در عمل اسلامی دانسته اند. مخاطب آن ها افرادی هستند که نماز را به جا می آورند و این عمل، عادت ثانویه آن ها شده است. این نویسندگان به ندرت مفهوم حرکات نماز را مورد بحث قرار می‌ دهند و تنها در چارچوبی که به عنوان «اسرار عبادات» شناخته شده سخن، می‌گویند. به طور معمول نویسندگان چنین آثاری صوفی بوده و خود را متعلق به گروهی از مسلمانان می دانند که با تفاسیر سطحی راضی نشده و این گروه معنایی فراسوی شکل و ظاهر را مورد تأکید قرار می دهند.
با این وجود، این آثار توجه بسیار بیشتری به اهمیت دستور العمل‌ های متنوع و قرائت آیات قرآنی دارند تا به خود حرکات جسمانی، بی تردید بخشی از دلیل این سکوت مرتبط با این امر است که بدن با حکمت حرکت وفق یافته و در نتیجه بیان لفظی غیر ضروری به نظر می رسد. با این همه، معاد جسمانی است و قرآن به ما می‌ گوید که هر یک از جوارح به خاطر اعمالشان در این دنیا، مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت. (۲)
پیامبر (ص) نماز را ستون دین نامید(۳) لذا نماز به عنوان ستون دین، بقیه‌ ی تعالیم دین اسلام را نگه داشته و اساسی ترین عملی را که خدا از بشر خواسته، بیان می کند.
اگر بیان شهادت، اقرار به تسلیم شدن در مقابل حب و رحمت خداست پس نماز توصیه شده ترین فعالیت جسمانی از سوی خداوند می‌ باشد که به این امر (شهادت) اضافه شده است.
مفهوم نماز از بسیاری جهات می تواند مورد نگرش قرار گیرد. شاید ‍ [ بتوان گفت] بهترین شیوه برای شناخت حرکات نماز قرار دادن این حرکات در بستر آموزه های اسلامی برای عالم صغیر انسانی است. این تعالیم به وضوح بین بعد سفلی، ظالمانی، کثیف، ناخودآگاه و پراکنده ی انسان که جسم نامیده می شود [ و همچنین] بعد علوی، درخشان، لطیف، خودآگاه و یگانه که روح نامیده می‌شود، تمایز قائلند. جسم [ انسان] تصویر جسمانی خداست(۴) در حالی که روح، نفس خداست که در زمان سرشتن گل انسان در جسم او دمیده شد. (۵) [پس] تنها یک روح فطری ( نفس خداوند) و تعداد بسیار زیادی از ابدان انسان ها که همگی بر صورت خدا خواسته شده اند، وجود دارد. در هر فرد، روح و جسم در یک سطح میانجی (برزخ) به نام نفس با هم آمیخته اند.
نفس، نمایانگر برخورد بین کیفیات روح و جسم و منبع آگاهی و شخصیت است؛ اما [ نمی توان گفت] تنها معنوی یا به طور کامل مادی است؛ بلکه درون نفس، نور با ظلمت، دانش با جهل، وحدت یا کثرت، ذکر یا نسیان، زندگی به همراه مرگ و قدرت با ضعف عجین است. (۶) از طریق نفس، روح و جسم با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و بر هم اثر می‌گذارند. این تعامل ظاهر شده و لحظه به لحظه در [ساخت های] اندیشه، گفتار و عمل دست خوش تغییراتی می گردد. هدف از وجود انسان در این دنیا، ادغام اسفل در اعلی، مادیت در معنویت و انسانیت در الوهیت است. از این حیث، فرد مسلمان می کوشد جسمش را به نفس و نفسش را به زوج بسپارد. اما این امر به برقراری یک رابطه ی محکم و استوار با کانون الهی و چنگ زدن به ریسمان الهی و بازگشت تمام فعالیت های متفرقه و پراکنده ی جسم و نفس به خدا بستگی دارد.
نماز، مردم را در هر سطح وجودی که دارند به خود می خواند. حرکات ‍‍[ نماز]، مدلی را برای تلفیق فعالیت های بدنی با حقیقت ارائه می‌ نماید. نماز نیز همچون انسان، دارای سه بعد اساسی ‍[روح، جسم و نفس] است. روح[ نماز]، تمرکز حواس یاحضور قلب است؛ در هر نمازی، مسلمانان به صورتی پایدار و محکم تلاش می کنند تا قلب در ذکر خداوند، مبهوت گردد این واقعیت که هر فردی که نماز را اقامه می‌ کند در تثبیت کمترین ‍‍[ میزان از] تمرکز حواس می‌کوشد، دقیقاً مانند حقیقت زندگی بشر است که اثباتی بر حضور روح می باشد. اما حضور کامل قلب به کمیابی خودآگاهی انسان که در سطح روح الهی واقع شده است. این آگاهی هدف ‍[ اصلی] وجود انسان است و تنها پیامبران (ص)و اولیاء خدا آن را تجربه می کنند.
هر حرکتی ‍ [ در نماز] با آیات خاصی از قرآن و یا دستور العمل های نبوی که کلیدی بر اهمیت آن [ حرکات را] ارائه می کنند، همراه است و ‍[ در واقع] آیات و احادیث بین شکاف موجود میان روح و جسم و تمرکز حواس و فعالیت بدنی پل زده و همچون برزخی میان روح و بدن نماز هستند. ‍[ این آیات و روایات] به منزله نفس نماز بوده و درخشندگی روح نماز را با مادیت صورت در یک جا جمع می کنند. بدین ترتیب، کلمات یک سرشت جسمانی « بند بند» مانند حرکات [ نماز] دارند اما معنای نهایی آن ها ورای تمام صورت هاست.
در میان متون بسیاری که منابع و مأخذ برای نشان دادن اهمیت نماز نقل قول کرده اند ‍[ این حدیث] به چشم می خورد: « الصلاه معراج المومن» (۷) معراج به معنای صعود پیامبر (ص) است که به موجب آن، او از طریق ملکوت به حضور الهی رسید. کلمه معراج در معنای تحت اللفظی یعنی وسیله ای برای بالا رفتن با نردبان، اما یکی از نردبان بالا می رود و دیگری از آن پایین می آید و اهمیت معراج نه تنها در عروج پیامبر (ص) که در بازگشت او به جهان نیز هست. این دو حرکت [ صعود و نزول] معرف دو مرحله مهم از کمال معنوی است که در ساختار نماز نشان داده شده است.
طبق نظریه پذیرفته شده عمومی، معراج پیامبر (ص) جسمانی بوده. (۸) و به عبارت دیگر، کمال بشر به ابعاد معنوی، نورانی و نامرئی محدود نمی شود بلکه [ همچنین] این امر به بعد مادی، تیره و مرئی نیز مرتبط است چون صورت الهی صفات خاصی را ظاهر می‌ کند که مستلزم شکل مادی است. جسم یک مؤلفه اساسی در جستجوی خداست و درست مانند نفس، بدن نیز دست خوش دگرگونی های مناسب در سطح خود می شود.
نماز دارای چهار حالت اصلی است:
۱-
حالت ایستاده مستقیم (قیام)؛
۲-
رکوع، به طوری که پشت و سر موازی با زمین باشند؛
۳-
سجده با برقرار کردن زانو ها، دست ها و پیشانی ‍ [ و نوک انگشتان بزرگ هر دو پا] بر زمین؛
۴-
نشستن بر روی زانو رو به جلو به طوری که پشت، صاف باشد( تشهد).
هر نماز واجب از دو، سه و یا چهار رکعت تشکیل می شود: یک رکعت متشکل از ایستادن (قیام)، رکوع، دوباره قیام، سجده، سر از سجده برداشتن و نشستن، سجده دوباره ‍[سجده ی دوم]، سپس سر از سجده برداشتن و قیام کردن یا نشستن جهت خواندن تشهد. البته این امر بستگی به این دارد که نمازگزار در حال انجام چه رکعتی است.
در بحش نخست هر رکعت، شخص با ‍[قرار دادن] دست ها در کنار خود یا به صورت متکتف؛ دست ها به صورت تا خورده در مقابل شکم ( بسته به مکتب فقهی که نمازگزار تابع آن است) می ایستد، خداوند به تمام افراد فرمان داده تا مسئولیت مقام انسانی خود را به عهده گیرند و آن ها[ نیز] با ایستادن در پیشگاه او به عنوان بنده به او پاسخ می گویند. معنای قیام، وقتی که در تقابل با دو حالت رکوع و سجود ‍[بررسی می شود] به وضوح مشخص می شود. ابن عربی خاطر نشان می‌کند که رکوع، برزخی بین قیام و سجود است. (۹) این بسیار قابل توجه است که قرآن فعل « سجده کردن» را اغلب اوقات در داستان به سجده افتادن ملائکه در مقابل آدم به امر خداوند و سرپیچی شیطان از انجام این دستور به کار می ‌برد. سجده در مقابل خداوند، اذعان به برتری مقام اوست و بدین ترتیب شخص تسلیم بودن کامل خود را چه از نظر روحی و چه جسمی در برابر امر خداوند نشان می دهد. شیطان از هوای نفس خود پیروی کرد و سرسختانه از پذیرش هدایت حق تعالی سرباز زد. شعار او این بود: « من از او بهترم» (ص: ۷۶). شیطان، آدم را پایین تر از خود پنداشته لذا او را شایسته ی سجده ندانست. ‍[پس] بنده ای [هم] که حاضر به سجده در برابر خداوند نباشد [به نوعی] می گوید: من از او بهترم.
در حالت قیام، بنده در یک صفت الهی سهیم است چرا خدا « حی القیوم»( البقره : ۲۵۵) است. اما [ در مقابل] رکوع و سجود، فقط از ویژگی های بنده هستند و نه پروردگار، این حالت در مفاهیم خشوع، تواضع، فروتنی و خضوع مشترک است. همان گونه که ابن عربی اشاره می کند، از طریق سجده، بنده در پی خاستگاه خود که گل رس است، می باشد در حالی که از طریق قیام او تلاش می کند تا به ریشه ویژگی های مثبتش که همان روح است برگردد. گل رس از آب و خاک ساخته شده و دارای ویژگی هایی نظیر دنانت، ظلمت، تراکم، درشتی، کندی، انفعال، جهل و مرگ است. [ در خالی که ] روح، نفس الهی بوده و در جنس خود با فرشتگان یکی است و خصوصیات ذاتی آن شامل: علو، درخشندگی، لطافت، سبکی، روشنایی، پویایی، علم و زندگی می باشد. قیام نمایانگر سرشت روحانی انسان، سجده مبین طبیعت جسمانی و رکوع، حوزه میانجی نفس است و در مجموع حرکات سه گانه ‍[ نماز]، حاکی از بندگی جمیع انسان هاست.
اگر چه روح در مقایسه با بدن، متعالی و نورانی است، اما در مقایسه با خداوند پست و تاریک است. بنده با تمام وجود به تصدیق این موضوع که هر چیز مثبتی در روح از خدا ناشی شده، تعظیم می کند. رکوع نشان می دهد که بنده این تفکر را که « من از او بهترم» را رد کرده چرا که می داند هر چه دارد از سوی پروردگارش است. او [ با رکوع] ادعای استقلالی را که نفس در زمانی که خود را در معرض تابش نور روح می بیند و با وسوسه [ شیطان] تصور می کند که این نور از آن خود اوست، رد می کند.
کلماتی که اغلب هنگام رکوع قرائت می شوند از این جمله اند: شنوایی من، بینایی من، مغز من، استخوان های من و عصب های من [ همگی] در پیشگاه تو[ ای خدا] خاضعند. هر کدام از این اندام ها و قوا دارای ویژگی های خاص الهی هستد که به انسان اجازه ادامه حیات می دهند و هر یک از این دو ساحت ‍[ جسم و روح] در روز قیامت مورد مؤاخده قرار خواهند گرفت. رکوع نشان دهنده این نکته است که بنده تمام ادعاهایی که مبنی بر احساس مالکیت بر این اندام ها باشد را رد کرده و صرفاً ریشه تمام آن ها را در خدا ‍[ مالک حقیقی] می داند.
سپس سجده نقطه ای را نشان می دهد که بنده متعلق به آن است و به همان گل رس بر خواهد گشت. از این رو، اصحاب صوفیه معتقدند که سجده علامت ظاهری یکی از متعالی ترین مراحل کمال است. [ سجده] تجربه و تشخیص بنده از فنا و نیستی خویش است و این امر فنای او در نور خداوند است.
نماز در حالت نشسته که بیانگر ثبات در ساحت میانی (نفس) ست به پایان می رسد. اینجاست که بنده از خدا رحمت به محمد رسول الله (ص) را مسئلت می کند. وضعیت نشسته صعود و رسالت جانشینی به عنوان خلیفه خدا در جهان- خضوع بدن و عبودیت را با هم در می آمیزد. سجده ‍‍[ نماد] بازگشت از معراج و نشانه تحقق کاملی از صورت الهی و بقا در صفات خدا بعد از گسستن از تمامی صفات خود است. سجده معنای این آیه قرآنی را ترسیم می کند:« هر که روی زمین است دست خوش مرگ و فناست و زنده ابدی ذات خدای منعم با جلال و عظمت است»( الرحمن: ۲۶-۲۷)

پی‌نوشت‌ها:

۱. In search of the lost heart(Exploration in Islamic Thought).
کتاب« در جستجوی قلب گمشده ( کاوش هایی در اندیشه ی اسلامی)» در فوریه ی ۲۰۱۲ میلادی توسط انتشارات سانی در آمریکا منتشر و هم اکنون توسط مترجم این مقاله در دست ترجمه است.
۲. «
ان السمع و البصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولاً» (الاسراء: ۳۶). ( تمام پانوشت ها افزوده های مترجم است).
۳.
پیامبر(ص): الصلوه عماد دینکم؛ میزان الحکمه، ج ۵، ص ۳۷۰.
۴.
عهد عتیق، سفر تکوین: ۱: ۲۶-۲۷: آدم را به صورت ما و موافق و شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهائم و بر تمامی زمین و همه ی حشرات که بر روی زمین می خزند حکومت کند. پس خدا آدم را به صورت خویش آفرید. او را به صورت خدا آفرید. . . ؛ ابن عربی، محی الدین، فصوص الحکم، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۲۰۰۳، ص ۴۱: فصل آدمی: فأنشأ صورته الظاهره من حقائق العالم و صوره و انشأ صورته الباطنه علی صورته تعالی.
۵.
فإذا سؤیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین: الحجر:۲۹.
۶.
دکتر چیتیک بیشتر در کتاب مقدمه ای بر عفان و تصوف(introduction to Sufism and Islamic mysticism)
فصلی را به نفس اختصاص داده بودند که حاصل آن این بود که نفس یک انسان در عمیقترین ساحت حقیقت خویش، هیچ کیفیت و ویژگی خاصی ندارد. او شناخت ناپذیر بودن نفس را یک امر واقعی و زیربنایی دانسته و در اثبات گفته‌ی خود به قرآن استناد می‌کند. (ر. ک:ص۱۰۲ و ۱۰۴) و به نظر می رسد در این بیان کوتاه بیان خود را از چیستی نفس در تصوف و عرفان اسلامی کامل کرده‌اند.
۷.
بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۳۰۳.
۸.
دست کم چنانچه آیه ی اول سوره اسراء می فرماید: سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الأقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر.
۹.
ر. ک: فتوحات ( ۴ جلدی)، ج۲، ص ۵۶۸.

منبع مقاله : نشریه کتاب ماه دین، شماره ۱۷۹.

ارزش و اهمیت نماز در زندگی و رستگاری انسان


نویسنده :محسن سلحشور

بسم الله الرحمن الرحیم


نماز در دین اسلام والاترین فریضه بعد از ولایت می باشد و از ارزش زیادی بر خوردار است در این مقاله سعی شده است ارزش و اهمیت و نقش نماز در سعادت و رستگاری به اختصار بیان شود تا با آگاهی و بصیرت بیشتر به این عبادت بپردازیم و از انجام این فریضه الهی محروم نمانیم .

نماز

نماز فریضه ای است در تمام ادیان و جود داشته است . در دین اسلام نماز به صورت نماز های یومیه ، مستحبی و دیگر نماز ها می باشد. در ادیان دیگر ، برای مثال در دین مسیحت ، حضرت عیسی در گهواره می فرماید :«خدایم مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.» و در دین حضرت ابراهیم خلیل الله ، «حضرت ابراهیم همسر و کودک خویش را در بیابان داغ مکه ، آن هنگام که هیچ آب و گیاهی نداشت ، برای به پا داشتن نماز مسکن داد
در اسلام والاترین فریضه بعد از ولایت که مسلمین بایدآن را ادا کنند ، نماز است به گونه ای که دیگر اعمال انسان از جمله ، نیکی به دیگران ، صدقه و با شرط قبولی نماز مورد قبول حق تعالی قرار می گیرد. حجت الاسلام قرآئتی در کتاب تمثیلات خود نماز را به گواهینامه رانندگی تشبیه می کند ، گواهینامه ای که مجوز رانندگی در بزرگراه سعادت است و اگر این گواهینامه را نداشته باشیم دیگر کارت ها برایمان کاری نمی کند باتوجه به اهمیت و ارزش این فریضه ی اللهی نباید از آن غافل باشیم و سعی کنیم هر چه بهتر و زیبا تر این عبادت را انجام دهیم.

ستون دین

هر بنایی با ستون هایش پا بر جاست و بنای بدون پایه و ستون دمی بیش نمی پاید.پس در ساختمان پایه ها (ستون ها) نقش اساسی را به دوش می کشند به صورتی که عدم وجود آن ها باعث فرو پاشی بنا می شود. پیامبر اکرم (ص) می فرماید : الصلوه عماد دینکم . نماز پایه و ستون دین شماست.
امام علی (ع) می فرماید:اوصیکم بالصلاه و حفظها، فانها خیر العمل و هی عمود دینکم.شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش می کنم چونکه نماز برترین عمل و ستون دین شماست .
با احادیث آمده از ائمه اطهار (ع) متوجه می شویم که نماز هم ، نقش ستون را در بنای اسلام ایفا می کند و بدون آن اسلام نمی تواند پایدار بماند و این هم مورد دیگری است که اهمیت نماز را در دین اسلام را بیان می کند

نماز ، شرط قبولی اعمال دیگر

با اینکه در مطالب پیشین به نقش نماز در قبولی اعمال دیگر اشاره شد اما لازم به توضیح بیشتر می باشد.
امام صادق (ع) می فرماید :اول ما یحاسب به العبد الصلاه، فان قبلت قبل سائر عمله، و اذا ردت رد علیه سائر عمله . نخستین چیزی که از بنده حسابرسی می شود نماز است، پس اگر نماز پذیرفته شد اعمال دیگرش نیز پذیرفته می شود، چنانچه نمازش رد شود بقیه اعمال او هم قبول نخواهد شد.
سخن ائمه اطهار مهری است که حجت راتمام می کند برای کسانی که اعمال دیگر را برای توجیه بی نمازیشان مطرح می کنند و در انجام فریضه نماز عذر نا به جا می آورند.
و به ما هم نشان می دهد که نماز تا حدی والاست که حتی اعمال دیگر هم بدان وابسته است . پس وای بر بی نمازان و وای بر آنان که در نماز سست هستند

نماز ، آثار و برکات در زندگی

در موارد پیش تر به نقش و اهمیت نماز پر داختیم. و حال می خواهیم در باره ی آثار و برکات نماز بحث کنیم ، برکاتی که مانند نور به زندگی روشنایی می بخشد ، گره ها را می گشاید ، دل ها را مسسرور می کند ، اکسیری از پاکی بر سیاهی می ریزد ، انسان را یاری می نماید ، مونس تنهایی ها می شود و در سخت ترین مواقع و در بزرگترین زمین خوردن ها دست بر شانه انسان می نهد و او را از زمین بلند می کند .
اکنون برخی از این آثار و برکات را فرا می گیریم :

v نورانی شدن دل به وسیله نماز
جدایی از بدی ها و سختی ها
قبولی اعمال دیگر
ریزش گناهان
رفع غم واندوه
و

نماز باز دارنده از گناهان و رسیدن به رستگاری

انسان در همه لحظات عمر حتی تا دم مرگ هم ممکن است دچار لغزرش شود و خود را در گناه آلوده کند ، نماز یکی از راه هایی است که انسان را از ارتکاب به گناه باز میدارد.وبه راه راست هدایت می کند.
پس نماز ، راه گشا و کلید دری است که به سوی سعادت و رستگاری باز می شود.
روایت است که جوانی از یاران در نماز جماعت با پیامبر گرامی اسلام (ص) شرکت می کرد ولی کار های زشت نیز مرتکب می شد ، به آن حضرت خبر دادند ، حضرت فرمود :«بالاخره نمازش ، روزی او را نجات خواهد داد و از کار های زشت بازش می دارد
مدتی نگذشت که جوان توبه کرد.

نماز،کارنامه قبولی
جهان هستی مدرسه ای است که دانش آموزان آن انسان ها و تکالیف آن ها همان واجبات هستند که باید انسان ها آن ها را انجام دهند . دانش آموزی که وارد مدرسه می شود تکالیفی بر او محول می شود که باید آن را انجام دهند . انسان با قدم نهادن در جهان هستی تکالیف و اعمالی که مجموع آنها دین است. و توسط پیامبران به مردم ابلاغ می شود و آ دمیان موظف اند در انجام آنها بکوشند .حال اگر انسان ها تکالیف خود را در این مدرسه انجام دهند مسلما کارنامه قبولی به دست می گیرد و خشنود می شود و اما وای بر دانش آموزانی که این مدرسه را محل سرگرمی می پندارند و وقت خود را در آن به بطالت می گذرانند و در آخرنیز مردود می شوند.

نمار،شکرناچیز

خداوند انسان را آفرید و به او حیات بخشید ، اورا اشرف مخلوقات قرار داد ، به او قدرت تفکر عطا نمود تا از دیگر موجودات برتر باشد ، به او فطرت زیبا بخشید، جسم سالم به او داد تا بتواند راحت زندگی کند وانواع نعمت ها را بر او گستراند .
آیا خداوندی که این همه نعمت که هر یک برتری انسان را بر دیگرموجودات به تصویر می کشد و خدایی که مهربانتر هر کس برای انسان است و نسبت به بندگان مهربان است آیا جای شکر ندارد؟ آیا دور از انصاف نیست که شکر خدایی را این نعمت و مهربانی به ما آدمیان عطا کرده است به جا نیاوریم؟
کوچکترین و حداقل ترین شکر گزاری همین نماز خواندن است. ما با نماز خواندنمان از خداوند غنی سپاس گزاری می کنیم.
«
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

 

آشنایی با نمازمحمد صحتی /حجت الاسلام قرائتیپاداش زهراسیدنورالدین خرمشاهى
نماز ابرارمحمد صحتی/سردرودیآنجا که خدارا میتوان یافتعبدالعظیم ساعدی
نقش نماز در هویت یابی انسان مسلمانمحمد علی رضاپورآینه ها در کویرآثار برگزیده چهارمین مسابقه نویسندگان جوان
نافله باغستاد اقامه نمازاقامه نماز در کودکی و نوجوانیدکتر علی قائمی
مقامات عرفانی نماز در قرآنسیدرضا هاشمی نجف آبادیاذان و اقامه در اسلامموسی خسروی
معارفی از نمازمحمود یزدانیواگویی راز در آئینه نمازمحمد آل اسحاق
نماز شناسی جلد۱حسن راشدییکصد پرسش و پاسخ درباره نمازواحد پاسخ گویی به پرسش ها
نماز عشقنویسندگان جوانابریشمی از دریارسول بانگین خلیفانى
سطری از آسماننویسندگان جوانپرستش آگاهانهدکتر محمّدرضا رضوان‌طلب
سرچشمه امیدستاد اقامه نمازاحکام ویژه دختران مقطع دبیرستانعلی حسن زاده
راه خوشبختی۲.
احکام ویژه پسران مقطع راهنمایی
ستاد اقامه نمازیاد شیرین توناصر نادری
راه خوشبختی۱.
احکام ویژه دختران مقطع راهنمایی
ستاد اقامه نمازهدایت نوجوان به سوی نمازدکتر علی قائمی
راز حبیبچهارمین مسابقه جوانان نویسندهآموزش نماز برای نوجوانانمحمد حسین فلاح زاده
تا خانه خورشید راهی نیستچهارمین مسابقه نویسندگان جوانبگذار تا ترا بخوانمچهارمین مسابقه نویسندگان جوان
نماز در احادیثچهارمین مسابقه نویسندگان جوانباغ بی فصلمجموعه اشعار

 

 

 

حجاب؛ حق شخصی یا اجتماعی

ارتباط و پیوستگی موضوعی آیات بهترین گواه بر این واقعیت است که حجاب و پوشش زن، همچون سایر احکام قبل و بعد در سوره مبارکه نور،حکم شخصی- اجتماعی است و نمی تواند استثنای از آنها باشد.


آن گونه که بعضی ها پنداشته اند، صرفا یک تکلیف شخصی نیست؛ بلکه افزون بر آن یک مسئله عاطفی، روانی، خانوادگی، اجتماعی است. در این نوشتار عناوین زیر مورد ارزیابی قرار می گیرند:
۱
نخست دیدگاهها و دلایل نظریه پردازانی که معتقدند حجاب تکلیف شخصی محض است و نقد آنها
۲
اجتماعی بودن حجاب زن از منظر قرآن کریم گرچه اجتماعی بودن حجاب، از منظرهای گوناگون قابل اثبات است، اما در این نوشتار از منظر ارتباط موضوعی آیات در سوره نور بررسی می شود.

کلید واژه‏ها: حجاب، تکلیف شخصی، تکلیف اجتماعی، سوره نور

تردیدی نیست که درگستره تاریخ اسلام، مسلمانان ازعالم وعامی، شیعه و سنی و پیروان مذهب های مختلف فقهی و نحله های گوناگون کلامی و اعتقادی به صورت اجماع حجاب را واجب و رعایت آنرا بر زن مسلمان الزامی می شمارند و بی حجابی و بدحجابی را مساوی با مخالفت با قرآن و زیر پا نهادن حکم واجب الهی تلقی می کنند. فتواهای فقیهان شیعه و سنی بر وجوب حجاب و چگونگی آن در لحظه های مختلف زندگی از جمله در هنگام نماز، بیانگر اهمیت حجاب در اسلام می باشد که نیازی به یاد کرد آن فتواها نیست.

اکنون این پرسش رخ می نمایاند که آیا حکم حجاب تکلیف شخصی محض است؟ یعنی خداوند فقط حجاب را بخاطر اظهار عبودیت از زن مسلمان خواسته و بس؟ که در این صورت اگر زن مسلمان این حکم الهی را نادیده انگارد فقط ترک واجب کرده نه بیش از آن و تنها کیفر اخروی دارد و در برابر جامعه هیچ مسؤلیتی ندارد. یا افزون بر اینکه این حکم، تکلیف شخصی هر زن مسلمان است، جامعه اسلا می در این حکم نیزسهیم است؟

بگونه ای که اگر زن مسلمان این دستورالعمل اجتماعی را به صورت علنی زیر پا نهد جامعه حق داشته باشد علیه او اعلام جرم کند و حکومت اسلامی نیز مسؤلیت داشته باشد تا او را در برابر این تکلیف اجتماعی وادار به امتثال نماید. نوشته حاضر پژوهشی است راجع به این مطلب و کوشیده است که دیدگاههای مطرح شده در این زمینه را تا آنجا که به قرآن ارتباط پیدا می کند مورد بررسی قرار دهد.

حجاب، تکلیف شخصی محض

تحول فکری که در رویکرد «نوگرایی» برای تنی چند از صاحب نظران عرب، در اواخر قرن ۱۹میلادی رخ داد، در رابطه با مسأله حجاب از جهات گوناگون دغدغه های زیادی پیش آورد، ازجمله این دغدغه ها شخصی محض بودن حکم حجاب است. نکته قابل توجه این است که پایه گذار این رویکرد، درجهان اسلام و عرب، کسانی بوده اند که گرچه از متفکران و نو اندیشان اسلامی شمرده می شوند ولی هر یک اندیشه و افکارخود را از دنیای غرب و«فمینیسم» بر گرفته اند.

نخستین فرد نوگرا و نواندیش در این زمینه شخصی بنام « الطهطاوی» (۱۸۰۱-۱۸۷۳م) بود که در پاریس منصب امامت جماعت یک گروه «نظامی» را به عهده داشت و هم مرجع دینی آنان بود. او تحت تأثیر به ظاهر متمدنانه زنان پاریس قرار گرفته بود، به حال زنان مسلمان رقّت می کرد و در دفاع از حقوق زن کتابی بنام «التلخیص الابریز فی تخلیص باریز» به رشته تحریر در آورد.

او در قسمتی از کتاب خود می نویسد: « اگر بپذیریم که از نظر اسلام، حجاب بر زن مسلمان واجب است هرگز نمی توانیم قبول کنیم که این حکم، اجتماعی هم است، زیرا: بین حجاب و پویایی جا معه و بین بی حجابی و انحطاط جا معه هیچ ارتباطی نیست.» (الطهطاوی،/ ۷۵ به نقل از امین،/۲۰) «قاسم امین» (۱۹۰۸) نویسنده مصری، یکی دیگر از نظریه پردازان مسلمان عرب است که در زمینه حقوق زن، و از جمله مسأله حجاب، اهتمام فراوان به خرج داده است، او از دو زاویه دینی و اجتماعی به مسأله حجاب پرداخته است.

از دیدگاه نخست، پیشاپیش تأکید می کند که اگر در حوزه دینی مطلبی باشد، که به صورت مستقیم به الزامی بودن حجاب یا اجتماعی بودن آن، دلا لت کند، مانع هر بحث و تشکیک می شود، از این رو که دستورهای الهی را بدون چون وچرا باید انجام داد. اما از منظر دوم، اعتقاد وی این است که پوشش زن در اثر برخورد مسلمانان با دیگر ملت ها، بر مسلمانان عارض شد. قاسم امین می گوید:

« اگر نهی در متون دینی باشد که بر وجوب حجاب، دلا لت کند، قطعاً دلیل بر اجتماعی بودن آن نیست، چون نه در قرآن و نه در روایت، مطلبی نیست که بر اجتماعی بودن حجاب دلالت کند، پس اگر واجب بودن آن ثا بت می شد، قطعاً اجتماعی بودن آن به دست نمی آمد زیرا آن حکم، تنها بر وجوب آن دلالت می کرد نه بر اجتماعی بودن آن.»(همان) ظاهرحداد (ت:۱۹۳۰م) یکی دیگر از صاحب نظران عرب بود که به حجاب به عنوان یک امر شخصی می نگریست.

دکتر محمد شحرور صاحب نظر معاصر عرب پس از نگرش مفهومی به واژگان مربوط به حجاب می گوید: «حد ادنی درحجاب زن پوشاندن(جیوب – و شرمگاه) است و در عین حال این یک حکم خشن نیست و هیچ زنی به آن ملزم نشده است و این، یک حکم اجتماعی هم نیست بلکه یک مسأله اختیاری و کاملاً شخصی است.»(همان)

در این اواخر، تفکر شخصی پنداری حجاب از مرزهای فکری عربها عبور کرده و بر بعضی از ایرانیان نیز، تأثیر نموده است. یک نویسنده می نویسد: «احکام مربوط به حجاب، هم مثل نماز و روزه و نه مثل احکام حقوقی فاقد ضمانت اجرایی، اجتماعی است.»(صدر،/۱۱۶) دیگری می نویسد: «حجاب امر خواستنی و انتخابی است و هیچ مجازاتی، برای غیر عامل به حجاب تعیین نشده است و صرفاً گناهی است که فقط توسط خداوند قابل بازخواست است.» (روزنامه نشاط،/۳) نویسنده دیگر می گوید:

« در مورد حجاب نه تنها شواهدی مبنی بر حکومتی بودن آن وجود ندارد، بلکه مواردی در تاریخ شیعه وجود ندارد که زنی به دلیل رعایت نکردن حجاب، مجازات شده باشد. هرجا امری، مجازاتی داشته، در کتب روایی، جزء جزء آن ذکر شده است، اما در مورد حجاب، نه تنها روایتی در این زمینه نداریم، بلکه احادیث زیادی وجود دارد، که الزام زنان به رعایت حجاب و [همچنین] تقصیر آنان را {در ترک حجاب } به گردن شوهرانشان می گذارد نه حکومت. حتی مجازات بی حجابی به عنوان تعزیر هم سابقه ندارد. احکام مربوط به حجاب هم مثل نماز و روزه و نه مثل احکام حقوقی، فاقد ضمانت اجرای اجتماعی است.» (صدر،/۱۱۶)

دلایل شخصی نگری حجاب و نقد آنها

نو اندیشان عرب، به این مسأله از منظرهای متفاوتی نگریسته اند. بعضی بدون استناد یا اشاره به هیچ دلیل، از شخصی بودن مسأله حجاب سخن گفته اند؛ بعض دیگر، حجاب را از دستاوردهای فرهنگ یهود در اسلام خوانده است؛ و تکلیفی را به نام حجاب نه بصورت تکلیف شخصی محض و به گونه تکلیف شخصی، اجتماعی، از آموزه های اسلامی نمی دانسته اند. این دیدگاهها چون استنادی به قرآن نداشته اند، در این نوشتار مورد بحث قرار نمی گیرد.

اما بعض دیگر شخصی بودن حجاب را به قرآن مستند می کند. و با توجه به برداشت جدیدی که از قرآن ارائه می کنند، حجاب را به عنوان یک حق اجتماعی نمی دانند. دکتر محمد شحرور، قرآن پژوه معاصر یکی از آنان است که با ادعای نو اندیشی در قرآن، دیدگاه های متفاوت در برابر حجاب ابراز کرده است. گاهی حجاب را نفی، و گاهی هم به عنوان تکلیف شخصی معرفی می کند. او در ضمن بررسی مفهوم واژگان حجاب، پس از ریشه یابی واژه «جیوب» می گوید: « جیوب در زن، عبارت است از دو سینه و زیر دو سینه، زیر بغل، شرمگاه و سرین، بنابر این زن تنها همین نوع از جیوب را باید بپوشاند.»(شحرور،/۶۰۶)

وی با استناد با جمله «وَلا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» (نور/۳۱ ) می گوید : « زن دو گونه زینت دارد: زینت ظاهری و زینت باطنی آنچه خداوند در خلقت زن، آشکار ساخت، زینت ظاهری است، مانند: سر، شکم، پشت، دستها و پاها و پوشانیدن آنها واجب نیست و آنچه خداوند، در ساختار خلقت زن محقق نموده است زینت باطنی است مانند !!!»(همان،/۶۱۷) سپس در مقام جمع بندی می گوید: « حد ادنی در حجاب زن پوشانیدن « جیوب پنهان » است.(همان،/۵۷۲) کا ملاً روشن است که از نگاه شحرور، فقط پوشانیدن قسمتی از «جیوب» که طبق معنای او مربوط به باطن ساختار وجود زن است واجب می باشد.

سپس در معنای جیوب اظهار می کند و می گوید: « این مقدار از پوشش هم، حکم شخصی و در عین حال، تر بیتی است واین حکم شخصی، در جهت تر بیت زن و باز دارندگی او از رفتار منافی عفّت، صادر شده و نه جز غیر آن و نه یک حکم خشن و نه حکمی در قلمروی قانون و قابل پیگرد.»(همان) گرچه وی معتقد است که تمام گفته های خود در این زمینه را در فرایند بازخوانی از قرآن، استنباط می کند؛ اما تأمل در سخنان وی و انطباق گفته های او با قرآن و نیز درک تعارض گفتار او، بی ارتباطی دیدگاههای او را با قرآن کاملاً آشکار می کند.

آنچه در نقد آن به صورت مختصر می توان گفت این است که واژه «جیب» در مورد انسان به معنای مطلق شکاف به کار نرفته است تا منظور از آیه قسمتهای باطنی بدن زن باشد. چنانکه شحرور می پندارد؛ بلکه هرگاه در مورد انسان به کار رفته به معنای شکاف پیراهن یا زره اوست. لسان العرب می گوید: « الجیب جیب القمیص و الدرع و الجمع الجیوب فی تنزیل العزیز « وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ »(نور/۳۱)( ابن منظور،۱/۲۸۸) تنها یک مورد درباره خود انسان به کار رفته وآن هم به معنای قلب و سینه اوست:

« فلان ناصح الجیب یعنی بذالک قلبه ای صدره.» (همان) نویسنده دیگری برای اثبات شخصی بودن حجاب به، استدلال قرآنی متفاوتی تمسک کرده است. وی می گوید: « در امر حجاب مطلقا، دین با دموکراسی سازگار است؛ زیرا خطاب حکم حجاب در قرآن با مؤمنان و مؤمنات است؛ یعنی رعایت حکم، به ایمان افراد واگذار شده که امر انتخابی و خواستنی است و هیچ مجازاتی برای زنان غیر عامل به حجاب، تعیین نشده است و صرفاً گناهی است که فقط توسط خداوند قابل بازخواست است.» (روزنامه نشاط،/۳)

در نقد این استدلال باید گفت جستجو و تتبع در آیات اجتماعی قرآن، به روشنی می نمایاند که بیشترین آیات اجتماعی این کتاب الهی نیز مؤمنان را مورد خطاب قرار داده است مانند : « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأنْثَى بِالأنْثَى… » (بقره/ ۱۷۸) « ای کسانی که ایمان آورده اید، در کشتن یکدیگر، قصاص بر شما واجب شده؛ آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده و زن در برابر زن … » آیا حکم قصاص که مخا طب آن، اهل ایمان می باشد، از احکام اجتماعی اسلام نیست؟ و ما نند آیه کریمه: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَلْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ… » (بقره/۲۸۲)

« ای کسانی که ایمان آورده اید! هر گاه در نتیجه داد وستد و معامله دو سویه، دین بر ذمه شما تعلق گرفت، آن را بنویسید و یک نویسنده به شیوه عادلانه در بین شما «دو طرف معامله » بنویسد » این آیه کریمه که بزرگترین آیه در قرآن است جوانب گو ناگون داد و ستد به صورت دین را مطرح کرده است و مخاطب آن هم اهل ایمان است، آیا این از آیات اجتماعی قرآن نیست؟ بنابراین خطاب به مؤمنان به معنای شخصی بودن تکلیف نیست. برعکس پندار نویسنده، در پاره ای از موارد، عامه مردم اعم از مؤمن و غیر مؤمن، مأمور به تقوا شده با اینکه تقوا کاملاً یک امری شخصی است. « یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ…» (نساء/۱)

«ای مردم ! بپر هیزید ،پروردگارتان را که آفرید،شما را از یک نفس …» وگاهی همه مردم با تعبیر « یَا أَیُّهَا النَّاسُ » درجهت سود جستن از طبیعت ،مخاطب قرار می گیرد ،مانند : « یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الأرْضِ حَلالا طَیِّبًا… » (بقره/۱۶۸) « ای مردم از نعمتهای حلال و پاکیزه ای که از زمین می روید بهره مند شوید. » وگاهی هم برای این سود جستن، با جمله « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا » مخاطب قرار می گیرد. « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ…» (بقره /۱۷۲) « ای کسانی که ایمان آورده اید! از پاکیزه ترین چیزهایی که به شما روزی دادیم بهره مند شوید. »

حجاب، تکلیف شخصی و حق جامعه

…» (طه/۱۲۱) «آدم و همسر او از آن درخت تناول کردند پس لباس آنان بر تن آنان ریخت و بدنشان برهنه شد و می کوشیدند تا با برگهای درخت خود را بپوشانند». نگرش عمیق و بی غرضانه به آیه های حجاب و سوره هایی که این آیه ها در آنجا آمده است، به روشنی می نمایاند که حجاب، افزون بر این که تکلیف شخصی بانوان مسلمان است حق جامعه دینی نیز می باشند . مفسران و قرآن پژوهان نامدار مسلمان، از شیعه و سنی، چون ابوحامد غزالی و علامه طباطبایی از مفسران شیعه، به و۴آن گونه که بعضی ها پنداشته اند، پوشش زن تنها تکلیف شخصی نیست، بلکه یک مسأله عاطفی، روانی، خانوادگی، اجتماعی است که ریشه در فطرت انسانها دارد.

از روزی که خدا انسان را آفرید ، همراه با نیاز فطری به پوشش آفرید و آن را جزء غریزه او قرار داد . از لحظه ای که آدم و همسرش حوا در پی اغوای شیطان نافرمانی خدا را کردند و از درخت ممنوعه تناول نمودند، مهمترین و نخستین کیفر آنان از سوی خداوند این شد که لباسهای آنان از تن آنان فرو ریخت و بدن و عورت آنان اشکار گردید و خود آنان نیز به دلیل غریزی بودن حجاب، در پی این کشف حجاب، بی تفاوت نماندند، بلکه با اصرار می کوشیدند تا بدن و عورت خود را با برگهای گلها و درختان بپوشانند.

« فَأَکَلا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِحدت موضوعی، هماهنگی آیات یک سوره و رابطه منطقی بین آیات معتقدند. از منظر این صاحب نظران، گرچه در بسیاری از سوره های بزرگ قرآن کریم، آیات متنوع و به ظاهر متناقضی وجود دارد؛ ولی همه آیات یک سوره هماهنگی خاص و پیوستگی منطقی با یکدیگر دارند. غزالی در بیان این نکته که غرض« از نبودن اختلافات در قرآن » چیست؟ می نویسد:

«مراد از نبودن اختلافات در قرآن، این نیست که مردم در فهم و تفسیر آن هرگز اختلاف نخواهند کرد، بلکه مقصود نفی اختلاف و ناهمخوانی از ذات قرآن است. گستره کلام الهی، منزه از اختلافات و ناهمگونی های سخن عادی بشر است که ابتدای آن به انتهای آن شباهت نداشته و روایات مختلفی از درجات فصاحت و سخنوری است ؛ قرآن بر یک شیوه و اسلوب و بر یک مرام و گونه از نظر نظم و ارتباط در ماده و صورت نازل شده است؛ در حالی که کلام آدمیان، در بردارنده اختلافات بسیارند. و در بردارنده فراز و نشیب های فراوان و تب و تابها و تحولات گوناگون است» ( العک،/۱۹۶)

از سخنان غزالی، هماهنگی بین آیات و وحدت موضوعی سوره ها به روشنی فهمیده می شود. مرحوم علامه طباطبایی، در زمینه ارتباط بین آیات و هماهنگی آیه ها با یکدیگر می نویسد: «در قرآن مردمان رابه تدبر در آیات، ترغیب کرده است، تا ببینند که اختلافی بین آیات نیست. آیات بعدی، آیات پیشین را تصدیق کرده بی آنکه هیچ گونه اختلافی بین یکدیگر فرض شود، شاهد بر یکدیگرند. در قرآن هیچ گونه اختلافی نیست، نه بصورت تناقض و نه به عنوان این که بعض آیات، آیات دیگر را نفی کند و نه به صورت تفاوت که آیاتی از نظر تشابه بیان و یا متانت معانی و مقاصد با آیات دیگر، اختلاف داشته باشد که برخی به لحاظ بنیان و ریشه و اساس، استوار و محکم تر از بعضی دیگر باشد.

بر همین اساس که قرآن، بشر را به تدبر در خویشتن دعوت کرده است و بدین امر رهنمون کرده که قرآن، کتابی است که از سوی خداوند نازل شده است.»(طباطبایی،۵/۲) بعضی از قرآن پژوهان معاصر، در نتیجه تحقیقاتشان در رابطه با مجموعه آیه های گردآوری شده در داخل یک سوره، از وحدت موضوعی، تمام آیه های یک سوره خبر داده و گفته است که همه آیه های یک سوره گرچه مطالب متنوعی را بیان می کنند، ولی در نهایت در صدد بیان مطلب یگانه ای هستند که آن مطلب غرض اصلی سوره و معیار گردآوری آیه ها در یک سوره می باشد.(جاسبی، ۱/۳۳۸)

با توجه به مطالبی که بیان شد، آیاتی که پوشش را بر زن مسلمان واجب کرده در دو سوره قرآن قرار دارد؛ سوره مبارکه نور و سوره مبارکه احزاب. در این نوشتار از آن دو سوره تنها به سوره مبارکه نور نظری می افکنیم و بررسی آیه های سوره احزاب را به وقت دیگر واگذار می کنیم. بر فرض اینکه وحدت موضوعی آیه ها را در همه سوره ها نپذیریم، باز هم سوره مبارکه نور در صدد بیان یک مطلب است و آن احکام اجتماعی زنان و مردان می باشد؛ احکامی که شخصیت والا و کرامت انسانی هر یک از مرد و زن در گرو آن احکام می باشد؛ مناسب است به دستورالعمل های بعضی از آیات این سوره اشاره شود. نخستین آیه این سوره، از نزول سوره و واجب بودن احکام آن خبر می دهد.

« سُورَهٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (نور/۱) « سوره ای است که ما آن را نازل کردیم و ( احکام آن را ) واجب کردیم و در آن سوره آیه های روشن نازل کردیم تا شاید شما پند بگیرید» آیه دوم سوره دستوری است به اجرای «حد» بر مرد و زنی که مرتکب عمل شنیع زنا شده باشند و در ادامه آیه می فرمایند: «… وَلا تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَهٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَهٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (نور/۲)

« ودر مورد آن دو در جهت اجرای حکم خدا، رأفت و مهربانی به کار نبرید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید و باید عذاب آن دو را طایفه ای از مؤمنان مشاهده کنند». آیه سوم، ویژگیهای همسر گزینی مردان و زنان فاجر و زنا کار را بیان می کند و می فرماید: « مرد زناکار جز با زن زناکار و مشرک، ازدواج نمی کنند و زن زنا کار جز با مرد زناکار یا مشرک ازدواج نمی کنند.» آیه های چهارم و پنجم، کیفر کسانی را اعلام می کند که به زنان «محصنه» نسبت ناروا می دهد و برای اثبات مدعای خود، نمی تواند چهار شاهد تهیه کند چنانکه می فرماید:

«کسانی که به زنان «محصنه» نسبت ناروا می دهند و نمی توانند چهار شاهد ارائه کنند، به هر یک از آنان هشتاد تازیانه بزنید». سپس از پایین آمدن موقعیت اجتماعی آنان خبر داده و می فرماید: «… وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَهً أَبَدًا» (نور/۴) « و گواهی آنان را هرگز نپذیرید» آیه های ۶-۱۰حکم شرعی کسانی را بیان می کند که به همسرانشان نسبت ناروا می دهند و نمی توانند چهار شاهد برای اثبات مدعای خودحاضر کنند. آیات ۱۱- ۱۸ داستان «افک» ومسائل مربوط به آن و سخن گفتن بدون علم در مورد اشخاص و بر حذر داشتن انسانها از برداشتهای باطل و ناروا را باز گو کرده است .

آیات ۱۹-۲۱ از عاقبت سوء و پیامد ناگوار، گسترش و شایعه سازی عمل خلاف خبر داده و کیفرهای سخت دنیوی و اخروی برای گسترش دهندگان عمل های ناروا و خلاف بیان کرده و این کار را از وسوسه های شیطان یاد کرده است. آیه ۲۲ توصیه ای است بر ثروتمندان و توانگران مبنی بر حمایت های مالی از نزدیکان ، خویشاوندان و مسکینان. آیه های ۲۳-۲۵ باز هم ، کیفر اخروی سخت برای کسانی بیان می کند که به زنان «محصنه» بی خبر و غافل ، نسبت ناروا می دهند . آیه۲۶، ویژگی های همسر گزینی مردان و زنان را بیان می کند و می فرماید:

« زنان خبیث از آنان مردان خبیث و مردان خبیث از آن زنان خبیث و زنان پاکیزه از آن مردان پاکیزه و مردان پاکیزه از آن زنان پاکیزه اند…» آیه های ۲۷-۲۸-۲۹ مسلمانان را از وارد شدن به خانه دیگران ، بدون اجازه ، نهی می کند . و در صورت اجازه گرفتن از صاحب خانه، شرایط وارد شدن را بیان می کند. با توجه به اینکه احکام این سوره ، در نخستین آیه آن، واجب اعلام شده است ، این پرسش مطرح است که آیا مجموعه ۲۸ آیه بیان شده در این سوره ، در صدد بیان احکام اجتماعی مسلمانان است یا احکام واجب شخصی ؟

اگر بگوییم احکام یاد شده ، شخصی است ، باید گفت در قرآن کریم ، هیچ احکام اجتماعی وجود ندارد، و بلکه تمام شیوه های رفتاری جوامع انسانی، شخصی محض است. بی گمان ، این سخن بیهوده و باطل است ، پس نتیجه این که، همه احکام یاد شده که در ۲۸ آیه پیشین با پیوستگی تمام، بیان شده، احکام اجتماعی مسلمانان از زنان و مردان است. در آیه ۳۰ سوره مبارکه نور، نگاه به نامحرم بر مردها تحریم شده و دستور داده است که بدنشان را در برابر زن نامحرم بپوشانند. آیه ۳۱ که آیه نسبتاً طولانی است حکم و چگونگی پوشش زنان و موارد استثنایی آن را به تفصیل و گستردگی تمام اعلام کرده است.

« وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الإرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (نور/۳۱)

« و به زنان با ایمان بگو: دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند؛ مگر آنچه طبعاً از آن پیداست، و باید روسری خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمت کاران مرد که [از زن] بی نیازند یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکرده اند، آشکار نکنند و پاهای خود را [به گونه ای به زمین] نکوبند تا آنچه از زینت هایشان نهفته می دارند معلوم گردد. ای مؤمنان! همگی [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید امید است که رستگار شوید

آیه های ۳۳-۳۲ با اتصال و پیوستگی به آیات پیشین و بدون قطع ارتباط بین آنها و آیه های قبل، حکم ازدواج و شرایط آن را به تفصیل، بیان می کند. نگرش در این سوره می نمایاند که همه آیه های آن از نخستین تا آخرین آیه این سوره احکام واجب و اجتماعی مسلمانان را در رابطه بین زن و مرد بیان کرده است و ما فقط از باب نمونه از اول سوره تا اینجا را به صورت مختصر بررسی نمودیم.

آیا ممکن است تمام احکام این سوره، احکام شخصی- اجتماعی زن و مرد مسلمان باشد و تنها یک آیه آن یعنی آیه حجاب با همه اهمیتی که در ثبات، استحکام، سلامت ساختار و حفظ بهداشت روان جامعه اسلامی دارد؛ اجتماعی نباشد وتنها شخصی محض باشد؟ ارتباط و پیوستگی موضوعی آیات بهترین گواه بر این واقعیت است که حجاب و پوشش زن، همچون سایر احکام قبل و بعد در سوره، حکم شخصی- اجتماعی است و نمی تواند استثنای از آنها باشد.

جمع آوری کننده: یعقوب قربانی

منابع و مآخذ
۱
ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، نشر ادب الحوزه، قم، ۱۴۰۵هـ
۲
العک، خالد عبدالرحمن؛ اصول التفسیر وقواعده، دارالکتب الاسلامیه، بیروت.
۳
امین، مهدی؛ « مسئله الحجاب فی القرآن»، ( درنگی در نظریات دکتر محمد شحرور ) ترجمه علی مازاریان؛ ماهنامه المنهاج، شماره۹ بیروت.
۴ جاسبی، محمد بهرام؛ فرهنگ علوم سیاسی ، انتشارات گوتنبرگ.
۵روزنامه نشاط ،۱۷/۳/۱۳۸۷
۶ شحرور، محمد؛ الکتاب والقرآن قراءه معاصره، دمشق، ۱۹۹۹م.

۷
صدر شادی؛ « آیا حکومت مسئول بی حجابی است؟ »، ماهنامه زنان، شماره ۱۰۳، ۱۳۸۲ش.
۸ طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن،انتشارات اعلمی، بیروت.


۱۱:۴۹:۵۹


پیامبر، نماز و کودکان


روزی پیغمبر اکرم با جمعی از مسلمانان در نقطه ای نماز می گذارد.

موقعی که آن حضرت به سجده می رفت حسین علیه السلام که کودک خردسالی بود به پشت پیغمبر سوار می شد و پاهای خود را حرکت می داد و هی هی می کرد.

وقتی پیغمبر می خواست سر از سجده بر دارد او را می گرفت، پهلوی خود به زمین می گذارد.

باز در سجده ی دیگر، و تا پایان نماز طفل مکرر به پشت پیغمبر سوار می شد.

یک نفر یهودی ناظر این جریان بود. پس از نماز به حضرت عرض کرد:

شما با کودکان خود طوری رفتار می کنید که ما هرگز چنین نمی کنیم.

پیغمبر اکرم در جواب فرمود:

اگر شماها به خدا و رسول خدا ایمان می داشتید با کودکان خود عطوف و مهربان بودید. مهر و محبت پیغمبر عظیم الشأن نسبت به کودک، مرد یهودی را سخت تحت تأثیر قرار داد و صمیمانه آیین مقدس اسلام را پذیرفت (۱) و همچنین نقل شده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله مردم را به نماز خواند و حضرت امام حسن علیه السلام طفل خردسال صدیقه ی اطهر نیز با آن حضرت بود.

پیغمبر طفل را پهلوی خود نشاند و به نماز ایستاد. یکی از سجده های نماز را خیلی طول داد.

راوی حدیث می گوید:

من سر از سجده برداشتم، دیدم حضرت حسن از جای خود برخاسته و روی کتف پیغمبر صلی الله علیه و آله نشسته است، وقتی نماز تمام شد مأمومین گفتند: یا رسول الله، چنین سجده ای از شما ندیده بودیم، گمان کردیم وحی به شما رسیده است.

فرمود: وحی نرسیده بود، فرزندم حسن در حال سجده بر دوشم سوار شد، نخواستم تعجیل کنم و کودک را به زمین بگذارم، آن قدر صبر کردم تا طفل، خودش از کتفم پایین آمد.


این عمل رسول اکرم صلی الله علیه و آله با کودک خردسال خویش در محضر مردم نمونه ی روشنی از روش آن حضرت در تکریم کودک است، پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله با طول دادن سجده حداکثر احترام را درباره ی فرزند خود معمول داشت و در ضمن به همه مردم راه شخصیت و استقلال کودک را آموخت. (۲)

پی نوشت :

۱٫ بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۸۳٫
۲٫ بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۸۲

 

{mospagebreak}

جاذبه های نماز،  برای کودکان


مقدمه

یکی از دغدغه های بسیاری از مادران و پدران محترم، تربیت دینی کودکانشان است. همین امر سبب شده تا به دنبال یک روش موثّر برای جذب کودکانشان نسبت به آموزه های دینی باشند. از سوی دیگر؛ همه والدین می دانند یکی از آموزه های مهمّ دینی که نقش بسیار موثّری در تربیت فرزندانشان دارد، نماز است. لذا به دنبال شیوه های کاربردی برای جذب و علاقه فرزندانشان به نماز می باشند. با توجّه به اینکه اجرای هر برنامه ای باید خالی از افراط و تفریط و رعایت نکات تربیتی باشد، از سوی اهل بیت(ع) رهنمود هایی در این باره آمده است که می تواند برای این دسته از والدین بسیار حائز اهمیّت باشد.
دغدغه و حرص این دسته از والدین گرامی در تربیت فرزندانشان بخاطر سفارشی است که در سخنان پیامبر اکرم(ص) آمده است که: «ادّبوا اولادکم فانکم مسئولون:(۱) فرزندان خود را تربیت نمایید که در برابر آنان مسئولید». امیر المومنین(ع) نیز می فرماید: «اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم:(۲) فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را نیکو تربیت و ادب کنید».
پدر و مادر گرامی نیز در قبال فرزندانشان احساس مسئولیت می کنند و سعی در تربیت آنان دارند. بسیاری از والدین از دوران کودکی به دنبال آموزش نماز به کودکانشان می باشند. چرا که نماز یکی از مهمترین آداب و دستورات اسلامی است و تاثیر بسزایی در هموارسازی راه تربیت فرزندان دارد.

اهمیّت نماز

در آیات قرآن کریم، بیش از ۱۲۲ آیه پیرامون نماز وارد شده است که دلالت بر اهمیّت این دستور الهی دارد. همچنین تعبیراتی که در احادیث ائمه(ع) در مورد نماز آمده همین مطلب را تایید می کند. گاهی نماز به منزله سر در بدن قرار گرفته، و گاهی اسلام بر پنج پایه تصوّر شده است که یکی از آنها نماز است.
پیامبر اسلام(ص) نماز را نور چشم خود می داند،(۳) و یا آن را بسان معشوقه ای توصیف می کند که هم صحبتی با او هر سختی را گوارا می سازد.(۴)
آری نماز فروغ چشمی است که سایر اعضاء با آن مسیر خود را می یابند و میزانی است که همه اعمال با آن سنجیده می شود(۵) و کسی که میزانش را بر ندارد در روز قیامت اعمالش را چگونه محاسبه خواهند کرد؟!(۶)
نماز آن گونه است که، پیامبران الهی نیز به آن سفارش شده اند و از سفارش کنندگان به آن بوده اند. پیشوایان الهی چه در طول حیات پر برکت خود و چه در لحظات واپسین زندگی همواره به نماز عنایت داشته اند.(۷) حضرت ابراهیم(ع) در جهت اقامه نماز، همسر و کودک خویش را در بیابانی بی آب رها می کند(۸) و با این حال از خداوند تقاضا دارد تا او و فرزندانش را در زمره اقامه کنندگان نماز قرار دهد.(۹) چه سعادتی است اقامه نماز که حضرت عیسی(ع) می گوید: «وَ اَوْصانِی بِالصَّلوهِ وَ الزَّکوهِ ما دُمْتُ حَیّاً:(۱۰) مادامی که در حیاتم به نماز و زکات توصیه شده ام». حضرت موسی(ع) نیز مامور به اقامه نماز است.(۱۱) و لقمان حکیم فرزندش را به اقامه نماز توصیه می کند(۱۲) و سرانجام نماز بر همه مومنان نوشته شده است(۱۳) تا از این چشمه جوشان بهره گیرند(۱۴) و به معراج رسند.(۱۵)
پیامبر اسلام(ص) نیز از سوی خداوند مامور است تا خانواده خویش را به نماز فراخواند و خود نیز بر این امر پایداری کند (وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا).(۱۶) چراکه نماز معراج مومن است، و هر کس از عروج باز ماند در سقر زمین گیر خواهد  شد (مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَر؟ َقَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ) (۱۷)

فوائد و آثار نماز خوانی فرزندان
۱- گرایش به امور پسندیده

نماز از آنجا که ارتباط با خداوندی است که سرچشمه همه خوبی هاست، فرزندانتان را به کار های پسندیده دعوت می کند. شرایطی که برای نماز بیان شده و نمازگزار باید آن را رعایت کند، به گونه ای طرّاحی شده که او را نا خداگاه به سمت خوبی ها سوق می دهد. مسائلی مثل غصبی نبودن مکان و لباس نمازگزار، وقت شناسی و همراهی او با اجتماع و… از این مواردند. این مسئله به سادگی قابل درک است که نماز تنها نماز نیست بلکه رفتاری آموزشی است که یک مجموعه صفات و افکار پسندیده را در نهان انسان نهادینه می کند. چنانکه مشرکین هنگامی که با حضرت شعیب(ع) به جدل می پرداختند به این نکته ـ هر چند از روی تمسخر ـ اشاره کرده اند و به او گفتند: «یَا شُعَیْبُ أَصَلاَتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَن نَّفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا ما نَشاء: (۱۸) اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مى دهد که آنچه را پدرانمان مى پرستیدند، ترک کنیم; یا آنچه را مى خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟!

۲- دوری از گناه و جرایم

رذائل و رفتارهای ناپسند مصادیق فراوانی دارند. با این حال یکی از آثار مهمّ نماز، محافظت نمازگزار از همه این گناهان است. اگر قرآن می گوید: «أَقِمِ الصَّلاهَ إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»(۱۹) یعنی اینکه نماز شما را از هر آنچه که از مصادیق فحشا و منکر است باز می دارد. البته اگر برخی از نمازگزاران به گناهانی آلوده می شوند بخاطر اینست که به همان میزان به نماز توجّه و عنایت نداشته اند.
دو نکته را باید مورد دقّت قرار دهیم : ۱- اینکه هر چه به نماز توجّه و ارزش بیشتری قائل شدیم از گناهان به همان میزان بیشتر دور می شویم. به عنوان نمونه حضرت فاطمه(س) نماز را عامل دوری از تکبّر می دانند.(۲۰) ۲- اینکه باید مراقب باشیم اگر به هر علّتی گناهان پر رنگ شدند و بر توجّه ما به نماز غلبه کردند به همان میزان، از لذّت و روح نماز ما کاسته خواهد شد. این حالت بسیار خطرناک است به گونه ای که بعضی افراد با آلوده شدن به گناهان نماز خواندن بر ایشان بی مفهوم می شود لذا تارک نماز می شوند و روز به روز در گرداب گناهان بیشتر فرو می روند.

۳- آرامش بخش و شجاعت آفرین

هر کسی به فکر آرامش خود و اطرافیانش می باشد. هر پدر و مادر دلسوزی با استرس و اضطراب فرزندش و یا با ترس و دلواپسی او دچار غم و اندوه می شود. قرآن یاد خداوند را آرامش بخش دلها می داند(أَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(۲۱) و از سوی دیگر نماز را بهترین وسیله برای ذکر و یاد خدا می داند (أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْرِی).(۲۲) با این توصیف فرزندان ما اگر اهل نماز و راز و نیاز باشند علاوه بر اینکه دلهایشان مملوّ از آرامش است، طبق بیان قرآن ترس و خوفی نیز به دلشان راه نمی یابد. (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ … لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).(۲۳)

۴- موفقیّت و احساس کامیابی

هر چند سعادت واقعی مربوط به جهان دیگر است و مومنان نماز خوان طبق قرآن در سوره مومنون به رستگاری و سعادت می رسند امّا این افراد در همین دنیا هم گوی سبقت را از دیگران ربوده اند چراکه آنها از خداوند یاری می طلبند.(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ)(۲۴) و خداوند نیز گفته است که نماز گزاران را تنها نمی گذارد(قالَ اللهُ اِنّی مَعَکُمْ لَئِنْ اَقَمتمُ الصَّلاهَ).(۲۵) حال اگر فرزندانمان را به نماز خواندن و ارتباط با خداوند آشنا کنیم، او را به منبعی از قدرت و اقتدار که سرشار از اعتماد و امید است رسانده ایم. هرگاه از بدی روزگار و مشکلات پیش رو صدای ناله افرادی بلند شد، آنها با اراده ای مستحکم پیش می روند و در جا نمی زنند. (اِذا مَسَّهُ الشرُّ جَزُوعاً. وَ اِذا مَسهُ الخَیْرٌ مَنوعاً. اِلاّ المُصَلینَ. الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُون).(۲۶)

اصول کلّی جذب کودک به امور دینی

۱- محبّت و مهرورزی

محبّت و مهرورزی یکی از اصول تربیتی اسلام است که تاکید فراوانی به آن شده است. شخصی که محبّت و مهر کسی را به دل می نشاند نا خواسته به تقلید از او پرداخته و الگوگیری از رفتار و اخلاق او می کند مانند او لباس می پوشد، مانند او سخن می گوید و از رفتارهای او در موقعیت های متفاوت نسخه برداری می کند. هر چه آن شخص دوست دارد، برایش دوست داشتنی می شود. و هرچه بد می داند، از چشم او می افتد. گاهی اوقات دوستی و محبّت به حدّی می رسد که از شخص، فردی مرید؛ و مطیعِ چشم و گوش بسته می سازد.
خداوند نیز کسانی را که دم از محبّت الهی می زنند، امّا مطیع نیستند را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللهُ: بگو: اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید؛ تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد».(۲۷) هرچند نیاز ضروری فرزندان به محبّت و عاطفه را نمی توان انکار کرد، امّا از آثار و پیامدهای محبّت و عاطفه و تاثیرات تربیتی آن نباید غافل شد. به هر حال در اسلام به والدین توصیه شده است تا محبّت خویش را از فرزندانشان دریغ ندارند.
امیر المومنین(ع) نیز می فرماید: «لیتأسّ صغیرکم بکبیرکم و لیرأف کبیرکم بصغیرکم و لا تکونوا  کجفاه الجاهلیه: کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید».(۲۸) با دقت در سخن حضرت(ع) رابطه میان اطاعت و پیروی، با رافت و محبّت به روشنی قابل درک است. کوچکتر ها به پیروی از بزرگتر ها توصیه شده اند و بزرگتر ها سفارش به رفتار محبت آمیز با کودکان شده اند. گویا حضرت(ع) این دو را در گرو یکدیگر می دانند و به عنوان یک رفتار متقابل از سوی کودکان و والدینشان لحاظ می کنند.
امّا در مورد چگونگی محبّت و مهرورزی به کودکان تا حدّی مربوط به فطرت و تا حدّی مربوط به عرف جامعه دارد. در هر صورت معصومین(ع) برای ابراز محبت خود نسبت به فرزندانشان از نوازش، بوسیدن و … بهره می جسته اند.
در مورد پیامبر اسلام(ص) نقل شده است که: «إذا أَصبَحَ مَسَحَ عَلى رُؤُوسِ وُلدِهِ وَ وُلدِ وُلدِهِ: همه روزه صبح، دست محبّت به سر فرزند خود و فرزند فرزندش می کشید».(۲۹) ایشان مسلمانان را به ابراز محبّت و بوسیدن فرزندانشان سفارش می کردند و در مقابل آن حسنه(۳۰) و مقام های بهشتی(۳۱) را وعده می دادند. هنگامی که شخصی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد که هیچ کدام از فرزندانش را تاکنون نبوسیده است، ایشان آن مرد را اهل آتش دانست.(۳۲)
بنابراین، باید به فرزندان عشق ورزید و آنها را مورد لطف و مهربانی قرار داد. زیرا «کسی که نسبت به فرزندش محبّت کند مشمول رحمت الهی می شود».(۳۳)

۲- تشویق و ترغیب

در تربیت اسلامی به تشویق و ترغیب توجه ویژه ای شده است و خداوند از این طریق بندگان را به سوی خوبی ها سوق می دهد.
قرآن به شیوه های گوناگونی به تشویق پرداخته است. آیاتی که نعمت های بهشتی را بیان می کنند و آیاتی که از بشارت سخن می گویند، از این دسته آیات می باشند. یکی از اوصاف پیامبران الهی(ع) در قرآن «مبشّر»(۳۴) بیان شده است. بشارت هایی در قرآن از جمله «لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ»(۳۵)، «لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ»(۳۶)، «لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»(۳۷)، «أَجْرٌ کَبِیرٌ»(۳۸)، «لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ»(۳۹)، «سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»(۴۰)، «أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»(۴۱) و… ، نمونه هایی از آیات بشارت آمیز قرآن اند که به تشویق بندگان برای انجام کارهای نیک می پردازند.
یکی از راه های جذب فرزندان به سوی آموزه های دینی و نماز، تشویق و ترغیب است. تشویق اگر به گونه ای پسندیده و بجا باشد، بسیار کارساز است. تاثیر تربیتی تشویق، گاهی چنان است که جهت زندگی افراد را دگرگون می سازد. اگر تشویق قبل از انجام عملی پسندیده باشد، موجب شوق و رغبت شخص می شود، و اگر پس از انجام آن عمل باشد؛ سبب تقویت و پایداری این رفتار در او می گردد. لذا والدین محترم می توانند در دو مرحله فرزندانشان را به نماز دعوت کنند. ابتدا آنها را ترغیب به نماز خواندن کنند و در صورت انجام، به تشویق آنها بپردازند. با توجّه به اینکه تشویق فرزندان نوعی توجّه و شخصیت دادن به آنها است، سعی می کنند خود را از کانون توجّه و محبّت والدین دور نسازند. از این طریق به تکرار عمل یا رفتار مورد نظر پرداخته، تا جائیکه جزئی از شخصیّت رفتاری آنها می گردد.
تشویق کودک، می تواند یک تشویق مادّی یا معنوی باشد. پاداش و تشویق مادّی حتّی می تواند با خرید یک شکلات، اسباب بازی، یا یک گردش تفریحی، و بازی و سرگرمی صورت گیرد. البته، هر چند این نوع پاداش ها خوب است، امّا نباید از پاداش های معنوی و روحی نیز غفلت کرد. گاهی یک آفرین و نوازش تاثیر بیشتری دارد. نقل شده است که پسر بچه ای در نزد پیامبر (ص) عطسه کرد و سپس گفت:«الحمد الله». پیامبر اسلام(ص) به او فرمود: «بارَکَ اللهُ فِیکَ: آفرین بر تو باد».(۴۲) همین ابراز محبّت اگر از سوی والدین به فرزند باشد می تواند بهترین پاداش برای آنها تلقّی شود. خداوند نیز به بسیاری از بندگان صالح خود ابراز محبّت می کند. در قرآن آمده است که: «أَحْسِنُوا إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین»(۴۳)، «فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»(۴۴)، «اَقْسِطُوَّاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»(۴۵) و « بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقَی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِب الْمُتَّقِینَ».(۴۶)
پدر و مادر گرامی نیز باید توجّه داشته باشند که تشویق و پاداش نقش موثّری در تربیت فرزندشان دارد، البته به گونه ای که بداند چرا مورد تشویق واقع شده اند. تشویق باید متناسب با رفتار نیک فرزند باشد، نه بیشتر و نه کمتر از آنچه شایستگی دارد. دوری از افراط و تفریط، و رعایت تعادل نیز از ضروریات تشویق است.

۳- الگوپذیری و اسوه سازی

تقلید و الگوبرداری از رفتار دیگران یکی از جنبه های روانی انسان است که هر انسان ناگزیر برای یادگیری و آموزش از آن بهره می گیرد. عمومیّت و شمول آن در تمام انسان ها سبب شده تا عدّه ای آن را نوعی غریزه و امری فطری در وجود انسان بدانند.(۴۷) فرزند شما تقریبا از دو سالگی در تمام زمینه ها از شما الگوبرداری می کند(۴۸) و برای تقلید و الگوپذیری او نمی توان مرز و محدوده ای مشخّص کرد.
نه تنها شما الگوی رفتاری فرزندتان هستید که اطرافیان نیز می توانند این نقش را ایفا کنند. اقوام، خویشان، عمّه و عمو، خاله و دایی و …، هر یک به نحوی در شکل گیری شخصیّت فرزندتان نقش دارند. به همین خاطر است که در «روایات انتخاب همسر»(۴۹) آمده است که دقّت کنید؛ با ازدواجتان چه کسی را خاله و دایی فرزندانتان قرار می دهید! چرا که آنها الگوی رفتاری فرزندانتان خواهند شد و در تربیت آنها نقش دارند.
برقراری روابط عاطفی و دوستانه با دیگران نیز در تربیت فرزندان بی اثر نیست. در طیّ این روابط و معاشرت ها، فرزندان هر چه را می بینند و می شنوند عیناً می پذیرد و اجرا کند. بدون اینکه به خوب یا بد بودن آن توجّهی داشته باشد. این پیروی و تبعیّت بی دلیل از دیگران بسیار خطر آفرین است. حضرت ابراهیم(ع) به قومش فرمود: «هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ: آیا هنگامی که این بت ها را می خوانید، صدایتان را می شنوند. یا می توانند به شما سود و زیانی برسانند؟» مشرکان گفتند: «قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذالِکَ یَفْعَلُونَ: ما پدران و مادرانمان را دیدیم که چنین می کردند. (ما نیز از آنها تبعیّت می کنیم)».(۵۰) گاهی تقلید های فرزندان از بزرگانشان اینگونه بی دلیل و بی چون و چرا است که آنها را به انحراف و گمراهی می کشاند.
ما باید در دوستی ها و روابط خانوادگی با دیگران دقّت بیشتری به خرج دهیم. فرزندانمان را به برقراری دوستی با افرادی توصیه یا برحذر داریم. این روش را قرآن به ما آموخته است. چرا که انسان های بد عاقبتی همچون ابولهب(۵۱) را منفور افراد می سازد و از سوی دیگر، همه را به الگو گیری از افرادی همچون حضرت ابراهیم(ع) و حضرت محمّد(ص) توصیه می کند.
هرچند حسّ الگو پذیری در فرزندان اجتناب ناپذیر است، امّا والدین گرامی نیز نباید از «اسوه سازی» و معرّفی الگوهای مناسب به فرزندانشان کوتاهی کنند.
در قرآن، پیامبر اسلام(ص) به طور مطلق،(۵۲) و حضرت ابراهیم(ع) نیز در توحیدگرایی و ستیز با شرک و بت پرستی(۵۳) به عنوان الگو و اسوه معرّفی شده اند. ما نیز باید فرزندانمان را به تبعیّت از سیره معصومین(ع) فراخوانیم. علاوه بر این، معرّفی الگوهای عملی و قابل مشاهده برای فرزندان بسیار موثّر است. این امر سبب آسان شدن پذیرش یک رفتار از سوی فرزندان می شود.
فراموش نکنید که تنها معصومین(ع) می توانند الگوهای کامل و مطلقی برای فرزندانمان باشند. اگر افراد دیگری را نیز برای فرزندانتان الگو قرار می دهید، بهتر است به رفتارهای پسندیده آنها اشاره کنید تا فقط در همان رفتارها به عنوان الگو معرّفی شده باشند.

مراحل اصولی برای جذب کودک به نماز:

هر چند برای تربیت دینی کودکان اصولی کلّی ذکر شده است که رعایت آنها ضروری است، امّا آشنا کردن کودکان به نماز نیاز به رعایت نکات خاصّی دارد که ذکر آنها خالی از لطف نیست. کلّی گویی و عدم ارائه روشی کاربردی و عملی در تربیت کودکان، یکی از مشکلات والدین در مسیر تربیت فرزندان است. این ابهام و کلّی نگری، گاهی به حیرت و سردرگمی والدین یا برداشت شخصی ایشان از روشهای ارائه شده منجر می شود که پیامدهای خوبی را به دنبال ندارد. بنابراین، ارائه روش های کاربردی و زمانبندی شده از ضروریات به نظر می رسد. هر برنامه تربیتی برای نتیجه بخشی ناگزیر سیری را طی می کند. برای علاقه مند کردن کودکان به نماز نیز یک سیر تربیتی لازم است که می توان آن را در مراحل پیش رو ارائه داد:

در روایات اسلامی به آموزش نماز به کودکان توجّه و تاکید شده است. امیرالمومنین(ع) می فرماید: «عَلِّمُوا صِبْیانَکُمُ الصَّلاهَ: نماز را به فرزندانتان بیاموزید».(۵۴) همچنین امام صادق(ع) می فرماید: «فَإِذا تَعَلَّمَ الوُضوءَ وَالصَّلاهَ غَفَرَ اللّه ُ عزّ و جلّ لَهُ و لِوَالِدَیهِ إن شاءَ اللّهُ: چون فرزندى وضو و نماز را یاد گیرد، خداوند ان شاء الله، پدر و مادر او را مى آمرزد».(۵۵)
در آموزش و تعلیم همواره به چند عامل توجّه ویژه ای می شود: ۱- گروه سنّی، ۲- میزان استعداد و سطح توانایی در یادگیری افراد، ۳- علاقه و اختیار افراد و ۴- روش و طریق آموزشی. امروزه با لحاظ این عوامل، برای هر گروه سنّی کتابهای ویژه ای با سبک های متفاوت نوشته می شود. آموزش نماز نیز از این امر مستثنی نیست. توجّه به سنّ، و ارزیابی استعداد افراد کمک زیادی در رسیدن به مقصود می کند. در تعلیم و آموزش دینی به خصوص نماز نیز عواملی مثل سنّ کودک و … باید مورد لحاظ واقع شوند.
در چه سنّی، فرزند خود را به نماز تشویق کنیم؟ در چه زمانی او را به نماز امر کنیم؟ آموزش نماز در چه سنّی مناسب است؟ آیا با توجّه به مراحل رشد کودک، روش آموزشی نیز دارای مراحل و قابل ارتقا است؟ آیا در روایات اسلامی اشاره روشنی به این مراحل و نحوه زمانبندی آن شده است؟
امام باقر(ع) در توصیه هایی به والدین، به نکاتی اشاره کرده اند که پاسخ مناسبی برای سوالات فوق است. ایشان می فرمایند: «إذا بَلَغَ الغُلامُ ثَلاثَ سِنینَ، یُقالُ لَهُ : قُل (لا إلهَ إلاَّ اللّه) سَبْعَ مَرّاتٍ . ثُمَّ یُترَکُ حَتّى یَتِمَّ لَهُ ثَلاثُ سِنینَ و سَبعَهُ أشهُرٍ و عِشرونَ یَوما، فَیُقالُ لَهُ : قُل : (مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه) سَبعَ مَرّاتٍ . و یُترَکُ حَتّى یَتِمَّ لَهُ أربَعُ سِنینَ، ثُمَّ یُقالُ لَهُ قُل : سَبعَ مَرّاتٍ : (صَلَّى اللّه ُ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِهِ). ثُمَّ یُترَکُ حَتّى یَتِمَّ لَهُ خَمسُ سِنینَ ، ثُمَّ یُقالُ لَهُ : أیُّهُما یَمینُکَ و أیَّهُما شِمالُکَ ؟ فَإِذا عَرَفَ ذلِکَ حُوِّلَ وَجهُهُ إلى القِبلَهِ و یُقالُ لَهُ : أسجُد. ثُمَّ یُترَکُ حَتَّى یَتِمَّ لَهُ سَبعُ سِنینَ، فَإِذا تَمَّ لَهُ سَبعُ سِنینَ قیلَ لَهُ : اغسِل وَجهَکَ و کَفّیکَ، فَإِذا غَسَلَهُما قیلَ لَهُ : صَلِّ . ثُمَّ یُترَکُ حَتّى یَتِمَّ لَهُ تِسعُ سِنینَ ، فَإِذا تَمَّت لَهُ عُلِّمَ الوُضوءَ، و ضُرِبَ عَلَیهِ، و اُمِرَ بِالصَّلاهِ، و ضُرِبَ عَلَیها . فَإِذا تَعَلَّمَ الوُضوءَ وَالصَّلاهَ غَفَرَ اللّه ُ عز و جل لَهُ و لِوَالِدَیهِ إن شاءَ اللّه: چون پسر به سه سالگى رسید، باید به او بگویند: هفت مرتبه بگو (لا إله إلاّ اللّه). سپس، رهایش کنند تا سه سال و هفت ماه و بیست روزِ او کامل شود. سپس باید به او بگویند: هفت مرتبه بگو (محمّد رسول اللّه)؛ و او را رها کنند تا چهار سال او تمام شود. آن گاه باید به او بگویند: هفت مرتبه بگو (صلى اللّه على محمّد وآله). سپس رهایش کنند تا پنج سال او تمام شود. آن گاه از او بپرسند: دست چپ و راستت کدام است؟ اگر شناخت، باید صورتش را به سمت قبله برگردانده، به او بگویند: سجده کن. سپس، رهایش کنند تا هفت سال او تمام شود. پس وقتى هفت سال او تمام شد، باید به او بگویند: صورت و دو دستت را بشوى وقتى آن دو را شُست ، باید به او بگویند: نماز بخوان. سپس، رهایش کنند تا نُه سال او تمام شود. وقتى تمام شد، وضو به او یاد داده شود و بر (ترک) آن، تنبیه گردد و به نماز، امر شود و بر (ترک) آن، تنبیه گردد. وقتى وضو و نماز را فراگرفت، خداوند، او و پدر و مادرش را مى آمرزد؛ إن شاء اللّه!».(۵۶) امام صادق(ع) نیز به زمانی برای آموزش نماز اشاره کرده اند. ایشان می فرمایند: «إنّا نَأمُرُ صِبیانَنا بِالصَّلاهِ إذا کانوا بَنی خَمسِ سِنینَ، فَمُروا صِبیانَکُم بِالصَّلاهِ إذا کانوا بَنی سَبعِ سِنینَ، و نَحنُ نَأمُرُ صِبیانَنا بِالصَّومِ إذا کانوا بَنی سَبعِ سِنینَ بِما أطاقوا مِن صِیامِ الیَومِ إن کانَ إلى نِصفِ النَّهارِ أو أکثَرَ مِن ذلِکَ أو أقَلَّ، فَإِذا غَلَبَهُمُ العَطَشُ و الغَرَثُ أفطَروا، حَتّى یَتَعَوَّدُوا الصَّومَ و یُطیقوهُ، فَمُروا صِبیانَکُم إذا کانوا بَنی تِسعِ سِنینَ بِالصَّومِ مَا استَطاعوا مِن صِیامِ الیَومِ، فَإذا غَلَبَهُمُ العَطَشُ أفطَروا: ما کودکان خود را وقتى پنج ساله اند، به نماز امر مى کنیم؛ ولى شما کودکانتان را وقتى هفت ساله شدند، به نماز امر کنید. ما کودکان خود را وقتى هفت ساله اند، به روزه وامى داریم؛ به اندازه اى که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار مى کنند تا این که به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند؛ ولى شما کودکانتان را وقتى نُه ساله شدند، به اندازه اى که توان دارند، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند».(۵۷)
در دو روایت فوق به نکات بسیار دقیقی اشاره شده است که رعایت آنها کفایت می کند:
۱.
آموزش نماز باید مرحله به مرحله باشد.
۲.
آموزش نماز با مراحلِ آسانی همچون گفتن «لا اله الّا الله» آغاز شود.
۳.
آموزش نماز همراه با آموزش آموزه های آن باشد. (رو به قبله بودن و …)
۴.
آموزش نماز تدریجی (طیفی) و قبل از رسیدن به سنّ تکلیف باشد.
۵.
آموزش نماز و مراحل آن متناسب با سنّ کودک و در توان او باشد.
آموزش نماز باید همراه با اختیار و علاقه کودک باشد.

۲- مرحله تسهیلی (آسان سازی و انس گیری(

با توجّه به اینکه خداشناسی و خداباوری از امور فطری است،(۵۸) رغبت و تمایل درونی کودکان به شناخت خدا و نمازخواندن طبیعی به نظر می رسد. فطرت پاک خداباوری کودکان، تربیت دینی را آسان و سهل می کند. هم والدین به راحتی می توانند فرزندانشان را با آموزه های دینی آشنا کنند. و هم کودکان، ـ آن را مطابق فطرت خود می یابند و ـ از آن استقبال می کنند.
البته والدین گرامی، باید فرزندانشان را به گونه ای ـ قبل از سنّ تکلیف ـ به نماز وادارند که این رغبت و علاقه، تبدیل به انس و الفت گردد. نماز خواندن باید به صورت یک عادت، ملکه و مونسی برای فرزند گردد. مونسی که مصاحبت با او آسان، و ترک آن دشوار است. امام صادق(ع) نیز علّت اینکه زودتر (قبل از سنّ تکلیف) باید کودکان را به نماز و روزه امر کرد را همین عادت کردن آنان بیان می کند.(حتى یتعودوا)(۵۹) برای عادت دادن فرزند نیز می توان از تشویق بهره برد.

هرچند فرزندان دارای فطرت خداجویی می باشند؛ امّا با این حال، عدّه ای از فرزندان در بزرگسالی تمایل و رغبتی به نماز نشان نمی دهند. علّت اصلی این مساله، مربوط به عوامل محیطی می شود. عواملی که فطرت شخص را از مسیرش منحرف کرده اند.
یکی از لوازم آسان سازی تربیت، سازگاری محیط با نوع تربیت است. اگر فرزند؛ مصادیقی از آنچه به آن امر می شود را در اطراف خود مشاهده کند، پذیرش آن رفتار برایش راحت است. نماز خواندن والدین، اطرافیان، دوستان و آشنایان بسیار کمک کننده هستند. به همین خاطر است که در خانواده هایی که بزرگان، اهل عبادت و نماز اند؛ به ندرت فرزندان به نماز بی توجّهی می کنند.
القائات محیطی، ناخواسته فرزندان را محو محیط می سازند. آنها بدون اینکه فکر کنند، عمل نیک و زشتی را تکرار می کنند. بنابراین، نباید کودکان با محیط های دینی مثل مساجد و مجالس مذهبی بیگانه باشند. والدینی که بین فرزندانشان با این محافل علاقه ای ایجاد می کنند، در مساله تربیت، کمتر به زحمت می افتند.
فرزندانشان نیز پذیرای تربیت دینی هستند.

۳- مرحله بینشی (انگیزه سازی)

خداوند راه هدایت را به بندگان نشان داده است و این بندگان هستند که مسیرشان را انتخاب می کنند. هرکس بخواهد، راه مومنان را در پیش می گیرد و هر کس بخواهد راه کفر را پیشه می کند.(۶۰) ایمان امری قلبی است که با اشتیاق و میل همراه است. اکراه، جایگاهی در ایمان قلبی و پایدار ندارد. خداوند در قرآن می گوید: «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّاسَ حَتّى یَکُونُوا مُؤْمِنینَ:(۶۱) آیا تو مردم را به اجبار وا می داری تا ایمان بیاورند؟!».
پدر و مادر گرامی نیز باید زمینه هایی را فراهم کنند تا فرزندانشان با انگیزه و علاقه قلبی به ایمان و نماز رو آورند. زور و اجبار راه به جایی نمی برد. شاید فرزندان از ترس توبیخ و سرزنش والدین یا بوسیله اجبار آنها؛ به نماز بایستند، امّا این نوع تربیت ناپایدار خواهد بود. با گذشت زمان و از بین رفتن زور و اجبار، دیگر نباید انتظار استمرار این رفتار را داشت. بهمین سبب، انگیزه سازی از نکاتی است که والدین گرامی باید به آن عنایت ویژه ای داشته باشند.
هرچند کودکان در سنین پایین تر، از اعمال خود انگیزه ای جز جلب توجّه اطرافیان ندارند؛ امّا با رشد کودک و بالا رفتن فهم او؛ لازم است ـ به همان زبان کودکانه ـ از خداوند، نعمتهای الهی، شکرگزاری و فلسفه نماز خواندن برایش سخن گفت. شاید تشویق در مراحل ابتدایی انگیزه ای برای نماز خواندن فرزند شود امّا با رشد فکری او کفایت نمی کند. علاوه بر این، تشویق تا حدّی برای انگیزه سازی کاربرد دارد. افراط در تشویق، سبب می شود کودک شرطی شده و در صورت نبودن آن، انگیزه ای برای نماز خواندن نداشته باشد.
ایجاد انگیزه برای کودک در مرحله اوّل می تواند باتشویق و ترغیب، با هدیه دادن، مشارکت در برپایی نماز، تمجید در مقابل دیگران و … باشد.

نتیجه

نماز در آئین مبین اسلام دارای اهمیّت فوق العاده ای است. نماز انسان را از پلیدی ها دور می کند و راه تکامل را برایش هموار می سازد. بخاطر جایگاه رفیعی که نماز دارد، در سیره پیشوایان توصیه شده است تا فرزندانمان را از کودکی به نماز امر کنید. نماز خوان کردن کودکان، یک فرایند تربیتی است که دقّت زیادی را می طلبد. آموزش نماز باید همراه با تشویق و محبّت باشد. با بالاتر رفتن سنّ کودک، پشتیبانی فکری او از لوازم تربیتی می باشد. او باید بداند، چرا نماز می خواند؟ این امر سبب می شود تا تربیت او پایدار باشد.
ما برای نماز خوان کردن کودکان رعایت سه امر را پیشنهاد می کنیم: ۱- آموزش زبانی و عملی نماز به کودک. ۲- آسان سازی نماز خواندن، با تکرار و به وسیله تشویق و … . ۳- پشتیبانی فکری در جهت تقویت خداباوری او.

پی نوشت ها:

(۱) – سفینهالبحار ـ ماده ادب.
(۲) –
وسائل الشیعه، جلد ۲۱، صفحه ۴۷۶، حدیث ۲۷۶۲۹.
(۳) – «
قره عینی فی الصلوه» (بحارالانوار، جلد ۷۷، صفحه ۷۷).
(۴) –
پیامبر اکرم(ص): «افضل الناس من عشق العباده فعانقها و احبها بقلبه و  باشرها بجسده و تفرغ لها، فهولایبالی علی ما اصبح من الدنیا علی عسر ام علی یسر: بهترین مردم کسی است که عبادت را معشوق خود بداند. با عبادت معانقه کند و آن را با تمام وجود لمس نماید و خود را برای آن فارغ سازد. آنگاه نگران نخواهد بود که دنیا برای او به سختی بگذرد یا به آسانی». (اصول کافی، کلینی، ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، جلد ۳، صفحه ۱۳۱، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام).
(۵) – «
الصلوه میزان: نماز وسیله سنجش مردم است» (فروع کافی، جلد ۱، صفحه ۲۶۷).
(۶) –
قال الصادق(ع) : «اول ما یحاسب به العبد، الصلاه فان قبلت قبل سائر عمله و اذا ردت رد علیه سائر عمله: نخستین چیزى که از بنده حسابرسى مى شود نماز است، پس اگر نماز پذیرفته شد اعمال دیگرش نیز پذیرفته مى شود.اگر نمازش رد شود، بقیه اعمال او هم قبول نخواهد شد».(وسائل الشیعه ، جلد ۳، صفحه ۲۳. من لایحضره الفقیه ، جلد ۱، باب ۳۰، حدیث ۵)
(۷) –
امام صادق(ع): «احب الاعمال الی الله (عز وجل) الصلوه و هی اخر وصایا الأنبیاء: نماز، بهترین کارها نزد خداوند و آخرین وصیتهای پیامبران الهی است». (میزان الحکمه ، جلد ۵، صفحه ۳۹۷)
(۸) – «
رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلاَهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ» (سوره ابراهیم، آیه ۳۷).
(۹) – «
ربّ اجعلنی مقیم الصّلوه و من ذریّتی» (سوره ابراهیم، آیه، ۴۰).
(۱۰) –
سوره مریم، آیه ۳۱.
(۱۱) –
خداوند به موسی چنین خطاب می‌کند: «اقم الصّلوه لذکری» (سوره طه، آیه ۱۴).
(۱۲) –
کلامی ‌از لقمان است که به فرزند خود چنین می‌گوید:«یا بنیّ اقم الصّلوه و امر بالمعروف و انه عن المنکر» (لقمان/ ۱۷)
(۱۳) – «
إنّ الصّلوه کانت علی المؤمنین کتاباً موقوتا» (سوره، نساء).
(۱۴) –
پیامبر(ص): «مثل الصوات الخمس کمثل نهرجار عذب علی باب احدکم یغتسل فیه کل یوم  خمس مرات فما یبقی ذالک من الدنس: نمازهای پنج گانه به نهر جاری گوارایی می مانند که بر در خانه هایتان روان است وهر روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو می دهید، دیگر هیچ پلیدی باقی  نمی ماند.» (کنز العمال ، جلد ۷، صفحه ۲۹۱، حدیث ۱۸۹۳۱).
(۱۵) –
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «الصلوه معراج المؤمن: نماز معراج مؤمن است» (کشف الاسرار، ج ۲، صفحه ۶۷۶)
(۱۶) – «
وَ أَمر اَهلَکَ بِالصَّلوه وَ اصطَبر عَلَیها» (سوره طه، آیه ۱۳۲).
(۱۷) –
سوره مدثّر، ۴۲ ـ ۴۳.
(۱۸) –
سوره هود، آیه ۸۷.
(۱۹) –
سوره عنکبوت، آیه ۴۵.
(۲۰) –
حضرت فاطمه زهرا(س) :«(جعل الله) الصلاه تنزیها لکم عن الکبر: خداوند نماز را جهت دوری شما از کبر و خود پسندی مقرر فرمود» (اعیان الشیعه، ج۱، صفحه ۳۱۶). 
(۲۱) – «
اَلا بِذکرِ اللهِ تطمَئِنُّ القلوبُ: آگاه باشید که تنها یاد خدا آرامش بخش دلهاست» (سوره رعد، آیه ۲۸).
(۲۲) –
سوره طه، آیه ۱۴.
(۲۳) – «
اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ وَ اَقامُواالصَّلاهَ وَ اتُواالزَّکاهَ لَهُمْ اجْرُهُمْ عِنْدَ رَبّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ: کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز برپا داشتند و زکات را پرداختند اجرشان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می شوند» (سوره بقره، آیه ۲۷۷).
(۲۴) – «
یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوااسْتعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوهِ اِنَ الله مَعَ الصّابِرینَ: ای کسانی که ایمان آورده اید از صبر و نماز استعانت جوئید که خدا با صابرین است» (سوره بقره، آیه ۱۵۳).
(۲۵) – «
وَ لقَدَ اَخذاللهُ میثاقَ بَنی اِسْرائیلَ وَ بَعَثنا مِنهُمْ اثنیْ عَشَرَ نقیباً وَ قالَ اللهُ اِنّی مَعَکُمْ لَئِنْ اَقَمتمُ الصَّلاهَ: و خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند گفت من با شما هستم اگر نماز را بر پا دارید» (سوره مائده، آیه ۱۲).
(۲۶) – «
اِذا مَسَّهُ الشرُّ جَزُوعاً. وَ اِذا مَسهُ الخَیْرٌ مَنوعاً. اِلاّ المُصَلینَ* الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُون: انسان، حریص و کم طاقت آفریده شده – هنگامی که بدی به او رسد بی تابی می کند. و هنگامی که خوبی به او رسد مانع دیگران می شود. مگر نماز گزاران. آنها که نماز را مرتباً به جا می آورند» (سوره معارج، آیات ۱۹ تا ۲۳).
(۲۷) – «
قل ان کنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببکم الله» (سوره آل عمران، آیه ۳۱).
(۲۸) –
نهج البلاغه، فیض الاسلام، صفحه ۵۳۱.
(۲۹) –
وسائل الشیعه، جلد ۵، صفحه ۱۲۶؛ بحارالانوار، جلد ۲۳، صفحه ۱۱۴.
(۳۰) –
رسول­خدا(ص) فرمود: «مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ حَسَنَهً: هر کس فرزند خود را ببوسد خداوند براى او یک حسنه می­نویسد» (الکافی، جلد۶، صفحه ۴۹؛ و عدهالداعی، صفحه ۸۸؛ و وسائل‏الشیعه، جلد، ۲۱صفحه ۴۷۵.) و می­فرمودند: «القَبّله حَسنَه و الحَسنَه عَشره: بوسیدن فرزند حسنه است و پاداش هر حسنه ده برابر است.» (کنز العمال، جلد ۱۶، صفحه ۴۴۵).
(۳۱) –
رسول خدا(ص) در روایت دیگری با اشاره به پاداش فراوان اخروی بوسیدن فرزندان می­فرمایند: أَکْثِرُوا مِنْ قُبْلَهِ أَوْلَادِکُمْ فَإِنَّ لَکُمْ بِکُلِّ قُبْلَهٍ دَرَجَهً فِی الْجَنَّهِ مَسِیرَهَ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ: فرزندان خود را بسیار ببوسید چرا که برای هر بوسه­ای درجه­ای در بهشت است و فاصلۀ میان دو درجه پانصد سال می­باشد. (روضه الواعظین، فتال نیشابورى، محمد بن حسن، قم، شریف رضی چاپ اول؛ جلد ۲، ص۳۶۹؛ و وسائل‏الشیعه، جلد۲۱، صفحه ۴۸۵).
(۳۲) –
هنگامی که شخصی به نزد ایشان آمد و به پیامبر(ص) عرض کرد که هیچ­ یک از فرزندانش را تاکنون نبوسیده است. ایشان او را از اهل آتش دانستند؛ «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِی ص فَقَالَ لَهُ مَا قَبَّلْتُ صَبِیاً قَطُّ فَلَمَّا وَلَّى قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَذَا رَجُلٌ عِنْدَنَا أَنَّهُ مِنْ أَهْلِ النَّارِ!» ( الکافی،  جلد۶، صفحه۵۰؛ و تهذیب‏ الأحکام، جلد۸، صفحه۱۱۳؛ و وسائل‏الشیعه، جلد۲۱، صفحه۴۸۴).
(۳۳) –
امام صادق(ع) می فرماید: «انّ الله عزّوجل لیرحم الرّجل (العبد) لشدّه حبّه لولده: مردی که نسبت به فرزند خود محبّت بسیار دارد، مشمول رحمت مخصوص خداوند است» (مکارم الأخلاق، صفحه ۱۱۳؛ وسائل الشیعه، جلد ۱۵، صفحه ۲۰۱).
(۳۴) – «
وَ رُسُلا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا» (سوره نساء، آیه ۱۶۵).
(۳۵) –
سوره حدید، آیه ۱۸.
(۳۶) –
سوره انشقاق، آیه ۲۵.
(۳۷) –
سوره مائده، آیه ۹.
(۳۸) –
سوره حدید، آیه ۷.
(۳۹) –
سوره رعد، آیه ۲۲.
(۴۰) –
سوره رعد، آیه ۲۴.
(۴۱) –
سوره اعراف، آیه ۴۲.
(۴۲) –
اصول کافى، کلینى، جلد ۴، صفحه۴۷۴.
(۴۳) –
سوره بقره، آیه ۱۲۵.
(۴۴) –
سوره آی عمران، آیه ۱۵۹.
(۴۵) –
سوره حجرات، آیه ۹.
(۴۶) –
سوره آل عمران، آیه ۷۶.
(۴۷) –
مراجعه کنید به: مقاله اثربخشی تقلید و الگوپذیری در تعلیم و تربیت کودکان.
(۴۸) –
مراجعه کنید به: کتاب پرورش دینی کودک، زهرا کریما، ناشر: مرکز پژوهش‏های اسلامی صدا و سیما.
(۴۹) –
اصول کافی، کلینی، جلد ۵، صفحه ۳۳۲.
(۵۰) –
سوره شعراء، آیات ۷۲ـ۷۴.
(۵۱) –
تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ (سوره مسد، آیه ۱).
(۵۲) – «
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً» (سوره احزاب، آیه ۲۱)
(۵۳) – «
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ» (سوره ممتحنه، آیه ۴)
(۵۴) –
جامع احادیث الشیعه، جلد ۴، صفحه ۴۶.
(۵۵) –
وسائل الشیعه ، جلد ۳، صفحه ۱۳.
(۵۶) –
مکارم الاخلاق، طبرسی، صفحه ۲۲۲.
(۵۷) –
تهذیب، جلد۲۰، صفحه۳۸۰، باب الصبیان متی یأمرون بالصلاه؛ و من لا یحضره الفقیه، جلد۱، باب الحد الذی یؤخذ فیه الصبیان بالصلاه، حدیث ۸۶۱.
(۵۸) – «
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون: پس روى خود را با گرایش تمام به حق، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. در آفرینش خدا تغییرى نیست. این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمی‌دانند» (سوره روم، آیه ۳۰)
(۵۹) –
تهذیب، جلد۲۰، صفحه۳۸۰، باب الصبیان متی یأمرون بالصلاه؛ من لا یحضره الفقیه، جلد۱، باب الحد الذی یؤخذ فیه الصبیان بالصلاه، حدیث ۸۶۱.
(۶۰) – «
اِنّا هَدیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً» (سوره انسان، آیه ۳).
(۶۱) –
سوره یونس، آیه ۹۹.

 

 


آیا می دانید چگونه باید کودکان خود را به نماز ترغیب و تشویق نمایم؟



برای تشویق کودکان به نماز باید آنها را با فلسفه نماز به اندازه فهم خودشان آشنا کرد.

ـ  تشو یق کودکان و نوجوانان هنگامی که نماز می‏خوانند،

تهیه لباس مخصوص و سجاده و تسبیح زیبا و یا برای دختر بچه‏ها مقنعه و چادر مناسب،

تشکیل نماز جماعت در منزل و یا بردن بچه ‏ها به نماز جماعت.

نقل قصه‏ ها و داستان‏های شیرین در حد فهم آنها از نماز بزرگان و اشعار و احادیث زیبا در این باره،

ترک مستحبات در ابتدای کار، طو ل ندادن نماز و رعایت توانایی کودکان و جوانان،

رعایت نظافت محل نماز و بردن آنها در مساجدی که نظیف است و جلب توجه می‏کند،

خود مربیان به نماز اهمیت بدهند و در اول وقت آمادگی خود را نشان دهند،

بیان عظمت نماز و این که از هر کاری اهمیتش بیشتر است،

رفقا و دوستان آنها را کنترل کردن و آنها را از مصاحبت با افراد بی‏نماز و یا آنها که اهمیت به نماز نمی‏دهند دور نگاه داشتن،

این کارها باید به وسیله مربیان از ابتدای سنین کودکی شروع شود، به طوری که کودک و نوجوان از آغاز به نماز عادت کند، چه این که در روایات اسلامی داریم کودکان را از سن هفت سالگی و قبل از رسیدن به سن بلوغ به نماز و عبادات تشویق کنید تا وقتی به سن جوانی وبلوغ می‏رسند، انجام آن برا یشان سخت نباشد،

فراهم کردن فیلم‏های نمایشی درباره نماز و کتاب‏هایی که در مورد نماز است

 

در آستانه قرن هجدهم، برخی از نویسندگان متعصّب مسیحی مبارزه جدیدی را بر ضدّ اسلام آغاز کردند. آنها با انتشار کتابهایی که مملوّ از دروغ و نسبتهای ناروا به پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله بود، تصمیم داشتند مردم را از توجّه به آیین اسلام منصرف و نسبت به پیشوای بزرگ آن، حضرت محمّدصلی الله علیه وآله بدبین سازند.


از جمله شبهات آنان مسئله تعدّد همسران پیامبرصلی الله علیه وآله بود که آن را دستاویزی برای خدشه دار کردن چهره پاک و معصوم ایشان قرار دادند و از این رهگذر، سخنان ناروایی به وی نسبت دادند. یکی از نویسندگان این شبهه را چنین القاء کرده است:
«وی پیرو هوا و هوس بود و با اینکه به پیروانش دستور می‌داد بیش از چهار زن دائمی اختیار نکنند، خودش زنان بیشتری داشت.» (۱)
مسلّم است این گونه سخنان واهی نزد کسی که معتقد به عصمت انبیاءعلیهم السلام می‌باشد، نادرست و نامعقول است.
اکنون که ابوجهل ها و ابو سفیانی ها و دنیای کفرودشمنان اسلام مثل همیشه به مبارزه با پیامبر برخواسته اند، شایسته است پاسخی متقن و استوار به این شبهه ارائه شود. پرسش اساسی این است:
انگیزه پیامبرصلی الله علیه وآله از تعدّد همسران، چه بود؟
در پاسخ به این پرسش، نکاتی بیان می‌شود:
۱. آن حضرت تا سن ۲۵ سالگی در جامعه‌ای پر از فساد، هیچ گونه ارتباط جنسی نداشته و در طهارت کامل زیسته است.
۲. تاریخ نویسان منصف و بی‌طرف اعمّ از مسلمان و مسیحی نوشته اند که ازدواجهای رسول خداصلی الله علیه وآله برای هوای نفس نبوده است؛ زیرا اگر چنین بود، آن حضرت در سنّ ۲۵ سالگی که دوران شور و هیجان جوانان است و افکار آنان را چیزی جز برخورداری از همسری جوان و شاداب مشغول نمی‌سازد، با خدیجه، بانویی ۴۰ ساله که نشاط و جوانی خود را در خانه دو شوهر سابقش از دست داده بود، ازدواج نمی‌کرد. (۲)
حضرت محمدصلی الله علیه وآله ۲۵ سال با خدیجه در کمال صفا و صمیمیت زندگی کرد و با اینکه دوشیزگان و زنان عرب، به همسری آن حضرت مباهات می‌نمودند و از طرف دیگر، عرف منطقه مکه تعدد همسران را مردود نمی‌دانست، با زن دیگری ازدواج نکرد. بی شک اگر رسول خداصلی الله علیه وآله تمایل داشت به راحتی می‌توانست در این مدّت طولانی با زنان جوان ازدواج کند.
جان دیون پورت انگلیسی می‌گوید: «با اینکه در آن زمان اختیار همسران متعدّد کار بدی نبود، ولی حضرت محمدصلی الله علیه وآله تا پنجاه سالگی با یک زن زندگی کرد و تا خدیجه زنده بود، زن دیگری نگرفت. آیا ممکن است کسی شهوتران باشد و هیچ مانعی هم برای زن گرفتن در کار نباشد، با این حال با یک زن زندگی کند، آن هم با زنی که سن بالایی داشته است؟‌» (۳)
گیورگیو می‌گوید: «محمّدصلی الله علیه وآله در سال ۵۹۵ میلادی ازدواج کرد و زندگی خانوادگی او نمونه زهد، تقوا و پاکی بود. او همانند ابراهیم، نوح و یعقوب در محیطی ساده و بی آلایش زندگی می‌کرد.» (۴)
توماس کارلایل می‌گوید: «به رغم دشمنان، حضرت محمّدصلی الله علیه وآله هرگز شهوت پرست نبود و این تهمت بی انصافی است.» (۵)
۳. علّامه طباطبایی رحمه الله درباره تعدّد همسران پیامبرصلی الله علیه وآله چنین می‌گویند: «اوّلین ازدواج آن حضرت صلی الله علیه وآله با خدیجه کبری علیها السلام بود و حدود بیست سال و اندی از عمر شریف خود را (که تقریباً یک ثلث از عمر آن جناب است) تنها با یک همسر گذراند و به او اکتفاء کرد که سیزده سال از این مدّت بعد از نبوّت و قبل از هجرتش (از مکه به مدینه) بوده است. آن گاه در حالی که هیچ همسری نداشت، از مکّه به مدینه هجرت کرد و به نشر دعوت و اعلاء کلمه دین پرداخت. سپس با زنانی که برخی بیوه و همچنین برخی جوان و بعضی دیگر عجوز و سالخورده بودند، ازدواج کرد. این ازدواجها در مدّت نزدیک به ده سال انجام شد و پس از این چند ازدواج، همه زنان بر آن جناب تحریم شدند، مگر همان چند نفری که در حباله نکاحش بودند و معلوم است که چنین عملی با این خصوصیات ممکن نیست با انگیزه عشق به زن توجیه شود؛ چون نزدیکی و معاشرت با این گونه زنان آن هم در اواخر عمر و آن هم از کسی که در اوان عمر خود ولع و عطشی برای این کار نداشته باشد، نمی‌تواند انگیزه آن باشد.
علاوه بر اینکه هیچ شکی نداریم که بر حسب عادت جاری، کسانی که زن دوست و اسیر دوستی آنها هستند، معمولاً عاشق جمال و مفتون ناز و کرشمه‌ای هستند که در زنان جوان است؛ در حالی که سیره پیامبرصلی الله علیه وآله از چنین حالتی حکایت نمی‌کند و عملاً نیز ایشان بعد از دختر باکره با بیوه زن و بعد از زنان جوان با پیره زن ازدواج کرد؛ یعنی بعد از ازدواج با عایشه و‌ام حبیبه جوان با‌ام سلمه سالخورده و زینب دختر جحش که در آن روز بیش از پنجاه سال از عمرشان گذشته بود، ازدواج کرد.» (۶)
۴. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله پیشنهاد سران قریش را مبنی بر اینکه: اگر پیامبرصلی الله علیه وآله در موضع خود (توحید و یکتا پرستی) نرمی و انعطاف نشان دهد، هر کدام از زنان و دوشیزگان زیبا را که متمایل باشد، به تزویج او در می‌آورند، به کلی رد کرد. (۷) انسان هوسران چنین پیشنهادی را رد نمی‌کند.
۵. مردانی که به بهره‌مندی از زنان می‌اندیشند، تلاش می‌کنند با تهیه لباس و توسعه آسایش و هزینه کردن اموال، دل آنان را به دست آورند.
اما پیامبرصلی الله علیه وآله در سال نهم هجری که گسترش اسلام، وضع اقتصادی مسلمانان را بهبود بخشیده بود، وقتی همسرانش از او لباس و وسائل بهتر طلب کردند، یک ماه از همه آنها کناره گرفت و پس از گذشت یک ماه، به دستور خداوند آنها را مخیر ساخت تا میان آسایش و رفاه دنیا و زندگی با پیامبرصلی الله علیه وآله، یکی را برگزینند. آنان که از درخواستهای مادی خود پشیمان شده بودند، زندگی با پیامبرصلی الله علیه وآله را برگزیدند.
قرآن کریم، رویداد فوق را چنین بیان می‌کند:
«یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زینَتَها فَتَعالَینَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمیلا»؛ (۸)
«ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگی دنیا و زینت آن هستید، بیایید تا مهرتان را بدهم و [خوش و] خرم شما را رها کنم.»
۶. شیوه‌های رفتار جنسی آن حضرت با همسران خود، به گونه‌ای بوده است که کاملاً با شیوه‌های مرسوم متفاوت است. در برخی کتابهای تاریخی آمده است: «پیامبرصلی الله علیه وآله با زنان متعددی ازدواج کرد و جز مراسم عقد انجام نشد و هرگز با آنها آمیزش نکرد؛ حتی در مواردی تنها به خواستگاری بعضی از زنان قبائل قناعت کرد.» (۹)
و آنها به همین قدر خوشحال بودند و مباهات می‌کردند که زنی از قبیله آنان به نامِ همسرِ پیامبرصلی الله علیه وآله نامیده شده و این افتخار برای آنان حاصل گشته است.
۷. شاخصه اصلی یک انسان اهل هوس این است که متحمل مسئولیتهای سنگین اجتماعی، به ویژه اداره حکومت نمی‌شود.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در برهه‌ای از زمان اقدام به اختیار همسران متعدد کرد که حکومت نوپای دینی شکل گرفته و جنگهای متعدد و طاقت فرسا بر ایشان و جامعه اسلامی تحمیل شده بود. یک انسان، با این وظائف و مسئولیتهای سنگین اجتماعی و حکومتی، فرصتی برای مسائل داخلی زندگی ندارد؛ چه رسد به رسول اکرم صلی الله علیه وآله که از همه چیز خود برای حفظ اسلام و جامعه اسلامی گذشته بود.
۸. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در بین شمار زیادی از صحابه زندگی می‌کرد و تمام حرکات و منش و کنش پیامبرصلی الله علیه وآله زیر نظر و نظارت صحابه بود. با این حال، یک مورد در تاریخ ذکر نشده که احدی از صحابه در مورد تعدّد همسران پیامبرصلی الله علیه وآله اعتراض یا انتقاد کرده باشد. گویا حکمت تعدّد همسران پیامبرصلی الله علیه وآله برای صحابه روشن و مشخص بوده است. اگر صحابه و یا منافقین احساس می‌کردند پیامبرصلی الله علیه وآله با هدف شهوترانی دست به این اقدام زده، به طور یقین سخن به طعن و اعتراض می‌گشودند؛ لکن این طعن و اعتراض، به ویژه از ناحیه دشمنان در تاریخ مشاهده نمی‌شود و گویا این امر (تعدّد زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله) برای آنها موجّه و مقبول بوده است.
۹. سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله در تکریم همسران، روش مناسبی برای یافتن دیدگاه پیامبرصلی الله علیه وآله در این ازدواجهاست. عایشه خود می‌گوید:
«پیامبرصلی الله علیه وآله به گونه‌ای به خدیجه عشق می‌ورزید و دوستان وی را چنان محترم می‌داشت که موجب شگفتی می‌شد.» (۱۰)
«و گاه گوسفندی ذبح نموده، گوشت آن را بین دوستان خدیجه تقسیم می‌کرد. بدین روی، در برابر هیچ زنی همانند خدیجه حسادت نمی‌ورزیدم؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله همواره یاد او را گرامی می‌داشت.
یک روز به پیامبرصلی الله علیه وآله گفتم: خداوند در عوض آن پیره زن گندمگون غیر باکره، بهتر از او را نصیب تو ساخته است! پیامبرصلی الله علیه وآله به سختی برآشفت و در پاسخ فرمود: قسم به خدا! هرگز بهتر از خدیجه نصیبم نشده است؛ زیرا او به هنگام کفر مردمان به من ایمان آورد و آن گاه که همگان مرا تکذیب کردند، مرا تصدیق کرد و آن گاه که همگان محرومم کردند، به یاری‌ام برخاست. خداوند از او فرزندانی به من عطا فرمود که از زنان دیگر نصیبم نساخته است.» (۱۱)
بنابراین، با توجه و دقت نظر در موارد مذکور، هر انسان منصف و بی غرضی به این نتیجه خواهد رسید که: تعدّد همسران پیامبرصلی الله علیه وآله به انگیزه هوسرانی و شهوت پرستی نبوده است، بلکه دارای حکمتها و مصالح دقیقی بوده که در ذیل به آنها اشاره می‌شود.
حکمتها و مصلحتها در تعدّد همسران پیامبرصلی الله علیه وآله
پیش از بیان حکمتها در تعدّد همسران پیامبرصلی الله علیه وآله، ابتدا به تعداد آنان اشاره می‌شود. همسران پیامبرصلی الله علیه وآله به ترتیب عبارت اند از:
۱. خدیجه بنت خویلد؛ ۲. سوده بنت زمعه؛ ۳. عایشه بنت ابی‌بکر؛ ۴. حفصه بنت عمر؛ ۵. زینب بنت خزیمه الهلالیه؛ ۶.‌ام حبیبه بنت ابی سفیان؛ ۷.‌ام سلمه بنت ابی امیه؛ ۸. زینب بنت جحش؛ ۹. جویریه بنت الحارث؛ ۱۰. صفیه بنت حیی؛ ۱۱. میمونه بنت الحارث الهلالیه. این یازده نفر در حقیقت جزء «امّهات المؤمنین‌» به شمار می‌آیند. (۱۲)
به طور کلی، اهداف و انگیزه‌های پیامبرصلی الله علیه وآله از ازدواجهای متعدد را می‌توان در چهار مورد خلاصه کرد:
۱. انگیزه انسانی و عاطفی
زنانی که اسلام آورده و هجرت کرده و سپس همسران آنها مرده یا شهید شده بودند و راهی برای بازگشت به خاندان مشرک خود نداشتند، چون تحمل فشارهای روانی و مادی آنها بسیار دشوار بود، چگونه می‌توانستند بر دین و عقیده خود پا برجا باشند، در حالی که کفیلی در آن جامعه نداشتند! از این گذشته، بیوه بودن آن زنان باعث تحریک و تهییج هواهای نفسانی و طعنه‌های دیگران در حق آنها می‌شد که گاهی موجب نزاع و بحران بین دو قبیله می‌گردید.
همچنین نیاز بود کسی به لحاظ مادی و اقتصادی متکفّل سرپرستی یتیمان بازمانده آنها شود، آن هم در شرائط سخت معیشتی آن زمان که اغلب مردم در فقر و تنگدستی زندگی می‌کردند.
از طرف دیگر، این زنان به خاطر حفظ آبرو و عزت و شخصیت خویش حاضر نبودند با هر کسی ازدواج کنند، اما با از دست دادن سرپرست خود آبرو و ایمانشان در خطر بود؛ لذا پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای حفظ مصالح مذکور اقدام به ازدواج با آنها کردند. از جمله آن زنان «سوده‌» است. او و همسرش سکران بن عمرو از هجرت کنندگان به حبشه بودند. علامه طباطبایی قدس سره درباره علت ازدواج پیامبرصلی الله علیه وآله با سوده چنین می‌گوید:
«ازدواج پیامبرصلی الله علیه وآله با سوده دختر زمعه به این جهت بود که وی بعد از بازگشت از هجرت دوم به حبشه، همسر خود را از دست داد و اقوام و خویشاوندان او همه کافر بودند و اگر به میان اقوامش بر می‌گشت، یا به قتلش می‌رساندند و یا شکنجه‌اش می‌کردند و یا بر گرویدن به کفر مجبورش می‌کردند؛ لذا رسول خداصلی الله علیه وآله برای حفظ او از این مخاطر با او ازدواج کرد.» (۱۳)
همچنین پیامبرصلی الله علیه وآله با این اقدام خود می‌خواستند فرهنگ نگه داری از فقیران، مساکین و آبرومندان را در بین مسلمانان ترویج دهند و مؤمنین رفتار و سلوک ایشان را سنتی در بین خود قرار دهند؛ چنان که ازدواج با «زینب‌» دختر خزیمه به همین انگیزه انسان دوستانه بوده است. وی پس از مرگ شوهر از یک طرف، بی سرپرست و از طرف دیگر، گرفتار فقر و درماندگی شد، در حالی که زنی بخشنده و دلجو و معروف به «امّ المساکین‌» بود. رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر حفظ آبرو و شخصیت زینب با او ازدواج کرد. زینب در زمان حیات پیغمبر در گذشت. (۱۴)
۲. وضع قانون و شکستن سنتهای جاهلی
زینب دختر جحش که دختر عمه پیامبرصلی الله علیه وآله بود، نخست به اشارت رسول خداصلی الله علیه وآله به همسری زید بن حارثه، فرزند خوانده آن حضرت، در آمد؛ ولی بدان جهت که زید در ابتدا غلام و برده‌ای آزاد شده بود و زینب خود را از نوادگان عبد المطلب، بزرگ قریش می‌دانست، این پیوند به رغم توصیه‌های مکرر پیامبرصلی الله علیه وآله به طلاق و جدایی انجامید. (۱۵)
در رسوم جاهلیت ازدواج با همسر پسر خوانده ممنوع بود؛ زیرا پسر خوانده در نظر عرب جاهلی حکم پسر را داشت و همان طور که یک مرد نمی‌توانست همسر پسر صلبی خود را بگیرد، از نظر اعراب ازدواج با همسر پسر خوانده نیز ممنوع بود. بر این اساس، رسول خداصلی الله علیه وآله با زینب ازدواج کرد تا این رسم غلط بر انداخته شود. آیات ۳۷ و ۳۸ سوره احزاب در این باره نازل گردید. (۱۶)
۳. آزاد سازی اسیران و بردگان
«جویریه‌» دختر حارث بن ابی ضرار، بزرگ یهودیان بنی المصطلق بود. جویریه از اسیران غزوه بنی المصطلق بود که سهم ثابت بن قیس بن شماس گردید و بلافاصله برای آزادی خویش با وی قرار داد مکاتبه منعقد کرد و نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و از او خواست وی را در آزاد شدن از این محنت کمک کند. پیامبرصلی الله علیه وآله بهای وی را به ثابت بن قیس پرداخت. آن گاه وی را به ازدواج خود در آورد. (۱۷)
مسلمانان در غزوه بنی المصطلق حدود دویست نفر از زنان و کودکان را به اسارت گرفتند. با انتشار خبر این پیوند، مسلمانان دیگر، اسیران یهودی را خویشاوندان پیامبرصلی الله علیه وآله خوانده، بیش از صد نفر از اسیران بنی المصطلق را آزاد کردند. با این ازدواج، پدر و برادر و جمعی از خویشاوندان جویریه به اسلام گرویدند. (۱۸)
البته علامه طباطبایی معتقد است: «مسلمانان همه اسیران بنی المصطلق را آزاد کردند و مردان بنی المصطلق چون این رفتار انسان دوستانه را از مسلمانان دیدند، همگی مسلمان شده، به مسلمانان پیوستند.» (۱۹)
۴. انگیزه‌های سیاسی و امنیتی
هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله ندای اسلام را بلند کرد، تک و تنها بود و تا مدتها جز عده محدود و کمی به او ایمان نیاوردند. او بر ضد تمام معتقدات خرافی عصر و محیط خود قیام کرد و به همه اعلان جنگ داد. بنابراین، طبیعی است که همه اقوام و قبائل آن محیط بر ضدّ او بسیج شوند.
پیامبرصلی الله علیه وآله می‌بایست از تمام وسائل برای شکستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبائل مختلف بود؛ زیرا محکم‌ترین رابطه در میان عرب جاهلی، رابطه خویشاوندی محسوب می‌شد و دامادِ قبیله را همواره از خود می‌دانستند و دفاع از او را لازم، و تنها گذاشتن او را گناه می‌شمردند. (۲۰)
بنابراین، پیامبرصلی الله علیه وآله از طریق پیوند خویشاوندی با قبائل مختلف به چند هدف نائل می‌شد:
الف. جلوگیری از کارشکنی‌ها و حملات احتمالی برخی از قبائل؛ چرا که این ازدواجها راه را برای کینه توزیها و دسیسه‌های بعدی می‌بست.
ب. از آنجا که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای هدایت همه مردم آمده بودند، می‌خواستند با این روش یک نحوه تألیف و پیوند عاطفی را که زمینه ساز هدایت و گسترش اسلام بود، بر قرار کنند.
ازدواج پیامبرصلی الله علیه وآله با عایشه، حفصه،‌ام حبیبه، صفیه، و میمونه به همین انگیزه بوده است که به بررسی هر یک می‌پردازیم:
۱.‌ام حبیبه: وی دختر ابوسفیان است؛ یعنی همان کسی که خاندان او با دودمان رسالت دشمنی آشتی ناپذیر داشت.‌ام حبیبه وقتی با همسرش عبد الله بن جحش در دومین بار به حبشه مهاجرت کرد، شوهرش در آنجا مرتد شد و به دین نصرانیت گروید؛ ولی خود او در دین اسلام ثابت قدم باقی ماند. (۲۱)
ام حبیبه سخت در اضطراب و ناراحتی به سر می‌برد؛ زیرا از یک طرف، شوهر او مرتدّ شده بود و از طرف دیگر، پدرش دشمن درجه یک پیغمبرصلی الله علیه وآله بود و نمی‌توانست به او پناه ببرد. رسول خداصلی الله علیه وآله با او ازدواج کرد تا هم از عمل نیکش قدردانی شود و هم پدر او دست از دشمنی با آن حضرت بردارد و هم خود او از خطر محفوظ بماند. (۲۲)
۲. صفیه: ازدواج پیامبرصلی الله علیه وآله با صفیه دختر حی بن اخطب، بزرگ یهودیان بنی النضیر، به این علت صورت گرفت که پدرش ابن اخطب در جنگ بنی النضیر کشته شد و شوهرش در جنگ خیبر به دست مسلمانان به قتل رسید و خود او در همین جنگ به اسارت در آمد. رسول خداصلی الله علیه وآله او را آزاد کرد و سپس به ازدواج خود در آورد تا به این وسیله هم او را از ذلت اسارت حفظ کند و هم داماد یهودیان شده باشد و یهود به این خاطر، دست از توطئه و کینه توزی علیه او بر دارد. (۲۳)
همچنین این ازدواج زمینه و بستری شد تا بسیاری از یهودیان مشتاقانه به اسلام روی آورند.
۳. میمونه: وی از قبیله بزرگ بنی مخزوم بود که رسول خداصلی الله علیه وآله در سال ۷ هجری با وی ازدواج کرد. (۲۴)
پس از صلح حدیبیه، پیامبرصلی الله علیه وآله برای اداء مناسک حج سه روز به مکه آمد و میمونه از طریق خواهرش، عباس را واسطه قرار داد تا خود را به پیامبرصلی الله علیه وآله ببخشد. قرآن کریم اقدام میمونه را چنین گزارش کرده است: «وَ امْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِی»؛ (۲۵) « [و همچنین حلال کردم] زن مؤمنی که خود را [داوطلبانه] به پیامبر ببخشد [و برای خود مهری نخواهد] .»
پیامبرصلی الله علیه وآله که منتظر فرصتی بود تا بیشتر در مکه بماند و دل مشرکان را به دست آورد و آنها را متحوّل سازد، بلافاصله پذیرفت و درخواست کرد تا جشن عروسی بر پا کنند و ولیمه‌ای داده شود؛ ولی مشرکان به استناد مهلت سه روزه، قرارداد را نپذیرفتند و گفتند: ما را به غذای تو نیازی نیست. (۲۶) پیامبرصلی الله علیه وآله نیز به ناچار مکه را ترک گفت.
آیا پذیرش همسری میمونه که خود را به پیامبرصلی الله علیه وآله بخشید، در شرائطی که آن حضرت پس از صلح حدیبیه برای انجام مناسک حج به مکه رفته بود و مکه در التهاب این حضور قرار داشت و درخواست پیامبرصلی الله علیه وآله برای برگزاری جشن و دادن ولیمه ازدواج که با کمال تأسف توسط سران شرک پذیرفته نشد، نشانه روشنی بر آن نیست که در این ازدواج، جلب قلوب مکّیان به اسلام و مسلمین مدّ نظر بوده است؟
۴. حفصه: از روایات اهل سنّت به دست می‌آید که ازدواج پیامبرصلی الله علیه وآله با حفصه ظاهراً یک ازدواج سیاسی بوده است. این مطلب از کلام پدرش عمر بر می‌آید؛ زمانی که پیامبرصلی الله علیه وآله حفصه را طلاق داد و خواست که برای بار دوم او را طلاق دهد، عمر به حفصه چنین گفت: «وَ اللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُ اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ لَا یحِبُّکِ وَ لَو لَا اَنَا لَطَلَّقَکِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله؛ (۲۷) به خدا سوگند! به یقین دانستم که رسول خداصلی الله علیه وآله تو را دوست ندارد و اگر به خاطر من نبود، هر آینه پیامبرصلی الله علیه وآله تو را طلاق داده بود.»
۵. عایشه: ازدواج پیامبرصلی الله علیه وآله با عایشه نیز به انگیزه‌های سیاسی – اجتماعی بوده است.

·    پاورقــــــــــــــــــــی
۱) حیات محمد، هیکل، ص ۳۱۵.
۲) خدیجه دختر خویلد بانویی محترم و با شخصیت بود. ایشان دو بار شوهر کرده بود و «ابوهاله‌» و «عتیق مخزومی‌» شوهران متوفّای او بودند. (تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۱۲۷.)
۳) همسران پیامبر، عقیقی بخشایشی، ص ۷۸.
۴) همان، ص ۷۸.
۵) همان.
۶) ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج ۴، صص ۳۰۷ – ۳۰۸.
۷) ر. ک: فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج ۱، ص ۲۶۹.
۸) احزاب / ۲۸.
۹) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۹۱.
۱۰) مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۱۶.
۱۱) صحیح بخاری، ج ۴، ص ۲۳۰.
۱۲) ازدواج النبی صلی الله علیه وآله، دکتر موسی شاهین، ص ۲۰.
۱۳) ترجمه تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۳۰۹.
۱۴) ر. ک: بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۰۳.
۱۵) ر. ک: ناسخ التواریخ، ج ۴، ص ۱۸۸۲.
۱۶) ر. ک: ترجمه تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۳۰۹.
۱۷) سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۹۴؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۶۰.
۱۸) طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۱۲۰.
۱۹) ترجمه تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۳۱۰.
۲۰) تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۳۱۸.
۲۱) سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۲۳.
۲۲) ترجمه تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۳۱۰.
۲۳) همان، ص ۳۱۰؛ سیره نبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۵۱.
۲۴) بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۰۳.
۲۵) احزاب / ۵۰.
۲۶) تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۰۰.
۲۷) صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۶۵.